امیر محمد

 

 

عدد 7 در بسیاری از مذاهب مقدس است. مثلازرتشت زمین را دارای 7 بخش میدانست؛ آرامگاهِ کوروش بزرگ 7 پله دارد...

 
عدد 7 در بسیاری از مذاهب مقدس است. مثلا زرتشت زمین را دارای 7 بخش میدانست؛
آرامگاهِ کوروش بزرگ 7 پله دارد؛
از تجزیه نور خورشید 7 رنگ حاصل می‌شود؛

دوره کودکی 7 سال طول می‌کشد؛
عجایبِ هفتگانه؛

7
آتشکده زرتشت: آذرنوش، آذرمهر، آذرآبادگان، آذرتشت، آذرخرداد…..؛

7
پله ومرامِ اعتقادی برای رسیدن به عرفان زرتشتی وجود دارند: کلاغ، میهمان، سرباز، شیر، پارسی، خورشید، پیر(پدر)، که شیر وخورشید نمادِ پرچمِ ایرانیان شد.

به روایتِی هفت سین، نشانه هفت دانه گیاهی است که میتوان با آن سبزه نوروز را تهیه کرد: جو، ماش، عدس، ارزن، لوبیا، نخود و...؛

در زمانهای پارسیانِ کهن، مردم از هر هفت دانه، سبزه می‌پروراندند -10 روز قبل از نوروز- و ظروفِ آنرا بر سر درِ خانه‌های خود میگذاشتند و هر کدام بیشتر و بهتر سبز میشد، نشانه پر ثمریِ آن محصول برای کاشت در آن سال بود- سنت-.

در عیسویت آمده که عیسی 7 خوراکِ پسندیده داشت- نمک، سرکه، نان؛تره، ماهی، روغن، عسل=انگبین

در انجیلِ یوهنا آمده است که یوهنا 7 روح، 7 خورشید، 7 چهره، 7 گوسفندِ 7 شاخ و 7 سر و7 چشم را همراه با 7 فرشته در خواب دید؛
ادونتیست و بعضی دیگر فرقه های مسیحیت، 7 ژانویه را تولد اصلیِ عیسی میدانند؛

در مسیحیت 7 نوع نیایش، 7 گناه، 7 توبه، 7 اندوه و 7 شادی وجود دارد؛

در اسلام در مراسمِ حج، 7 دور خانه کعبه را می‌چرخند؛
معلقاتِ سبعه، 7 بتِ اصلی بر سر درِ خانه کعبه بودند؛
قرآن 7 بخش دارد: وعد، وعید، وعض، قصص، امر به معروف، نهی از منکر، ادنیه؛

7
عضو در سجده در وقتِ نماز بر زمین است؛
برای پاکیزه شدن اشاره به 7 بار آب کشیدن شده؛
اولین سوره قرآن 7 آیه دارد؛
اصحاب کهف 7 تن بودند؛
در بهشت 7 چشمه ونهر و در دوزخ 7 طبقه"عشکوب" است
که آخرینِ آن اسفل السافلین است؛

در قرآن آسمان را دارای 7 طبقه میداند؛برای مردگان شبِ هفت میگیرند...
و نهایتا اینکه در قرآن 7 بار سلام آمده: سلام به نوح، به ابراهیم، به موسی،

به هارون، به یاسین، به خالدین، به الحی فجر؛
 
 

امیر محمد

 

پر معنی ترین کلمه” ما” است…آن را بکار ببند.

عمیق ترین کلمه “عشق” است… به آن ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه” تنفر” است…از بین ببرش.

سرکش ترین کلمه” هوس” است…با آن بازی نکن.

خود خواهانه ترین کلمه” من” است…از آن حذر کن.

ناپایدارترین کلمه “خشم” است…آن را فرو ببر.

بازدارترین کلمه “ترس”است…با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه “کار”است… به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه “طمع”است… آن را بکش.

سازنده ترین کلمه “صبر”است… برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه “امید” است… به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه “حسرت”است… آن را نخور.

تواناترین کلمه “دانش”است… آن را فراگیر.

 

امیر محمد

 

صله رحم


گرچند این موضوع را در مناسبت های مختلف بیان کرده ام ، اما با توجه به اهمیت " صله رحم" و همچنان این روز ها که روز های دید و باز دید از اقوام می باشد بازهم این موضوع را تذکر می دهم تا بار دیگر به اهمیت آن تاکد نمایم و از همه دوستان بخواهم که از حال اقوام خویش غافل نباشند. صله رحم يا تحكيم پيوند خويشاوندى ، از سجاياى ارزشمند اخلاقى است كه ريشه در عواطف و احـسـاسـات هـمـه انـسـان هـا صـرف نـظـر از هـر ديـن و نژادى دارد و همه نيز آن را به عنوان يك فـضـيـلت اخـلاقـى نـيـكـو مـى دارنـد. در شـريـعـت مـقـدس اسـلام نـيـز از اصول اخلاق اجتماعى شمرده شده است

آثار ارزنده صله رحم

فراگيرى

امام صادق (ع ) درباره كم ترين پيوند خويشاوندى مى فرمايد: پـيـونـد خـويشاوندى را محكم و به برادرانتان نيكى كنيد گر چه با سلام نيكو و پاسخ سلام دادن باشد.
و در روايـتـى از رسـول اكـرم (ص ) از جـان و مال مايه گذاشتن براى خويشاوندان ، بالاترين نوع صله رحم شمرده شده است .
 

 

ادامه نوشته

امیر محمد

 


سخنان امام عسکری (ع)

- جدال مكن پس مى رود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جراءت مى كنند و دلير مى شوند بر تو.
- از تـواضع است آنكه سلام كنى بر هر كس كه مى گذرى بر او و آنكه بنشينى در جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس .
- پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه و عابدترين مردم كسى است كه به پا دارد فرائض را و زاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را و از همه مردم كوشش و مشقتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.
- دل آدم احـمـق در دهـانـش اسـت و دهـان مـرد حـكـيـم در دلش اسـت .

- مشغول نسازد تو را روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض ‍ است .
- از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك .
- رام كـردن و تـربـيـت شـخـص جـاهـل و بـرگـردانـيـدن صـاحب عادت را از عادتش ‍ مثل معجزه است .

- اكرام مكن شخص را به آن چيزى كه شاق و دشوار است بر او.
- كسى كه موعظه برادر خود را در پنهانى همان آراست او را و كسى كه موعظه كرد او را آشكار همانا عيب كرد او را.
- هر كسى كه انس به خدا گرفت وحشت كند از مردم .

- هـمـانا از براى جود و بخشش اندازه و مقدارى است ، پس هـرگـاه زيـاد شد از آن مقدار پس آن اسراف است ؛ و از براى حزم و احتياط مقدارى است پس هرگاه زياد شد از آن مقدار پس آن جبن و ترس است و از براى اقتصاد و ميانه روى مقدارى اسـت پـس هـرگـاه زيـاد شـد بـر آن پـس آن بـخل است ، و از براى شجاعت مقدارى است پس هـرگـاه زياد شد بر آن پس آن تهور و بى باكى است و كافى است تو را از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيزى كه مكروه و ناپسند مى شمارى از غير خودت.

 

امیر محمد

 

سلام ممنوع!


در فرهنگ اسلامى سلام كردن به چند طايفه ممنوع *شده است :
1 ـ كـسـانـى كـه بـه خـاطر انجام كارهاى ناشايست و نامشروع ، لياقت دوستى ، سلام و صفاى بـرادران ديـنى خود را ندارند، مانند افراد شرابخوار، قمار باز، ربا خوار، متجاهر به فسق و كسانى كه بطور آشكار، مرتكب كارهاى خلاف مى شوند و ... .
**
شـايـد سـلام و احـوالپـرسـى بـا ايـن گـونـه افـراد نـوعـى تـاءيـيـد و صـحـّه گـذاشـتن بر اعـمـال زشتشان محسوب شود؛ از اين رو، شايسته است كه هر مسلمانى براى جلوگيرى از فساد، گناه و اعمال زشت و نامشروع ، از سلام كردن به اين افراد خوددارى كند و با چهره اى گرفته و نـگـاهـى نـامـهـربان با آنها برخورد كند. اين كمترين كارى است كه در حق تبهكاران مى توان انـجام داد. مگر اينكه شيوه سلام و احوالپرسى در هدايت آنها مؤ ثر باشد و انسان بخواهد آنها را با اين شيوه امر به معروف و نهى از منكر كند.
2 ـ سـلام كـردن بـه بعضى به جهت اشتغال به برخى كارها و دشوار بودن جواب سلام در آن حـال مـورد نـهـى قـرار گرفته است ، مانند سلام كردن به نمازگزار.
*** چون جواب سـلام ، واجـب اسـت و افـرادى كـه مـشـغـول نـمـاز هـسـتـنـد، بـه مـشـكل مى افتند و حداقل اين است كه موجب حواس پرتى آنها شده و حضور قلب آنها را از بين مى بـرد. از ايـن رو، مـمـنـوع شـده اسـت . هـمـچـنـيـن سـلام كـردن در حـال اسـتـحـمـام ، تـخـلّى و يـا هـر كـار ديـگـرى چـون مـسـواك زدن كـه جـواب سـلام ، مشكل يا مناسب وضعيّت جواب دهنده نيست .
3 ـ كـسـانـى كـه از جـرگه دين و ملت اسلام و مسلمانان ، خارج هستند، زيرا سلام كردن به آنها مـمـكن است به معناى تاءييد دين و آيين نادرست آنها بوده و آنها را در پافشارى و دلخوشى به آيين انحرافى خود، پايبندتر كند. البته اگر آنها در وضعيّتى قرار داشتند كه انسان بتواند بـا سـلام كـردن و ابراز محبّت ، آنها را به راه راست هدايت كند، چنان كه در سيره اولياى دين ، چنين مواردى ديده مى شود، شايسته است در هدايت آنها كوتاهى نكند.
بـايـد تـوجـه داشـت كـه در حـالت عـادى ، نـبـايـد به غير مسلمانان سلام كرد و با آنها رابطه دوستى برقرار نمود، مگر اينكه آنها خود ابتدا سلام كنند كه در اين صورت پاسخ آن لازم است ، ليكن در جواب هم (سلام ) گفته نمى شود و به (عليكم ) اكتفا مى گردد.
رسول گرامى اسلام (ص ) فرمود:  لا تَبْدَؤُا اَهْلَ الْكِتابِ بِالسَّلامِ فَاِنْ سَلَّمُوا عَلَيْكُمْ فَقُولُوا عَلَيْكُمْ
 ****
با اهل كتاب ابتدا به سلام نكنيد، اگر آنها به شما سلام كردند، در پاسخ بگوييد: (بر شما باد).
4 ـ گاهى مخاطب انسان ، فردى است كه سلام كردن به او ممكن است براى انسان مفسده آميز باشد و يـا تاءثير ناخوشايندى بر روحيه معنوى او بگذارد، مانند سلام كردن به زن جوان . امير مؤ منان صلوات الله عليه از سلام كردن به زنان جوان پرهيز مى كرد و مى فرمود:  اَتَخَوَّفُ اَنْ تُعْجِبَنى صَوْتُها فَيُدْخِلَ عَلَىَّ اَكْثَرَ مِمّا اَطْلُبُ مِنَ الاَْجْرِ
 *****
مى ترسم ، صداى او برايم خوشايند باشد و بيش از آنچه اميد اجر دارم ، زيان كنم .
گـرچـه سـاحـت مـقـدس آن حـضـرت ، بـسـى بـرتـر از وهـم و انـديـشـه مـاسـت و حـتـى خيال گناه در ذهن چنين انسان بلند مرتبه اى خطور نمى كند، اما براى حفظ آن مقام معنوى و توجه شـديـد بـه حـضـور خـدا و نـيـز توجه به وسوسه هاى شيطان و از همه مهمتر، تذكر دادن به ديـگـران كه بطور قطع ، چنين موقعيّتى براى آنها مى تواند خطرآفرين باشد، چنين شيوه اى را برگزيده و آن را مطرح مى سازد؛ اميد آنكه مؤ منان نيز از او پيروى كنند و خود را از خطرات نفسانى دور نگه دارند.

  * گفتنى است كه منظور از اين ممنوعيت ، كراهت است .
 ** بحارالانوار، ج 76، ص 9.
 *** همان .
 **** بحارالانوار، ج 76، ص 9.
 ***** اصول كافى ، ج 2، ص 648.

 

امیر محمدز

 

بهار دنیا و بهشت آخرت

 جهان خلقت با اسمای حسنای الهی اداره می شود. نه انسان و نه جهان مستقیماً با ذات أقدس إله ارتباط ندارد؛ آنچه ظهور حق تعالی است به نام وجهُ‌ الله، از راه اسمای حسنای الهی است. تجلّی وصف «جمیل» خدای سبحان در بهار طبیعی و بهشت فرا طبیعی ذات أقدس إله در دنیا در بهار به صورت «جمیل» جلوه می کند و در قیامت در بهشت به عنوان «جمیل» تجلّی دارد.
اصل خلقت برابر بیان نورانی امیرالمؤمنین (ع) تجلّی الهی است که در نهج البلاغه فرمود: اَلحَمدُ لِلّهِ المُتَجَلّی لِخَلقِهِ بِخَلقِهْ (1). این تجلّی با جمال الهی که آمیخته شد، در دنیا می شود «بهار»، و در آخرت می شود «بهشت». این بهشت و این بهار یک جمال صُوری و ظاهری است که بیانگر جمال ملکوتی خدای سبحان است. در ملکوت خدا جمالی دارد به عنوان علم، به عنوان رحمت، به عنوان رأفت و مانند آن. انسان در بهار باید یک بهشتی را به همراه خود ببرد، بهشتی بشود. برای اینکه با نشاط و با خرّمی به سر ببرد، ناچار است از کوثر مدد بگیرد تا هویت خود را بهشت کند!
بهار از باران مدد می‌گیرد و سرسبز و خرّم می‌شود، ولی انسان اگر بخواهد بهشتی بشود، از باران استمداد نمی‌کند؛ از کوثر مدد می‌گیرد. و کوثر همان معرفت خدا و محبّت خداست که جمال الهی را به همراه دارد.
تا ما بهشتی در درونمان نسازیم؛ هرگز از نشاط طرفی نمی‌بندیم، هرگز از بهار بهره‌ای نخواهیم برد. بهار دنیا و بهشت آخرت وقتی به حال انسان نافع است که او مظهر جمال الهی باشد. وقتی مظهر جمال الهی می‌شود که اهل حکمت باشد؛ زیرا وجود مبارک پیغمبر (ص) در آن احادیث نورانی که فرمود: أنَا مَدینَهُ‌ العِلمِ وَ أنتَ یا عَلِیُّ بابُها (2)، سخن نورانی دیگری هم دارد و او این است: أنَا مَدینَهُ الحِکمَه وَ هِیَ الجَنَّه وَ أنتَ یا عَلِیُّ‌ بابُها (3). فرمود: من شهر حکمتم، و این حکمت بهشت است و تو یا علی درِ این حکمتی! بنابراین این بهشت ظاهری که جَنّاتٌ تَجرِی مِنْ تَحتِهَا الأنهارْ (4)و این بهار صُوری که خرّمی نظام آفرینش او را همراهی می‌کند؛ اینها محصول یک بهشت ملکوتی‌اند و بهار ملکوتی، آنها تحصیلی است که ما باید فراهم بکنیم. اگر اهل حکمت بودیم، اگر اهل معرفت بودیم، اگر اهل محبّت بودیم، در درون ما بهشت تجلّی دارد، در درون ما همیشه خرّمی حضور دارد؛ زیرا حکمت و معرفت بهشت است.
بیان نورانی وجود مبارک امام رضا (ع) در این فصل بیش از فصل های دیگر تجلّی دارد. بیان نورانی امام رضا (ع) این است که: تَزاوَرُوا، فَإنَّ فِی زِیارَتِکُمْ اِحیاءً لِأحادیثِنَا (5). به دیدار یکدیگر بروید و در دیدار یکدیگر معارف دینی را، اخلاق اسلامی را، حقوق مشترک را، حقوق فرزند و پدر و مادر را، حقوق همسایه را، حقوق دولت و ملّت را، حقوق مجاوران داخل و خارج را مطرح کنید که جامعه؛ جامعه عقل باشد، جامعه عاطفه باشد. عطوفتش در کنار معرفت باشد، و معرفتش سایه افکن مهربانی و عطوفت.
وجود مبارک امام رضا فرمود: تَزاوَرُوا؛ به زیارت یکدیگر بروید. فَإنَّ فِی زِیارَتِکُمْ اِحیاءً لِأحادیثِنَا؛ وقتی که به دیدار یکدیگر رفتید، به گفتن و خندیدن و خنداندن وقت صرف نکنید، با طنز عمر نگذرانید! طنز و گفتن و خندیدن و خنداندن در حد ضرورت است که خستگی را رفع کند؛ عمر بیان آن نیست! فرمود: قسمت مهم محفل دید و بازدیدتان با ذکر سخنان اهل بیت(ع) باشد.
دلیلی که امام رضا(ع) ذکر می کند، این است که سخنان نورانی اهل بیت(ع) در شما عاطفه ایجاد می‌کند، وحدت می‌آفریند، متحد می کند، کینه را بر می‌دارد. وقتی کینه زدائی شد، اختلاف رخت بر بست؛ یک بهشت موعودی را شما موجود کردید! در سوره مبارکه حشر آنچه که بهشتی ها دارند، به عنوان نیایش مردان الهی در دنیا مطرح است (6)؛ مردان بهشتی بدون کینه زندگی می کنند. در بهشت هیچ اختلافی، هیچ نزاعی، هیچ اختلاف قرائتی، هیچ اختلاف برداشتی، هیچ تشتّتی راه ندارد؛ وَ نَزَعنَا مَا فِی قُلُوبِهِمْ مِنْ غِلْ (7). هیچ خیانتی، هیچ کینه‌ای، هیچ عداوتی، هیچ بَغضائی در دلهای مردان بهشتی نیست؛ این برای بهشت.
در سوره مبارکه حشر مؤمنان الهی از ذات أقدس إله چنین خلق و خوئی را می طلبند: خدایا ! کینه هیچ برادر مسلمانی را در دل ما قرار نده! این دعای مردان مؤمن در دنیا در حقیقت یک بهشت موعودی است برای آنها نسبت به آنچه را خدای سبحان در اوصاف بهشتیان ذکر کرد. وجود مبارک امام رضا(ع) فرمود: محفل دید و بازدید شما این اختلاف ها را بر می‌دارد، زیرا احادیث ما و سخنان ما در آن محافل مطرح می‌شود. و سخنان ما در شما عاطفه ایجاد می‌کند، مهر و مهربانی می‌آفریند؛ وَ اَحادِیثُنا تَعطِفُ بَعضَکُمْ عَلی بَعضْ‎. وقتی عاطفه آمد، آن کینه‌ها رخت بر می‌بندد؛ جامعه را عاطفه اداره می‌کند.
این سخن را همه ما شنیده‌ایم که می‌گویند: سنگ روی سنگ بند نمی‌شود... الآن این برج‌های بزرگ و ستَبری که می‌سازند؛ گرچه بخش وسیعی از آنها آهن و سیمان و سنگ است، امّا آنچه که سنگ ها را به هم مرتبط می کند همان مَلات نرم است. اگر مَلات نرم نباشد، سنگ روی سنگ بند نمی‌آید! عاطفه یک مَلات نرم است که اعضای خانواده را به هم مرتبط می‌کند، خانواده های یک محلّه را به هم مرتبط می کند، افراد یک محلّه را در یک شهر به هم مرتبط می کند، اهالی شهرها را در یک کشور به هم مرتبط می کند؛ آن وحدت «محلّی»، «منطقه‌ای» و «بین المللی» را تأمین می‌کند. بنابراین از یک نظر بهار می‌تواند یک بهشتی برای ما بیاورد، چه اینکه بهشت می‌تواند به صورت بهار تجلّی کند و همه اینها جلوه های جمال الهی‌اند و اگر جامعه‌ای مظهر جمال الهی شد؛ هم از بهار بهره کافی می‌برد، هم خودش بهشت می شود و بهشت می‌سازد.


* گزیده‌ای از پیام گفتاری آیت الله العظمی جوادی آملی اسفند87.


(1) نهج البلاغه/ خطبه 108
(2) وسائل الشیعه/ ج27 / ص76
(3) بحار الأنوار/ ج40 / ص201
(4) بقره/ 25
(5) الکافی/ ج2 / ص186
(6) حشر/ 10
(7) حجر/

منبع: کتاب‌نیوز

 

 

امیر محمد

 

پيامدهاى همكارى و کمک نكردن به ديگران

سهل انگارى و بى توجهى به تعاون و همكارى ، ـ چه در انجام امور شخصى و اجتماعى و چه درانـجـام امـور تـشـكـيـلاتـى و سـازمـانـى ـ عـواقـب ناگوار و تلخى را در پى دارد. برخى از اين پيامدهاى زيانبار به اختصار عبارتند از:
1 ـ خروج از اسلام
بـى تـوجـهى به گرفتارى ها و مشكلات مسلمان ها و همكارى نكردن با آنان در مواقعى كه نيازشـديد به كمك و پشتيبانى دارند و در پى فريادرسى هستند، نشانه بى اعتقادى فرد بوده اورا از حـوزه اسـلام و جـامـعـه اسـلامـى خـارج مـى سـازد.رسول خدا(ص ) در اين باره مى فرمايد: مـَنْ اءَصـْبـَحَ وَ لا يـَهْتَمُّ بِاءَمْرِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ مِنَ الاِْسْلامِ فى شَىْءٍ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمينَ 1
هر كس چنين شود كه به امور مسلمان ها همّت نگمارد، چيزى از اسلام در او نيست . و كسى كه شاهدبـاشـد انـسـانـى فـرياد مى زند و از مسلمانان كمك مى طلبد، اما به او كمك نكند، جزو مسلمان هانيست !
2 ـ قطع شدن ولايت الهى
يـارى نـرساندن به مسلمانى كه براى رفع نيازمندى خود به برادر دينى اش پناه مى آورد ودرخواست كمك و همكارى مى كند، موجب خارج شدن انسان از گروه مؤ منان ـ كه همچون پيكر واحدى هستند ـ مى شود و ولايت الهى از او قطع مى گردد. امام كاظم (ع ) در اين باره مى فرمايد: مـَنْ قـَصَدَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ إِخْوانِهِ مُسْتَجيراً بِهِ فى بَعْضِ اءَحْوالِهِ فَلَمْ يُجِرْهُ بَعْدَ اءَنْ يَقْدِرَعَلَيْهِ، فَقَدْ قَطَعَ وِلا يَةَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ 2
هـر كـس كـه بـرادر ديـنـى اش بـراى حـلّ پاره اى از مشكلات خود به او پناه آورد و وى با آنكه تـوانـايـى حـلّ آن را دارد، از انـجـام خـواسته او سرباز زند، همانا ولايت خداى بزرگ را از خودقطع كرده است .
3 ـ بى كسى در دنيا و آخرت
اگـر فرد مسلمانى در حالى كه توانايى دارد، از پذيرفتن برادر دينى خود سر باز بزند واو را در كـشـاكـش سختى ها و مشكلات تنها و بى ياور گذارد، به همين نسبت ، خداوند او را هم دردنـيـا و هـم در آخـرت بـى يـار و يـاور خواهد گذاشت و از امدادهاى خود محرومش ‍ خواهد ساخت . امامصادق (ع ) در اين باره مى فرمايد: ما مـِنْ مـُؤْمـِنٍ يـَخـْذُلُ اءَخاهُ وَ هـُوَ يـَقـْدِرُ عـَلى نـُصـْرَتـِهِ اِلاّ خـَذَلَهُ اللّهُ فـِى الدُّنـْي اوَالاَّْخِرَةِ 3
هيچ مؤ منى برادر دينى خود را در حالى كه توانايى يارى اش را دارد، تنها و بى ياور نخواهدگذاشت ، مگر آنكه خداوند او را در دنيا و آخرت تنها و بى ياور مى گرداند.
4 ـ عذاب الهى
سـهـل انـگـارى و كـوتـاهـى نـمـودن دربـاره كسى كه نيازمند كمك و هميارى است دور از انسانيت وديندارى بوده فرد را به عذاب الهى دچار مى كند. امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد: اءَيُّما رَجـُلٌ مـِنْ شي عَتِن ا اءَتى رَجُلاً مِنْ إِخْو انِهِ فَاسْتَع انَ بِهِ فى حاجَتِهِ فَلَمْ يُعِنْهُ وَ هُوَيـَقـْدِرُ اِلا ابـْتـَلاهُ اللّهُ بـِاءَنْ يـَقْضِىَ حَو ائِجَ غَيْرِهِ مِنْ اءَعْد ائِنا، يُعَذِّبُهُ اللّهُ عَلَيْها يَوْمَالْقِي امَةِ 4
هـر يـك از شـيـعـيـان ما كه نزد يكى از برادران دينى خود برود و از او براى رفع نيازش كمك بـخـواهـد، امـا او بـا اينكه توانايى يارى وى را دارد، كوتاهى كند، خداوند، او را به برآوردن نيازهاى دشمنان ما گرفتار مى كند، تا به واسطه آن در قيامت عذابش نمايد.


 1-  بحارالانوار، ج 75، ص 21.
 2-  اصول كافى ، ج 2، ص 366 و 367.
 3-  ثواب الا عمال ، ص 284.
 4-  اصول كافى ، ج 2، ص 366.

 

امیر محمد

 

كفران نعمت


كـفـران نـعـمـت بـه مـعـنـاى پـوشـانـدن و نـديـده گـرفـتـن نـعـمـتهاست . خداوند، گرچه نيازمند سـپاسگزارى و عبادت ما نيست ، ولى آنها را از روى حكمت و مصلحت بر بندگان ضرورى دانسته و در قرآن كريم پس از نويد به سپاسگزاران ، با ناسپاسان بى اعتنايى كرده ، مى فرمايد: وَ مَنْ يَشْكُرْ فَاِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِىُّ حَميدٌ 1
آنكه سپاسگزارى كند سپاسش به نفع خود اوست و هر كه كفران ورزد، خداوند بى نياز و ستوده است .
بـا ايـنـكه خداوند از سپاس و تشكر نعمت پذيران بى نياز است و بزرگوارتر از آن ا ست كه ناسپاسان را محروم سازد، ولى (كفران نعمت )، خود، سبب برخى از ناهنجارى ها مى شود كه در زير مى آيد:
پستى
انـسـان نـاسـپـاس ، پـسـتـى و بـى كـفـايـتـى خـود را اثـبـات مـى كـنـد. چـرا كـه عـقـل و وجـدان انـسان مى گويد كه نعمت پذير بايد سپاسگزار باشد و زيرپا گذاشتن داورى عـقـل و وجـدان از كـسـانى سر مى زند كه در پستى و بى ارزشى به حدّ حيوانيت رسيده ؛ بلكه پست تر شده اند. امام زين العابدين (ع )مى فرمايد: اگـر خـداونـد مردم را به احسان هاى پى در پى مشغول كند و نعمت شايان بدانان ببخشد، ولى راه شناخت حمد و سپاس را بر آنان ببندد، آنان از احسانش بهره مند مى گردند ولى ثنايش نمى گـويـنـد و بـه روزى فـراوان او مى رسند و سپاسش نمى گويند؛ اگر مردم چنين شوند از مرز انـسـانـيـت گـذشـتـه به مرز حيوانيت مى رسند و آنگونه مى شوند كه قرآن فرموده : آنان چون حيوان ، بلكه راهى پست تر از حيوانيت را برگزيده اند.
2
زوال نعمت
كـفران نعمت ، سبب بى ثباتى و ناپايدارى نعمت ها مى گردد و خير و بركت را از بين مى برد. همانطور كه سپاسگزارى سبب بقاى آن مى شود. امام صادق (ع )مى فرمايد: لا زَوالَ لِلنَّعْماءِ اِذا شَكَرْتَ وَ لا بَقاءَ لَها اِذا كَفَرْتَ 3
اگر سپاسگزارى كنى نعمت ها پايدارست و اگر كفران ورزى ، ديرى نمى پايد.
شكر نعمت ، نعمتت افزون كند
كفر، نعمت از كفت بيرون كند
كم شدن احسان و نيكى
اثر ديگر كفران نعمت ، رخت بستن خير و احسان از جامعه است ، چرا كه ناسپاسى ، صاحبان نعمت را دلسـرد كـرده ، از انـعـام و بـخشش باز مى دارد. سنّت خداوند نيز چنين است كه اگر بندگان كفران نعمت ورزند از فضل و احسانش بكاهد. امام صادق (ع )مى فرمايد: لَعَنَ اللّهُ قاطِعى سَبيلِ الْمَعْرُوفِ. قيلَ: وَ ما قاطِعُوا سَبيلِ الْمَعْرُوفِ؟ قالَ: الرَّجُلُ يُصْنَعُ اِلَيْهِ الْمَعْرُوفُ فَيَكْفُرُهُ فَيَمْتَنِعُ صاحِبُهُ مِنْ اَنْ يَصْنَعَ ذلِكَ إِلى غَيْرِهِ 4
نـفـريـن خدا بر آنان كه راه خير و خوبى را مى بندند، پرسيدند: چه كسانى چنين اند؟ فرمود: كـسـى كـه بـه او خوبى مى كنند و او كفران مى ورزد، آنگاه صاحب نعمت به ديگرى احسان نمى كند.
عقوبت سريع
اثـر نـاهـنـجـار ديـگـر كـفـران نـعـمـت ، تـسـريـع در شـكـنـجـه و عـقـوبـت كـافـر نـعـمـت اسـت . رسول خدا(ص )فرمود: اَسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَةً كُفْرانُ النِّعْمَةِ 5
سريع ترين گناهان در عقوبت ، كفران نعمت است .
رفتن به دوزخ
آخـريـن بـرداشـتى كه كافر نعمت از كِشته خود مى كند، رفتن به دوزخ سوزنده است ، زيرا او با پوشاندن نعمت هاى خدا و ناديده گرفتن احسان بندگان او از راه خدا منحرف گشته و قدم در راه سـتم مى نهد كه پايانى جز جهنّم نخواهد داشت . اين سرانجامى است كه قرآن به آنان نشان داده است :
َلَمْ تـَرَ اِلَى الَّذيـنَ بـَدَّلُوا نـِعـْمـَتَ اللّهِ كـُفـْراً وَ اَحـَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارِ 6
آيـا نـديـده اى كـسـانـى را كـه نـعـمـت خـدا را بـه كـفـر بـدل سـاخـتـنـد و مـردم خـود را بـه ديـار هـلاكـت بـردنـد، آنـان بـه قـرارگـاه بـد، دوزخ ، داخل مى شوند.
 1-  لقمان (31) ، آيه 12 .
 2-  صحيفه سجاديه ، دعاى اوّل .
 3-  اصول كافى ، ج 2 ، ص 77 .
 4-  وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 539 .
 5-  همان ، ص 541 .
 6-  ابراهيم (14) ، آيات 28 ـ 29 .

 

امیر محمد

 

ركوعات قرآن

تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيم‏بندى‏هاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآن‏شناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن به‏ركوع مى‏رود، ركوع/ركوعات ناميده‏اند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.

 

ادامه نوشته

امیر محمد

 

امانت؛ ملاك مسلمانى


ويـژگـى و اهـمـيـّت (امـانـتـدارى ) تـا آنجا مورد توجه اسلام است كه آن را با ايمان ، ملازم و برابر دانسته و ايمان افراد را آن گاه مى پذيرد كه با امانتدارى تواءم باشد. قرآن مجيد آن را از خصوصيات مؤ منان واقعى دانسته و فرمود است : وَ الَّذينَهُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعوُنَ *
آنان كه امانت ها و پيمان خويش را به انجام مى رسانند.
همچنين اميرمؤ منان (ع ) فرمود: لا اِيمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ **
كسى كه امانتدار نيست ، ايمان ندارد.
حـضـرت جـواد (ع ) از پـدرانـش از رسـول خـدا(ص ) چـنـيـن نقل مى كند: لا تـَنـْظـُروُا اِلى كَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْروُفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَ لكِنِ انْظُروُا اِلى صِدْقِ الْحَديثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ  ***
بـه كـثـرت نـمـاز ، روزه ، حـجّ، كـارهـاى خـوب و نـاله هـاى شـبـانـه آنها نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتداريشان بنگريد (و آن را ملاك مسلمانى آنها قرار دهيد.)
بـنابراين ، حفاظت و نگهدارى امانت و بازگرداندن به موقع آن ، معيار و ميزان مسلمانى افراد و جامعه است كه اگر به آن مقيد باشند داراى اسلام واقعى اند و گرنه ايمان چندانى ندارند.

 * مؤ منون (23)، آيه 8.
 ** شرح غررالحكم ، ج 6، ص 400.
 *** بحارالانوار، ج 75، ص 114.

 

ادامه نوشته

امیر محمد

 

تعطیل نا پزیری عبادات

در این اواخر از طریق همین وبلاگ با دوستی آشنا گردیدم که اطلاعات شنیدنی در باره دراویش داشت . در حد و اندازه نمی باشم  که در باره آنان چیزی بگویم و از آن دوست گرامی هم تشکر می کنم که مسایل خویش را صادقانه  با من در میان گذاشت .  این نکته را لازم به یاد آوری می دانم که  رابطه انسان با خدا از یک جهت دوطرفه است . آنچه مربوط به انسان می شود این است که  در هیچ شرایطی خالی از وظیفه عبادی نمی باشد.

عبادت و انجام دستورات دینی به منزله نردبان است. چون مقصد نا متناهی است . این وسیله هم هماره لازم می باشد، منتها ماهیت و حقیقت آن در هر مرحله فرق می کند. نمازی که سالک در آغاز سلوک می خواند ، طبعا با نماز که اکنون می خواند و در این مسیر رشد نموده است فرق می کند.

پس عبادت و انجام دستورات دینی در مسیر سلوک نه تنها تعطیل نا پزیر، بلکه در هر مرحله ای بر اهمیت آن افزوده می شود. برای درگ بهتر این مفاهم ، زندگی معصومین (ع) که انسان های کامل بودند، قابل توجه است . ناله های امام علی و مناجات های سیدساجدین (ع) گواه صادق بر تعطیل نا پزیری اعمال عبادی حتی مستحبات است.

 

ادامه نوشته

امیر محمد

 

صفات حضرت مهدى (عج ) از زبان امام علی (ع)

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


بزرگان اصحاب عرض كردند يا اميرالمؤمنين اين مهدى را براى ما توصيف كن كه دلهاى ما به ياد او مشتاق است ، پس حضرت شروع نمود به توصيف حضرت مهدى عليه السّلام و فرمود:
اوست آن ماهروى پيشانى سفيد و صاحب علامت و خال ، عالمى كه (از بشر) تعليم نديده است او به آنچه مى شود قبل از شدن خبر مى دهد. اى گروه مردم به درستى كه حدود دين در ميان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد. آگاه باشيد همانا مهدى طلب قصاص مى كند از كسى كه حق ما را نشناسد و اوست فرزند حسين بن على (يعنى فرزند امام حسن عسكرى عليه السّلام ) از فرزندان فاطمه از ذريه حسين فرزندم ، پس ‍ مائيم ريشه علم و عمل ، دوستان ما همان نيكوكارانند و ولايت ما فصل خطاب است ، آگاه باشيد همانا مهدى بهترين مردم است در صورت و سيرت ، سپس اصحاب او كه بر عده اهل بدر وعده اصحاب طالوت كه سيصد و سيزده نفرند و تمام آنها شيرهائى هستند كه از بيشه خود بيرون آمده اند، همانند پاره آهن كه اگر قصد نابودى كوههاى پابرجا بكنند آن را از ميان بردارند، نزد او جمع مى شوند كه پس ايشانند آنان كه خدا را بر حقيقت موحدند، ايشان را شبانگاه ناله هائى است چون ناله مادران جوانمرده ، از خوف خداى تعالى ، بيدارهاى شبانه و روزه داران در روزند تو گوئى كه آنان را يك پدر تربيت كرده است (كه قلبهايشان بر محبت و نصيحت جمع است )، آگاه باشيد كه من آنها را به اسمهايشان و شهرهايشان مى شناسم - آنگاه حضرت به درخواست گروهى از اصحاب نام هر يك از سيصد و سيزده نفر را با شهرهايشان بيان نمود كه براى اختصار از ذكر آن خوددارى مى شود، و طبق اين خطبه از طالقان 24 نفر ياور مهدى عليه السّلام مى باشند كه در ميان شهرها رتبه اول را دارد، سپس صفات و روش حضرت مهدى عليه السّلام را حضرت شرح مبسوطى فرمود و وقايع همزمان با ظهور حضرت و كيفيت خروجش را شرح نمود:
تا آنكه راوى گويد: پس از نقل وقايع ، اميرالمؤمنين عليه السّلام گريه شديدى نمود تا محاسن مباركش از اشك چشمش تر شد، آنگاه از منبر فرود آمد در حالى كه نزديك بود مردم از وحشت آنچه شنيده بودند هلاك شوند و متفرق شدند به طرف خانه ها و شهرهاى خود در حالى كه از كثرت فهم و جوشش علم حضرت متعجب بودند، و اختلاف كردند در معنى كلام حضرت ، اختلافى عظيم .
مؤ لف گويد: اين خطبه را از كتاب نوائب الدهور فى علائم الظهور نقل نموده ايم و مؤ لف محترم آن كتاب در مقدمه اين خطبه مدارك آن را يادآور شده است و فرموده كه سيد مبشر اين خطبه را در علائم الظهور و صاحب ينابيع در ينابيع و برسى در مشارق و حاج ملا عبدالصمد در بحر المعارف و صاحب عجائب الاخبار كه الفاظ از روى كتاب اخير مى باشد نقل كرده اند.

 

ادامه نوشته

امیر محمد

 

ارزش و اهميت كلام

از جمله نعمت هاى پرارج و گرانقدرى كه آفريدگار جهان به انسان عطا كرده و مايه اصلى آنرا بـا سـرشـت بـشـر درآمـيـخـتـه ، (قـدرت بـيـان ) اسـت . نـعـمـت سـخـن گـفـتـن ،عـامـل مهمّى در تكامل انسان ها است . در پرتو اين نعمت ، علوم نظرى و تجارب عملى انسان ها به يـكديگر منتقل مى شود. خداى حكيم ، بعد از مساءله آفرينش انسان از نعمت بيان سخن گفته و مى فرمايد: اَلرَّحْم نَُ عَلَّمَ الْقُرْآ نََ خَلَقَ الاِْنْس انََ عَلَّمَهُ الْبَيانَ 1
خداوند رحمان ، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، و به او (بيان ) آموخت .
انـسـان بـا قـدرت بيان و به وسيله كلام ، معلوماتى را كه در باطن اندوخته ، ظاهر مى سازد ونـهـفـتـه هـاى درونـى خـود را آشـكـار مـى كـنـد و آنـچـه را كـه خـود ادراك كـرده ، بـه ديـگـران مـنـتـقـل مـى سازد. از اين رو، مى توان گفت : كلام به منزله پلى است كه مغزهاى جدا از هم را به يـكديگر پيوند مى زند و كالاى ارزشمند علم را از اين راه به مغزها مى رساند و ديگران را نيزعالم و آگاه مى كند. از امام سجاد(ع ) پرسيدند: سخن و سكوت كداميك بر ديگرى برترى دارد؟حضرت در پاسخ فرمود:
بـراى هـر يـك از ايـن دو آفـت هـايـى اسـت ، ولى اگـر از آفـت مـصـون و سـالم بـاشـنـد، كـلام افضل و برتر است . زيرا خداوند هيچ يك از پيامبرانش را به سكوت مبعوث نكرده است ، بلكه آنها ماءموريت داشتند با مردم سخن بگويند و با بيان خود آنان را به صلاح و رستگارى دعوت كـنـند و نيز هيچ كس با سكوت ، مستحقّ بهشت و لايق ولايت الهى نمى شود و از عذاب دوزخ مصون نـمـى مـانـد. نـيـل بـه رحـمت الهى و نجات از عذاب او در پرتو سخن گفتن است . من هرگز ماه رانـظـيـر آفـتـاب قـرار نمى دهم ... . شما فضل سكوت را با كلام توصيف مى كنى ، در حالى كه هرگز فضل كلام را با سكوت نمى توان توصيف كرد.
2
روشـن اسـت كـه ايـن نـعـمـت ارزشـمـنـد بـه هـمـان مـيـزان كـه در تـرقـّى وكـمـال آدمى مؤ ثر است ، در صورت عدم كنترل نيز، موجب سقوط و تباهى او مى شود از على (ع )پـرسـيدند، زيباترين مخلوقات خدا كدام است ؟ فرمود: (كلام ). گفتند: (زشت ترين آنها كداماست ؟) باز هم فرمود: (كلام )، سپس فرمود: بِالْكَلا مِ ابْيَضَّتِ الْوُجُوهُ وَ بِالْكَلا مِ اسْوَدَّتِ الْوُجُوهُ 3
چهره ها با سخن سفيد مى شوند و با سخن سياه مى گردند.
كـنـايـه از ايـنـكـه عـدّه اى بـه خـاطـر كلام سنجيده و وزين خود، رو سفيد مى شوند و عدّه اى به دليل بيهوده گويى ، پرگويى ، غيبت ، دروغ و... روسياه و سرافكنده مى گردند.
شـخـصى از رسول اكرم (ص ) درخواست نصيحت كرد. حضرت به او فرمود: (زبانت را حفظ كن.) دوبـاره عـرض كـرد: (اى رسـول خـدا به من توصيه اى بفرما) باز هم فرمود: (زبانت راحفظ كن .) بار سوّم درخواست خود را تكرار كرد. آن حضرت بدو فرمود: وَيْحَكْ! وَ هَلْ يُكِبُّ النّ اسَ عَلى مَن اخِرِهِمْ فِى النّ ارِ اِلاّ حَصائِدُ اَلْسِنَتِهِمْ 4
واى بر تو! آيا در قيامت مردم را چيزى جز محصول زبانشان به رو در آتش مى افكند؟

 1- الرّحمن (55)، آيات 1 ـ 4.
 2-  بحارالانوار، ج 71، ص 274، اسلاميّه .
 3 همان ، ج 78، ص 55.
 4- همان ، ج 71، ص 303.

 

ادامه نوشته