علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام
چرا بايد شب قدر وجود داشته باشد و اصولا عظمت و
قداست اين شب به چيست؟

پاسخ: هر موجود طبيعى در مخزن غيب الهى وجود عقلى دارد و از آن جهان مجرد معقول به مرحله تجسم محسوس تنزل مىيابد . در واقع، موجود مادى آينه آن موجود عقلى و بازتاب آن حقيقت در عالم جسمانى است . بر اين اساس، شب قدر حكايتگر حقيقتى فرا مادى است و مىتواند به خودى خود، داراى ارزش باشد .
اما به دليل آنكه شرافت هر مكانى به چيزى است كه آن مكان را اشغال كرده و قداست هر زمانى به چيزى است كه آن زمان را ظرف ظهور خويش ساخته است، ارج ظاهرى شب قدر به حرمتحقيقتى است كه در اين زمان خاص تجلى كرد و ارج آن را بيش از هزار ماه ساخت . اين رخداد مبارك چنان اهميت دارد كه براى برخوردارى تمام روزها و شبهاى سال از فيض ظرفيت آن، تقدير امور و تنزل معانى قرآن و مفاهيم عالى آن برابر ماههاى قمرى توزيع شد . اين نوع توزيع سبب مىشود، موقعيتخاص قدر با تنوع و تحول همراه باشد و تمام شبهاى سال از حكايتگرى و تابش اين جام الاهى بهرهمند گردند . بىترديد اگر اين زمان بر اساس سال شمسى تنظيم مىشد، تمام شبهاى سال چنان بهره ورى به دست نمىآوردند .
بنابراين، بايد ضرورت و چرايى شب قدر را كه تنها ظرف درخشش نزول قرآن است، در ضرورت «وحى» جست و جو كرد; سخن را در نياز اساسى و جدى آدمى به اين پديده بىنظير معطوف ساخت و پرسيد: وحى و نزول آن چه ضرورت دارد؟
در تاريخ اديان توحيدى، پس از نام مقدس «خداوند» هيچ واژهاى چون «وحى» مهم و شگرف نيست . اگر وحى نبود:
1- بشر با اسلحه شكستهاى چون «عقل عدد انديش» تنها مىماند .
2- ميان غيب و شهود، طبيعت و ماوراى طبيعت فاصلهاى پر نكردنى مىافتاد .
3- خداوند، با غنا و استغناى كامل ذات و ذاتىاش از كل آفرينش، در پرده غيب الغيوب باقى مىماند و راه درك چيستىاش تنها در حدس منحصر مىشد .
4- داستان حقيقت روح و جاودانگى وى مبهم و لاينحل مىگشت .
اگر قرآن كه مصداق اتم و اكمل وحى شمرده مىشود و شب قدر به پاس نزول آن جايگاه جاودان يافته است، نبود:
1- آدمى از نخستين، مهمترين و پربارترين نعمت الاهى محروم مىماند; زيرا انسان تنها در سايه دريافت و تلقى قرآن به كمال نهايىاش دست مىيابد .
2- بشر عاقل نمىگشت; زيرا عاقل كسى است كه معارف را خوب بفهمد، به آنها خوب معتقد شود و در مقام عمل خوب عمل كند . تلاش قرآن ساختن انسان عاقلى با اين ويژگىها است .
3- انسان از هدايت محروم مىشد; زيرا قرآن واپسين، عالىترين و كاملترين كتاب هدايت است .
4- آدمى در افراط و تفريط فرو مىغلتيد; زيرا نقش قرآن تعديل گرايشهاى انسان است .
5- بشر عمر خود را به غفلتسپرى مىكرد; زيرا تنها نگاه خويش را به دنياى مادى معطوف و محدود مىساخت و جهان برايش معنايى بالاتر و فراتر از خود نداشت; هرچه مىديد موجودى تقطيع شده و فارغ از مبدا و غايت مىپنداشت; موجودى كه نه «از جايى» آمده است و نه «به جايى» مىرود . آيات قرآن انسان را به تدبير واداشته، او را از غفلتبيدار و هشيار را ره توشه راهش مىسازد .
6- انسان براى درمان بيمارىهاى باطنىاش دارويى نمىيافت; زيرا دردهاى درونى انسان تنها در پرتو تعاليم قرآن التيام مىيابد
به هر روى، ضرورت وحى، نياز آدمى است و تا زمانى كه اين نياز وجود دارد، بايد وحى و قرآن باشد; و تا قرآن هست، بايد ظرف نزول و زمان ظهور و تجلى آن، يعنى شب قدر، وجود داشته باشد و حرمت و قداستش پاس داشته شود; چرا كه تكرار و تداوم منزلت آن، ياد آور رابطه پيوسته اين جهان با آن جهان، نيازمندى انسان به وحى، عهد آغازين انسان با آفريدگار، معناى حقيقى زندگى و هدفمندى آن و از همه مهمتر مبدا، خالق و گوينده وحى (خداوند) است .
نيكبخت كسى است كه با درك نياز خويش، ضرورت وحى را دريابد; در پرتو آن، به ضرورت شب قدر واقف گردد و با اين هشيارى از بركات نفحات ربوبى قدر بهره گيرد .
گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق
اندرين ايام مىآرد سبق
گوش و هش داريد اين اوقات را
در رباييد اين چنين نفحات را
نفحه آمد مر شماراديد و رفت
هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت
نفحه ديگر رسيد آگاه باش
تا از اين هم وا نمانى خواجه تاش
با توجه به اختلاف ساعات و تاريخ در كشورهاى مختلف اسلامى، شبهاى قدر چگونه تعيين مىشود؟
شب قدر يك شب بيش نيست، اما در كل كره زمين يك شب كامل، 24 ساعت مىباشد . همچنان كه يك روز كامل 24 ساعت است و هر زمان مفروضى حدود نيمى از كره زمين را پارههاى روز و نيمكره ديگر را پارههاى شب مىپوشانند . بنابراين زمانى كه در عربستان شب قدر مىشود بخشى از ليلة القدر است كه امتداد آن تا شبى كه در ايران مراسم شب قدر انجام مىشود استمرار مىيابد . به عبارت ديگر همه شبها و روزها همين حالت را دارند كه در عرض 24 ساعتبه صورت متخالف و تدريجى كل زمين را پوشش مىدهند . از همين رو در روايات وارد شده است كه فضيلت روز قدر كمتر از شب قدر نيست .
جايگاه و اهميتشب قدر

چنانكه درك شب قدر، كارى است مشكل، بيان جايگاه و «قدر» شب قدر عملى است دشوار كه تنها راهيافتگان به آن شب عزيز مىتوانند واقعيت و حقيقت آن را بيان دارند; چراكه قرآن به پيامبر خدا فرمود: «وما ادراك ماليلة القدر» ; «و تو چه دانى شب قدر چيست؟»
در وصف آن همين بس كه «خير من الف شهر» ; «از هزار ماه برتر است» و مسائلى بر قدر و منزلت اين شب افزوده است، از جمله:
1 . نزول قرآن:
نزول جامعترين، كاملترين و ماندگارترين كتاب الهى برعظمت و منزلتشب قدر افزوده است . قرآن خود مىگويد: «شهر رمضان الذى انزل فيه القران» ; «ماه [مبارك] رمضان ماهى است كه در آن قرآن نازل شده است .» اما در چه شبى از شبهاى آن ماه، قرآن نازل شده است؟ آيه ديگر بيان مىكند كه «انا انزلناه فى ليلة مباركة» ; «به راستى، آن [قرآن] را در شبى پربركت نازل كرديم .» و اين شب مبارك را در سوره قدر مشخص فرموده كه «انا انزلناه فى ليلة القدر» ; «به حقيقت ما آن [قرآن] را در شب قدر فرود آورديم .» پس بايد گفت نزول قرآن در چنين شبى بر عظمت آن مىافزايد . اين نكته را هم اضافه كنيم كه اين نزول، نزول دفعى استبر قلب رسول گرامى اسلام، نه نزول تدريجى كه آغاز آن با آغاز بعثتيعنى بيست و هفتم رجب همراه است .
2 . تقدير امور:
در نامگذارى شب قدر بيانهاى مختلفى وارد شده است: برخى آن را به معناى شبى با عظمت و بزرگ «ليلة العظمة » گرفتهاند ; چراكه قدر در قرآن به معناى منزلت و بزرگى خداوند آمده، در آيهاى مىخوانيم: «ماقدروا الله حق قدره» ; «قدر ندانستند [و نشناختند] خدا را آنگونه كه حق عظمت او بود .»
«قدر» به معناى تقدير و اندازهگيرى و تنظيم است . اين معنى را هم لغت تاييد مىكند و هم قرآن و روايات . راغب اصفهانى مىگويد: «ليلة القدر اى ليلة قيضها لامور مخصوصة ; شب قدر يعنى شبى كه [خداوند] براى [تنظيم و تعيين] امور مخصوصى آن را آماده [و مقرر] نموده است .» و قرآن كريم مىفرمايد: در آن شب «يفرق كل امر حكيم» ; «هركارى بر طبق حكمت [خداوند] جدا [و تعيين و تنظيم] مىگردد .»
و امام صادق عليه السلام فرمود: «التقدير فى ليلة القدر تسعة عشر، والابرام فى ليلة احدى و عشرين والامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين ; تقدير امور [و سرنوشتها] در شب قدر، يعنى شب نوزدهم، تحكيم آن در شب بيست و يكم، و امضا [ىآن] در شب بيست و سوم [صورت مىگيرد] .» و امام هشتم عليه السلام فرمود: «... يقدر فيها ما يكون فى السنة من خير او شر او مضرة او منفعة او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر; در آن شب [قدر آنچه كه در سال واقع مىشود، تقدير و اندازهگيرى مىشود، از نيكى و بدى و زيان و سود و روزى و مرگ . به همين جهت نيز شب قدر [شب اندازه گيرى] ناميده شده است .»
و طبق روايات فراوانى سرنوشت افراد براى سال بعد، مانند: رزق و روزى، مرگ و ميرها، خوشى و ناخوشيها، حج رفتن و حوادث ديگر زندگى، براساس استعدادها و لياقتها، رقم مىخورد، و اين تقدير حكيمانه هم، در انسان هيچ گونه «اجبار» و «سلب اختيارى» به وجود نمىآورد . مىتوان بين تمام اقوال اين گونه جمع كرد كه در اين شب با عظمت و بزرگ، با فرود ملائكه آسمانى، تقديرات يك سال مشخص و بر قلب حجت زمان عليه السلام عرضه مىشود .
3 . سند امامت:
شب قدر بزرگترين سند امامت و تداوم آن در طول زمان است . در روايات فراوانى، وجود شب قدر را در هر زمان دليل لزوم امامت و بقاى آن دانستهاند، لذا سوره قدر به منزله شناسنامه اهل بيت عليهم السلام شمرده شده است كه به برخى روايات اشاره مىشود:
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: على عليه السلام زياد مىفرمود: هيچگاه تيمى و عدوى [ابوبكر و عمر] خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله جمع نشدند مگر آنكه آن حضرت [سوره] «انا انزلناه ...» را با خشوع و گريه مىخواند، سپس آن دو عرض مىكردند چقدر رقتشما نسبتبه اين سوره شديد است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود: به جهت آنچه چشمم ديده و دلم فهميده است و به جهت آنچه دل اين شخص [يعنى على عليه السلام] پس از من خواهد ديد . آن دو مىگفتند: مگر شما چه ديدهاى و او چه مىبيند؟
فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى آن دو نوشت «تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر» ; «ملائكه و روح در آن شب با اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مىشوند .» آنگاه مىفرمود: آيا بعد از «كل امر; تمام امرها» كه خداوند مىفرمايد، چيزى باقى خواهد ماند؟ مىگفتند: نه . سپس حضرت مىفرمود: آيا مىدانيد آن كسى كه هر امرى بر او نازل مىشود كيست؟ مىگفتند: تو هستى اى رسول خدا! آنگاه مىفرمود: بله [ولى] آيا شب قدر بعد از من هم ادامه دارد؟ مىگفتند: بله . مىفرمود: آيا [در شبهاى قدر] بعد از من هم آن امر نازل مىشود؟ مىگفتند: بله . سپس مىفرمود: بر چه كسى؟ مىگفتند: نمىدانيم . سپس آن حضرت از سر من [على] مىگرفت (و دست را روى سر من قرار مىداد) و مىفرمود: اگر نمىدانيد بدانيد، آن شخص پس از من اين مرد است .
فرمود: پس آن گاه آن دو نفر هميشه اينگونه بودند كه شب قدر را بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سبب هراسى كه بر دل آن دو مىافتاد، مىشناختند . »
و در جاى ديگر على عليه السلام فرمود: «به حقيقتشب قدر در هر سال وجود دارد و امر سال در آن شب نازل مىشود و به راستى براى آن امر صاحبان امرى است . عرضه شد آنان چه كسانى هستند؟ فرمود: «انا و احد عشر من صلبى ائمة محدثون ; من و يازده [امام] از نسل من كه [همه] امامانى محدث مىباشند [كه ملائكه را نمىبينند ولى صداى آنها را مىشنوند] .»
و در برخى روايات آمده كه خود ولايت على عليه السلامو ائمه عليهم السلامجزء تقديرات آن شب است و دستور دادهاند كه با مخالفان براى اثبات امامت و بقاى آن و زنده بودن مهدى عليه السلام به شب قدر استدلال كنيد . آرى، بقاى شب قدر دليل محكمى استبر بقاى امامت و بقاى امامت اقتضا مىكند حيات و زنده بودن مهدى عليه السلام را و حيات مهدى عليه السلام نشانه حيات مذهب پيشتاز و هميشه در صحنه تشيع است . لذا اسلام اصيل و قرآن تا ابد زنده است .
از اينجا روشن شد كه شب قدر، يعنى شب ولايت و امامت و معناى رواياتى كه شب قدر را به فاطمه زهرا عليها السلامتفسير نموده (است، روشن شد كه حقيقتشب قدر امامت و ولايت است و حقيقت ولايت و امامت زهراى مرضيه عليها السلام است .
4 . بخشش گناهان:
يكى ديگر از ويژگيهاى شب قدر بخشش گناهان و عفو عاصيان و مجرمان است، لذا بايد تلاش نمود تا اين فيض عظماى الهى شامل حال انسان شود . واى به حال انسانى كه در شب قدر مورد غفران الهى قرار نگيرد; چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود: «من ادرك ليلة القدر فلم يغفر له فابعده الله ; كسى كه شب قدر را درك كند، پس بخشيده نشود [و مورد حمتبىپايان الهى واقع نشود] پس خدا او را [از رحمتخويش] دور مىسازد .»
و در جاى ديگر فرمود: «من حرمها فقد حرم الخير كله ولايحرم خيرها الا محروم ; هركس كه از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات محروم [و بىنصيب] شده است و محروم نمىماند از [بركات و] خيرات شب قدر، مگر كسى كه [با اعمال خويش] خود را محروم نموده باشد .»
لذا بايد تلاش مضاعف نمود تا غفران الهى در اين شب بخشش گناهان شامل حال انسان گردد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود: «من قام ليلة القدر ايمانا واحتسابا، غفر له ما تقدم من ذنبه ; كسى كه در شب قدر به پاخيزد [و آن شب را] از روى ايمان و محاسبه [و اخلاصبيدار باشد،] گناهان گذشتهاش بخشوده مىشود .»
در بحارالانوار در ذيل اين روايت اضافه شده: «من صلى ليلةالقدر ايمانا واحتسابا غفرالله ماتقدم من ذنبه ; هركس در شبقدر، از روى ايمان و محاسبه [و اخلاص] نماز گذارد، خداوند گناهان گذشته او را مىبخشد .»