علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

1) يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.
2) يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.
4) حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.
5) به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!
6)‌ اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.
8) ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.
9) چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.
11) کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.
12) پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
13) گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.
15) تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!
16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
17) فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند.
18)‌ هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.
19) فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.
21) اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.
22) تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.
23) اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد.
25) در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها.
26) کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
27) در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.
28) هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.
29) تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.
30) چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند
 
ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد

عروس عادي : بله
عروس کمي لوس : بع... له
عروس با کلاس : اوکي
عروس خارج رفته : يس
عروس سنتي : آره
عروس خجالتي : اوهوم
عروس متکبر : فقط کله اش را تکان مي دهد
عروس وحشت زده : ها
عروس بي حوصله : خوب
عروس دست پاچه : باشه ، باشه

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 ایمان و عبادت على علیه السلام

حقیقت عبادت تعظیم و طاعت خدا و چشم‌پوشى از غیر اوست، بزرگترین فضیلت نفس ستایش مقام الوهیت و تقرب جستن به ساحت قدس ربوبى است، عبادت اگر با شرایط خاص خود انجام شود مقام بسیار بزرگ و افتخار آمیزى است چنانكه از پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله به وسیله كلمه عبد تجلیل شده و قبل از عنوان رسالت عبودیت او قید گردیده است:

 

اشهد ان محمداً عبده و رسوله.

 

براى سیر مراتب كمال بهترین وسیله پیشرفت، تهذیب و تزكیه نفس است كه راه عملى آن با عبادت حقیقى صورت میگیرد. انجام عبادت تنها براى رفع تكلیف نیست بلكه وسیله نمو عقل، و موجب تعدیل و تنظیم قواى وجودى است كه نفس را از آلودگی‌هاى مادى باز می‌دارد، بهترین وجه عبادت انجام امرى است كه بدون ریا و سمعه بوده و صرفا براى خدا باشد و در این شرایط است كه صفت تقوى ظهور می‌كند و بدون آن انجام عبادات مقبول نیفتد.

 

تقوا و ورع انحراف از جهان مادى و فانى بوده و توجه به عالم روحانیت و بقاء است و ایمانی كه به زیور تقوا آراسته شود ایمان حقیقى است و در اثر اخلاص در عبادات، شخص را به مرحله یقین می‌رساند.

 

على علیه السلام علاوه بر نمازهاى واجبى نوافل را نیز انجام می‌داد و هیچ وقت نماز شب آن حضرت ترك نمی‌شد حتى در موقع جنگ نیز از آن غفلت نمى‏نمود، در لیلة الهریر نزدیكى‏هاى صبح به افق می‌نگریست ابن‌عباس پرسید مگر از آن سو نگرانى دارى آیا گروهى از دشمنان در آنجا كمین كرده‏اند؟ فرمود نه می‌خواهم ببینم وقت نماز رسیده است یا نه!

با توجه به نكات معروضه، على علیه السلام در ایمان و تقوا و زهد و عبادت و یقین منحصر به فرد بود در این مورد پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: لو ان السموات و الارض وضعتا فى كفة و وضع ایمان على فى كفة لرجح ایمان على. (1)

 

یعنى اگر آسمان‌ها و زمین در یك كفه ترازو و ایمان على در كفه دیگر گذاشته شوند به طور حتم ایمان على بر آنها فزونى می‌كند.

 

على علیه السلام با عشق و حب قلبى خدا را عبادت می‌كرد زیرا عبادت او براى رفع تكلیف نبود بلكه او محب حقیقى بود و جز جمال دلرباى حقیقت چیزى در نظرش جلوه‏گر نمی‌شد.

 

على علیه السلام در تقواى دینى و عبادت چنان كوشا بود كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله در پاسخ كسانى كه از تندى على علیه السلام در نزد وى گله می‌كردند فرمود: على را ملامت نكنید زیرا او شیفته خدا است! (2)

 

على علیه السلام هنگامی‌ كه مناجات می‌كرد و مشغول نماز می‌شد گوشش نمى‏شنید و چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان، دنیا و مافیها از خاطرش فراموش می‌شد و با تمام وجود توجه خود را به مبدأ حقیقت معطوف می‌داشت چنان كه مشهور است در یكى از جنگ‌ها پیكان تیرى به پایش فرو رفته و به قدرى دردناك بود كه نمی‌توانستند آن را بیرون بیاورند وقتی كه به نماز ایستاد بیرون كشیدند و او متوجه نشد!

 

آن حضرت به پیشگاه خداى تعالى عرض می‌كند:"الهى ما عبدتك طمعا للجنة ولا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة؛ خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی‌كنم بلكه ترا مستحق‏ و سزاوار پرستش یافتم."

على علیه السلام هنگام وضو گرفتن سراپا می‌لرزید و لرزش خفیفى وجود مباركش را فرا می‌گرفت و چون در محراب عبادت می‌ایستاد رعشه بر اندامش می‌افتاد و از خوف عظمت الهى اشك چشمانش بر محاسن شریفش جارى می‌شد، سجده‏هاى او طولانى بود و سجده‏گاهش همیشه از اشك چشم مرطوب!

 

شاعر گوید:

 

هو البكاء فى المحراب لیلا                   هو الضحاك اذا اشتد الضراب

 

یعنى او در محراب عبادت به شدت گریان و در شدت جنگ خندان بود. ابودرداء كه یكى از اصحاب پیغمبر صلى الله علیه و آله است گوید در شب تاریكى ‏از نخلستانى عبور می‌كردم آواز كسى را شنیدم كه با خدا مناجات می‌كرد چون نزدیك شدم دیدم على علیه السلام است و من خود را در پشت درخت مخفى كردم و دیدم كه او با خوف و خشیت تمام با آهنگ حزین مناجات می‌كرد و از ترس آتش سوزان جهنم گریه می‌نمود و به خدا پناه برده و طلب عفو و بخشش می‌نمود و آنقدر گریه كرد كه بى‌حس و حركت افتاد! گفتم شاید خوابش برده است نزدیكش رفتم چون چوب خشكى افتاده بود او را تكان دادم حركت نكرد گفتم حتما از دنیا رفته است شتابان به منزلش رفتم و خبر مرگ او را به حضرت زهرا علیهاالسلام رسانیدم فرمود مگر او را چگونه دیدى؟ من شرح ما وقع گفتم، فاطمه علیهاالسلام گفت او نمرده بلكه از خوف خدا غش نموده است. (3)

 

على علیه السلام علاوه بر نمازهاى واجبى نوافل را نیز انجام می‌داد و هیچ وقت نماز شب آن حضرت ترك نمی‌شد حتى در موقع جنگ نیز از آن غفلت نمى‏نمود، در لیلة الهریر نزدیكى‏هاى صبح به افق می‌نگریست ابن‌عباس پرسید مگر از آن سو نگرانى دارى آیا گروهى از دشمنان در آنجا كمین كرده‏اند؟ فرمود نه می‌خواهم ببینم وقت نماز رسیده است یا نه!

 

حضرت على بن الحسین علیهماالسلام كه از كثرت عبادت و سجده‏هاى طولانى به كلمه سجاد و زین‌العابدین ملقب شده بود در برابر سؤال دیگران كه چرا اینقدر مشقت و رنج بر خود روا می‌دارى فرمود:

 

و من یقدر على عبادة جدى على بن ابى طالب؟

 

كیست كه بتواند مثل جدم على علیه السلام عبادت كند؟

 

ابن ابى الحدید به نحو دیگرى این مطلب را بیان كرده و می‌نویسد به على بن الحسین علیهماالسلام كه در مراسم عبادت به نهایت رسیده بود عرض كردند كه عبادت تو نسبت به عبادت جدت به چه میزان است؟ فرمود عبادت من نسبت به عبادت جدم مانند عبادت جدم نسبت به عبادت رسول خدا صلى الله علیه و آله است. (4)

 

از ام‌سعید كنیز آن حضرت پرسیدند كه على علیه السلام در ماه رمضان بیشتر عبادت می‌كند یا در سایر ماه‏ها؟

 

كنیز گفت على علیه السلام هر شب با خداى خود به راز و نیاز مشغول است و براى او رمضان و دیگر اوقات یكسان است.

 

وقتى كه آن حضرت را پس از ضربت خوردن از مسجد به خانه مى‏بردند نگاهى به محل طلیعه فجر افكند و فرمود اى صبح تو شاهد باش كه على را فقط اكنون(به حكم اجبار) دراز كشیده مى‏بینى!

 

ابن ابى الحدید گوید عبادت على علیه السلام بیشتر از عبادت همه كس بود زیرا او اغلب روزها روزه‌دار بود و تمام شب‌ها مشغول نماز حتى هنگام جنگ نیز نمازش ترك نمی‌شد، او عالمى بود با عمل كه نوافل و ادعیه و تهجد را به مردم آموخت.

 

موقعی كه شب پرده ظلمت و تاریكى می‌افكند و ستارگان رو به افول می‌نهادند او را می‌دیدى كه در محراب عبادت دست به ریش خود گرفته و چون شخص مار گزیده به خود مى‏پیچید و مانند فرد اندوهگینى (از خوف خدا) گریه می‌كرد و می‌گفت اى دنیا! آیا خود را به من جلوه داده و مرا مشتاق خود می‌سازى؟ هیهات مرا به تو نیازى نیست و ترا سه طلاق داده‏ام كه دیگر مرا بر تو رجوعى نیست! سپس می‌فرمود آه از كمى توشه و دورى سفر و سختى راه! معاویه گریه كرد و گفت اى ضرار بس است به خدا سوگند كه على چنین بود خدا رحمت كند ابوالحسن را!

على علیه السلام موقع نماز در برابر مبدأ وجود با دل پاك و توجه تام می‌ایستاد و به راز و نیاز مشغول می‌شد عبادت و پرستش او مانند اشخاص دیگر نبود زیرا هر كسى بنا به هدف خاصى كه دارد خدا را عبادت می‌كند چنانكه خود آن حضرت فرماید:

 

ان قوما عبدواالله رغبة فتلك عبادة التجار، و ان قوما عبدواالله رهبة فتلك عبادة العبید، و ان قوما عبدواالله شكرا فتلك عبادة الاحرار. (5)

 

یعنى گروهى از مردم خدا را از روى میل و رغبت (به امید نعمت‌هاى بهشت) بندگى كردند پس این نوع عبادت عبادت تاجران است، عده‌اى هم از ترس (آتش دوزخ) خدا را عبادت كردند این هم عبادت بندگان است و گروهى دیگر خدا را براى سپاسگزارى عبادت كردند و این عبادت آزادگان است .

 

و خود آن حضرت به پیشگاه خداى تعالى عرض می‌كند:

 

"الهى ما عبدتك طمعا للجنة ولا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة؛ خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی‌كنم بلكه ترا مستحق‏ و سزاوار پرستش یافتم."

 

هر فردی بنا به غریزه حب ذات همیشه در صدد دفع ضرر و جلب منفعت است و تنها على علیه السلام بود كه عبادت را بدون جلب نفع(بهشت) و دفع ضرر(دوزخ) صرفا براى خداوند بجا می‌آورد! و اینگونه خلوص در عبادت از یقین او سرچشمه می‌گرفت یقینى كه بالاتر از آن را نمی‌توان پیدا نمود زیرا آن جناب به مرحله نهائى یقین رسیده بود چنانكه خود فرماید: لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا! اگر پرده برداشته شود من چیزى به یقین خود نمی‌افزایم!

 

على علیه السلام خود را مانند موجى در اقیانوس حقیقت مستغرق ساخته بود و تمام فكر و ذكر و حركات و سكنات او همه از حقیقت خواهى وى حكایت می‌كرد.

 

على علیه السلام در تزكیه و تهذیب نفس، و سیر مراتب كمالیه وجود یگانه و بى‏نظیر و لوح ضمیرش چون جام جهان نما بود، او به هر چه نگاه می‌كرد خدا را می‌دید چنانكه فرمود:

 

"ما رایت شیئا الا رایت الله قبله و معه و بعده؛ چیزى را ندیدم جز این كه خدا را پیش از آن و با آن و پس از آن مشاهده كردم. "

 

على علیه السلام می‌فرمود: لم اعبد ربا لم اره. عبادت نكردم به خدائى كه او را ندیدم! پرسیدند چگونه خدا را دیدى؟ فرمود با چشم دل و بصیرت، نه با دیده ظاهرى.

 

به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست                 نه بسته است كسى شاهراه دل‏ها را

 

على علیه السلام در مقابل عظمت خدا و مبدء هستى خود را ملزم به خضوع و خشوع می‌دید و دعاها و مناجات‌هاى او روشنگر این مطلب است.

 

دعاى كمیل كه به یكى از اصحاب خود (كمیل بن زیاد) تعلیم فرموده است یكى از شاهكارهاى روح بلند و ایمان قوى و یقین ثابت آن حضرت است كه در فقرات آن معانى عالى و بدیع در قالب الفاظى شیوا و عباراتى كاملا رسا ریخته شده است، گاهى در برابر رحمت واسعه حق سر تا پا امید گشته و زمانى قدرت و جبروت خدا چنان بیم و هراسى در دل او افكنده است كه بى‌اختیار به حال تضرع و خشوع افتاده ‏است. همچنین دعاى صباح و نیایش‌هاى دیگر وى كه هر یك حاوى مراتب سوز و گداز بیم و امید، توجه و خلوص او می‌باشد.

 

وقتى ضرار بن ضمره بر معاویه وارد شد معاویه گفت على را برایم وصف كن! ضرار پس از آن كه شمه‏اى از خصوصیات اخلاقى آن حضرت را براى معاویه بیان نمود گفت شب‌ها بیدارى او بیشتر و خوابش كم بود در اوقات شب و روز تلاوت قرآن می‌كرد و جانش را در راه خدا می‌داد و در پیشگاه كبریائى او اشك می‌ریخت و خود را از ما مستور نمی‌داشت و كیسه‏هاى طلا از ما ذخیره نمى‏نمود، براى نزدیكانش ملاطفت و بر جفا كاران تندخوئى نمی‌كرد، موقعی كه شب پرده ظلمت و تاریكى می‌افكند و ستارگان رو به افول می‌نهادند او را می‌دیدى كه در محراب عبادت دست به ریش خود گرفته و چون شخص مار گزیده به خود مى‏پیچید و مانند فرد اندوهگینى (از خوف خدا) گریه می‌كرد و می‌گفت اى دنیا! آیا خود را به من جلوه داده و مرا مشتاق خود می‌سازى؟ هیهات مرا به تو نیازى نیست و ترا سه طلاق داده‏ام كه دیگر مرا بر تو رجوعى نیست! سپس می‌فرمود آه از كمى توشه و دورى سفر و سختى راه! معاویه گریه كرد و گفت اى ضرار بس است به خدا سوگند كه على چنین بود خدا رحمت كند ابوالحسن را! (6)

 

 

عبادت على علیه السلام منحصر به نماز و روزه و انجام سایر فرایض مذهبى نبود بلكه تمام حركات و سكنات او عبادت بود زیرا در حدیث آمده است كه (انما الاعمال بالنیات) و چون نیت آن جناب در تمام حركات و سكناتش ابتغاء مرضات الله بود لذا تمام اعمال و اقوال او در همه حال عبادت خدا محسوب می‌شود و این خود یكى از موجبات تفوق و فضیلت وى بر همگان می‌باشد.

 

 

 

 

پى‏نوشت‌ها:

(1) غایة المرام، طبع قدیم، ص 509/ فضائل الخمسه، جلد 1، ص .191 .

 

(2) شیعه در اسلام، نقل از مناقب خوارزمى، ص 92/ تلخیص الریاض، جلد1، ص .2.

 

(3) امالى صدوق، مجلس 18، حدیث 9، با تلخیص عبارات.

 

(4) ناسخ التواریخ، زندگانى امام باقر علیه السلام، جلد 7، ص 98.

 

(5) نهج البلاغه كلمات قصار.

 

(6) امالى صدوق، مجلس 91، حدیث .2 .

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

صبر در سیره امام مجتبى (ع)

 

 

اشاره 

ارجمندى حلم 

مفهوم حلم 

حلم امام حسن علیه السلام 

رفتار پرصلابت 

دخالت در سیاست 

اشاره

زندگى مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (ع) از پر حادثه‏ترین زندگى رادمردان تاریخ است، با این كه بیش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهرى كه مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید، ولى در همین دوران كوتاه، همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستیز كرد، در جنگ‏هاى بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانى بى‏ بدیل بود، و به طور كلى نام او در پیشانى قاموس رنج‏ها مى‏درخشید. وى در سخت‏ترین و تلخ‏ترین رخدادها پرچم نهى از منكر، مبارزه با نامردمى‏ها و طاغوت زدایى را برافراشت، و براى تثبیت ‏حكومت‏ حق، ایثارها و جان فشانى‏ها كرد . 

آنچه بیش از دیگر ویژگى‏هاى امام حسن مجتبى (ع) - در زمان حیات و پس از شهادت - از برجستگى برخوردار بود، صبورى و حلم آن حضرت بود كه تاثیر بسزایى در زندگى وى و پیروانش داشت . امام علیه السلام آن گونه صبور بود كه صبورى وى زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حلم الحسنیة‏» درباره وى رواج یافت . در این گفتار برآنیم تا ارجمندى حلم و مفهوم آن را مورد بررسى قرار دهیم، آن گاه نتایج درخشان آن را در زندگى امام حسن (ع) بنگریم . 

ارجمندى حلم

خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم (ع) قهرمان مبارزه توحیدى را چنین تمجید مى‏كند: «ان ابراهیم لحلیم اواه منیب (1)؛ همانا ابراهیم داراى صفت‏ حلم و بسیار متوكل بر خدا و بازگشت كننده به سوى خدا بود.»

در آیه 101 صافات خداوند مى‏فرماید: « فبشرناه بغلام حلیم؛ ما ابراهیم را به نوجوانى داراى حلم بشارت دادیم .» 

منظور از این فرزند، حضرت اسماعیل (ع) است، كه ابراهیم (ع) از درگاه خدا درخواست فرزندى صالح كرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندى كه داراى خصلت والاى حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعیل بود، چنان كه در ماجراى آن ذبح عظیم، حلم و استقامت و صبر انقلابى خود را به خوبى نشان داد. 

واژه «حلیم‏» پانزده بار در قرآن بیان شده است كه در یازده مورد از اوصاف خداوندى برشمرده شده (2) و در دو مورد، از اوصاف ابراهیم (ع) و در یك مورد از وصف اسماعیل (ع) و در موردى دیگر در وصف حضرت شعیب (ع) ذكر شده است. 

بنابراین «حلم‏» از ارزش‏هاى مهم اخلاقى و اسلامى است، و انسان‏هاى برجسته؛ مانند پیامبران چنین صفتى دارند، و انسان‏هایى كه صفت ‏حلم را به طور كامل دارند، مظهر یكى از صفات الهى هستند. 

در فرهنگ روایى، روایات بى‏شمارى در تمجید خصلت ارزشمند حلم از پیامبر(ص) و امامان (ع) به ما رسیده كه نظر شما را به ذكر چند نمونه جلب مى‏كنیم : 

امیرمؤمنان على (ع) فرمود:« كمال العلم الحلم (3)؛ كمال علم به صفت‏ حلم بستگى دارد.» 

نیز فرمود: « بوفور العقل یتوفر الحلم (4)؛ آن كس كه عقل سرشار دارد، داراى حلم سرشار خواهد شد.» 

امام صادق (ع) فرمود: « الحلم سراج الله (5)؛ حلم، چراغ تابان خدا است.» 

مفهوم حلم

لغت ‏شناس معروف قرآن، راغب در كتاب مفردات گوید:« حلم به معناى خویشتن دارى به هنگام هیجان غضب است، و از آن جا كه این حالت از عقل و خرد ناشى مى‏شود، گاه به معناى عقل و خرد نیز به كار رفته است.» (6) 

بنابراین، انسان داراى حلم، كسى است كه در عین توانایى، در هیچ كارى شتاب نمى‏كند، و در كیفر مجرمان شتاب زده نمى‏شود، روحى بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلط است .» 

چنان كه در روایت آمده، شخصى از امام حسن مجتبى (ع) پرسید: حلم چیست؟ فرمود: « كظم الغیظ و ملك النفس (7)؛ فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است.» 

بنابراین، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان « بردبارى‏» یاد مى‏كنند، صحیح به نظر نمى‏رسد، زیرا حلم به  معناى تحمل بار دیگران نیست، بلكه به معناى خویشتن دارى پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، كه پایه استوار براى حفظ اخلاق و ارزش‏هاى اسلامى است. بر همین اساس امیرمؤمنان على (ع) فرمود: «لا حلم كالصبر والصمت (8)؛ هیچ حلمى مانند استقامت و سكوت نیست.» بنابراین، استقامت و كنترل زبان، از شاخه‏هاى مهم حلم است، پس حلم مفهومى ضد عجز و تسلیم دارد .

حلم امام حسن علیه السلام

امام حسن (ع) و سایر امامان (ع) فرهیخته و تربیت ‏شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روایت آمده: كنیزى شاخه گلى را به امام حسن (ع) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آیا شما براى یك شاخه گل ناچیز، او را آزاد كردید؟» 

امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: «ادبنا الله تعالى ... ؛ خداوند ما را چنین تربیت كرده است .» آن جا كه مى‏فرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها؛ هنگامى كه كسى به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.» (9) پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.» (10) 

حلم امام حسن (ع) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه كه خداوند مى‏فرماید: «... ادفع بالتی هى احسن فاذا الذى بینك و بینه عداوة كانه ولى حمیم؛ ناپسندى را با نیكى دفع كن، كه ناگاه خواهى دید همان كس كه میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى است.» (11) 

خصلت‏ حلم امام حسن (ع) در حدى بود كه مروان یكى از دشمنان پركینه خاندان رسالت، كه امام حسن (ع) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این كارها را با كسى انجام دادم كه حلم و خویشتن‏دارى او با كوه‏ها برابرى مى‏كند.» (12) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخى زیر جلب مى‏كنیم: 

پیر مردى ناآگاه از اهالى شام در مدینه، امام حسن (ع) را سوار بر مركب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویى كرد، وقتى كه فارغ شد، امام حسن (ع) كنار او آمد، و به او سلام كرد، و در حالى كه لبخندى بر چهره داشت ‏به او فرمود: «اى پیرمرد! گمانم غریب هستى، و گویا امورى بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت كنى از تو خشنود مى‏شویم، اگر چیزى از ما بخواهى به تو عطا مى‏كنیم، اگر از ما راهنمایى بخواهى تو را راهنمایى مى‏كنیم، اگر كمك براى باربردارى از ما بخواهى، بار تو را برمى‏داریم، اگر گرسنه باشى تو را سیر مى‏نماییم، اگر برهنه باشى، تو را مى‏پوشانیم، اگر نیازمند باشى تو را بى‏نیاز مى‏كنیم، اگر گریخته باشى به تو پناه مى‏دهیم . اگر حاجتى دارى آن را ادا مى‏نماییم، اگر مركب خود را به سوى خانه ما روانه سازى، و تا هر وقت ‏بخواهى مهمان ما باشى، براى تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امكانات بسیار داریم .» 

هنگامى كه آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشأت گرفته از حلم و صبر انقلابى امام حسن (ع) را شنید، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جارى گردید و گفت: «گواهى مى‏دهم كه تو خلیفه خدا در زمینش هستى، خداوند آگاه‏تر است كه مقام رسالت ‏خود را در وجود چه كسى قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترین افراد در نزد من بودید، ولى اینك تو محبوب‏ترین انسان‏ها در نزد من هستى!» 

سپس او به خانه امام حسن (ع) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتى در حالى كه قلبش سرشار از محبت‏ خاندان رسالت‏ بود، از محضر امام حسن (ع) بیرون رفت. (13) 

فراموش نمى‏كنم هنگامى كه حضرت امام خمینى - قدس سره - در اوایل پیروزى انقلاب در قم تشریف داشتند، روزى جمعى از چماق به دستان بدخواه، از خانه‏اى بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیك بیت امام آمدند، امام اگر اشاره‏اى مى‏كرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار مى‏كردند، ولى امام در عین شجاعت و صلابت‏ بى‏نظیرى كه داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابى دید، با حلم كم نظیرى، سكوت كرد، و قریب به این مضمون فرمود: «كارى به آنها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد .» 

همان گونه كه امام فرموده بود؛ مساله به طور طبیعى حل شد. آرى گاهى حلم و صبر انقلابى، این گونه پى‏آمدى درخشان دارد، و كارسازتر از عكس‏العمل‏هاى دیگر خواهد بود . 

امام حسن (ع) در عصر حكومت‏ خودكامه معاویه، در وضعیتى قرار گرفت كه اگر صلح تحمیلى را ( كه به معناى آتش بس و متاركه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمى‏پذیرفت، و با خصلت والاى حلم و صبر انقلابى، با آن برخورد نمى‏كرد، كیان تشیع در خطرى عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودى جدى قرار مى‏گرفت . از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «واى بر شما! شما نمى‏دانید كه من چه كرده‏ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من براى شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن مى‏تابد و غروب مى‏كند ... .» (14) 

شاید بر همین اساس بود كه پیامبر (ص) با بینش جهانى و پیش بینى وسیعى كه داشت، در شأن امام حسن (ع) فرمود: «لو كان العقل رجلا لكان الحسن (15)؛ اگر عقل، خود را به صورت مردى نشان دهد، آن مرد، حسن (ع) است .» 

رفتار پرصلابت

پر واضح است كه داشتن خصلت‏ حلم، یك قانون غالبى است نه دائمى، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامى با آن برخورد كرد، در بعضى از موارد باید سد حلم را شكست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردى كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه همیشه افرادى هستند كه از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده مى‏كنند، و تا زیر ضربات خرد كننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از كردار زشت ‏خود برنمى‏دارند، در این گونه موارد باید در برابر آنها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگى امام حسن مجتبى (ع) ملاحظه مى‏كنیم، در عین آن كه به حلم معروف بود، در بعضى از موارد، فریادى چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را مى‏سوزانید. به عنوان نمونه؛ پس از ماجراى صلح تحمیلى، معاویه به كوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت ‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخى بى‏شرمانه‏اى از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود كه امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «اى پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى مى‏كنى، با این كه پیامبر (ص) در شأن او فرمود: «من سب علیا فقد سبنى، و من سبنى فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم؛ كسى كه به على (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسى كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسى كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه وارد دوزخ مى‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهى است.» 

آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. (16) 

برخوردهاى پرصلابت امام حسن (ع) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، كه به همین یك نمونه بسنده شد. (17) 

فعالیت در امور سیاسی

اینك این سؤال مطرح مى‏شود كه امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدینه رفت و از سیاست و حكومت دورى نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش كه نشأت گرفته از حلم او بود، كناره‏گیرى از سیاست نیست؟ 

پاسخ به طور خلاصه این است كه شرایط و جوى كه دشمنان و بدخواهان، و حتى دوستان، براى آن حضرت ایجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حكومت دارى كنار زدند، نه این كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث این كار نشد، بلكه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضاء مى‏كرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‏هاى مناسب، مطالب را به طور صریح بیان مى‏كرد، و با روش معاویه مخالفت مى‏نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل كند، و با پیام‏هاى محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایى است، چنان كه حلم او نیز در این راستا بود.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- هود/ 75 . در آیه 114 سوره توبه نیز نظیر این آیه با اندكى تفاوت آمده است .

2- مانند آیه 225 و 235 و 263 سوره بقره، و 155 سوره آل عمران، و ... ( المعجم المفهرس، ص‏216 و 217) .

3 و 4-  میزان الحكمة، ج‏2، ص‏515 - 516 .

5- بحار، ج‏71، ص‏422 .

6- مفردات راغب، واژه حلم .

7- بحار، ج‏ 78، ، ص‏102.

8- بحار، ج‏77، ص ‏78 .

9- نساء/ 86 .

10- مناقب آل ابى‏طالب، ج‏4، ص ‏18.

11- فصلت/ 34 .

12- منتهى الآمال، ج‏1، ص‏171.

13- كشف الغمه، ج‏2، ص‏135/ بحار، ج‏43، ص‏344 .

14- بحار، ج‏44، ص‏19 « والله الذى عملت ‏خیر لشیعتى مما طلعت علیه الشمس او غربت .»

15- فرائد السمطین، ج‏2، ص ‏68 .

16- احتجاج طبرسى، ج‏1، ص‏420/  بحار ، ج‏44، ص‏91.

17- براى اطلاع بیشتر در این مورد، به كتاب‏هاى زیر مراجعه كنید: احتجاج طبرسى، ج‏1، ص‏ 398 تا 420/ بحار، ج‏44، ص‏70 تا 109/ كشف الغمه، ج‏2، ص‏144 تا 152.

 حجة‏الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

برخی از آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)
 

سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز        اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست

فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست. خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال، به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است.

كربلايش قطعه اى از جنت است            باب نور و باب لطف و رحمت است

و اما آثار و بركاتى كه مى توان براى تربت پاك حسينى برشمرد عبارتنداز:

 
1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت

از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «خداوند متعال تربت جدم حسين(عليه السلام) را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...»(1)

 
2- سجده بر تربت

امام صادق(عليه السلام) در اين باره مى فرمايند: «همانا سجود بر تربت حسين(عليه السلام) حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند»(2)

لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم، حجابهاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است. سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا(عليه السلام) اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.

سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز        اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست


3- شفا يافتن

رواياتى كه دلالت بر اين امر دارند به سه دسته تقسيم مى شوند:

دسته اول : رواياتى است كه شفا بودن را براى تربتى كه از خود قبر شريف برداشته شود مخصوص كرده است، چنانكه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «به درستى كه نزد سر حسين(عليه السلام) تربت سرخى است كه شفاى هر دردى غير از مرگ مى باشد»(3)

دسته دوم : رواياتى است كه با تعبيرات مختلف توسعه اى از بيست ذراع تا پنج فرسخ و يا ده ميل را براى آن قائل است. چنانكه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «حريم مزار حسين(عليه السلام) پنج فرسخ از چهار جانب قبر است »(4)

دسته سوم : رواياتى است كه به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده اند. چنانكه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «خاك مزار امام حسين(عليه السلام) براى هر دردى شفاست»(5)

تا شفا بخشد روان و جسم هر بيمار را               در حريم وصل خود خاك شفا دارد حسين

و نيز امام رضا(عليه السلام) فرمودند: «خوردن گِل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك، حرام است مگر گِل مزار حسين(عليه السلام)، بدرستى كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است»(6)

تربتت راز شفاى همه درد است حسين                   تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبيب


4- تأثير كام برداشتن اطفال با تربت

كام برداشتن اطفال با تربت امام حسين(عليه السلام) موجب ايمنى كودك مى شود چنانكه امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

«كام فرزندانتان را با تربت حسين(عليه السلام) باز كنيد كه آن امان است »(7)

 

5- تأثير تربت حسين ، همراه جنازه

در توقيع مبارك حضرت حجة بن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اذن داده شده است.

 يكى از شيعيان به حضرت (در زمان غيبت صغرى توسط نايب خاص حضرت) مى نويسد: آيا جايز است ما تربت حسين(عليه السلام) را با ميّت در قبر بگذاريم، يا با تربت حسين روى كفن بنويسيم؟

حضرت در پاسخ مرقوم مى فرمايند: هر دو كار پسنديده است. البته بايد رعايت احترام تربت بشود. مهر يا تربت، مقابل يا زير صورت ميّت باشد، بلكه به بركت خاك قبر حسين(عليه السلام) قبر ميّت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد. (8)

 

6- تسبيح تربت

از حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) روايت شده كه فرمود:

«هر كس تسبيح تربت امام حسين(عليه السلام) را در دست گيرد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى شود»(9)

و امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «يك ذكر يا استغفار كه با تسبيح تربت حسين(عليه السلام) گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود»(10)

پى نوشتها:
1-  وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033

2-  كافى , مرحوم كلينى , ج 4 ص 588
3-  
كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 272
4-  
مكارم الاخلاق , طبرسى , ج 1 ص 360
5-  
كافى , مرحوم كلينى , ج 1 ص 360
6-  
تهذيب الاحكام , شيخ طوسى , ج 6 ص 74
7-
وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033
8-
 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033
9-
 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 280
10-  نقل از كتاب درسى كه حسين (ع ) به ما آموخت شهيد هاشمى نژاد, ص 451

                                                               عليرضا رجالى تهرانى با اندکی دخل و تصرف

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ... عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ... در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ... گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ... عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) ... گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

 
خداوند شاعرش را خیر و توفیق بیشتر عنایت فرماید. انشاء الله

 


علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

* هر كسي به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود كرده است.

* قناعت ثروتي است كه پاياني ندارد.

* هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است.

* شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند.

* بزرگترين جهاد‌، مبارزه با نفس است.

* شمشير آخته‌ دردست‌ مرد شجاع‌، عزيزتر از سخن‌ راست‌ نيست‌.

* زشت‌ ترين‌ سخن‌ راست‌، ستايش‌ انسان‌ از خويشتن‌ است.

* بهترين‌ گفتارها آن‌ است‌ كه‌ عمل‌ تصديق‌ كند.

* هركه‌ نيكي‌ را از بدي‌ نشناسد، از چهارپايان‌ است‌ !

* بايد مردم‌ در برابر حق‌ نزد تو مساوي‌ و يكسان‌ باشند.

* بر برادر تو همان‌ حقي‌ است‌ كه‌ تو داري.

* من‌ گواهي‌ شخص‌ فاسق‌ را جز عليه‌ خودش‌ قبول‌ نميكنم‌.

* نيكي‌ و احسان‌ را جز آدم‌ نادان‌ رد نميكند.

* يتيم‌ را با آنچه‌ كه‌ فرزندان‌ خود را ادب‌ ميكني‌، تاديب‌ كن.

* آنكس‌ كه‌ تو را بيم‌ دهد، مانند كسي‌ است‌ كه‌ تو را مژده‌ دهد.

* دشمن‌ دانا از دوست‌ نادان‌ بهتر است‌.

* دوري‌ و جدايي‌ دوستان‌ ، غربت‌ و تنهايي‌ است.

* حاجت‌ از دست‌ دادن‌ بهتر كه‌ از نااهل‌ خواســتن‌ !

* آرزوهايتان‌ را به‌ كساني‌ متوجه‌ كنيد كه‌ دلهايتان‌ آنها را دوست‌ دارد.

* شكيبايي‌ مركبي‌ است‌ كه‌ خسته‌ نشود.

* شخصيت‌ مرد زير زبان‌ اوست‌.

* عبرتها چه‌ بسيار است‌، ليكن‌ پند گرفتن‌ كمتر است.

* اگر درباره‌ كسي‌ مشكوك‌ باشيد، به‌ دوستانش‌ نگاه‌ كنيد.

* هر تنفس‌ انسان‌ گاميست‌ كه‌ بسوي‌ مرگ‌ بر ميدارد.

* مردم‌ دشمن‌ چيزهايي‌ هستند كه‌ نميدانند.

* بهترين‌ زهدها، پنهان‌ داشتن‌ آن‌ است.

* شگفتا! آيا خـلافت‌ و حـكومت‌ با رفاقت‌ و خويشي‌ هم‌ ميشود ؟!

* عدالت‌ زمامدار نيكوتر از خير روزگار است.

* هرگز كسي‌ را به‌ مبارزه‌ و جنگجويي‌ دعوت‌ نكن.

* روز دادستاني‌ و عدالت‌ از ظ‌الم‌، سختتر از روز ستم‌ بر ستمديده‌ است.

* حكومت‌ خود را با ريختن‌ خون‌ حرام‌، استوار نكن‌.

* هرگز ياور ستمكار نباش‌.

* حكمت‌ را با نااهل‌ نگوييد كه‌ به‌ حكمت‌ ستم‌ كرده‌ايد.

* به‌ گوينده‌ نگاه‌ نكن‌، حرف‌ را در نظ‌ر بگير.

* بزرگواري‌ با خرد و ادب‌ است‌، نه‌ با اصل‌ و نسب‌.

* عقل‌ و خرد، شمشير برنده‌ايست.

* دانش‌ نگهبان‌ توست‌، در حاليكه‌ تو ثروت‌ را بايد محافظت‌ كني.

* بي‌ ارزشترين‌ مردم‌، كم‌ دانشترين‌ آنهاست.

* دانشمندان‌، به‌ علت‌ كثرت‌ نادانان‌ غريبند.                                 

* مرگ‌ بزرگ‌ همان‌ فقر و بينوايي‌ است.

* فقر و تنگدستي، مرد باهوش‌ را گنگ‌ و لال‌ ميكند.   

* انسان‌ به‌ نعمتي‌ نميرسد مگر اينكه‌ نعمت‌ ديگري‌ را از دست‌ ميدهد.

* از قرض‌ كردن‌ بپرهيزيد

* قرض‌ كردن‌ زبوني‌ و خواري‌ است‌.

* غم‌ وغصه‌ نيمي‌ از پيري‌ است‌.

* قصاص‌ و انتقام‌ قبل‌ از جنايت‌، درست‌ نيست‌.

* من‌ به‌ خاط‌ر سوء ظن و بدگماني، كيفر نميدهم‌.

* تو را از عجله‌ و شتاب‌ در سخن‌ و كار نهي‌ ميكنم‌.

* خداوند به‌ مردم‌ پناه‌ داده‌ تا از ستم‌ دور باشند.

* زمامداران‌ بوسيله‌ ظ‌لم‌ آزمايش‌ ميشوند.

* با توده‌ جماعت‌ باشيد، چراكه‌ دست‌ خدا با جماعت‌ است‌.

* هركه‌ از حق‌ تجاوز كند راهش‌ گم‌ ميشود.

* زكات‌ پيروزي‌ عفو و بخشش‌ است‌.

* ذمه‌ء من‌ در گرو آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ميگويم‌.

* صفتي‌ بدتر از دروغ‌ وجود ندارد.

* براي دنيا به گونه اي زندگي كن كه گويي تا ابد زنده اي و براي آخرت به گونه اي زندگي كن كه گويي لحظه مرگت نزديك است

* فرزندان‌ خود را بااخلاق‌ خود تربيت‌ نكنيد، زيرا كه‌ آنان‌ براي‌ زماني‌ غيراز زمان‌ شما خلق‌ شده‌اند.

* هيچ‌ فقيري‌ گرسنه‌ نمانده‌ مگر درسايه ‌آنكه‌ ثروتمندي‌ از حق ‌او بهره‌مند گشته‌ است.

* چون‌ تو به‌ جانب‌ مرگ‌ ميروي‌ و مرگ‌ جانب‌ تو مي‌آيد، زود به‌ يكديگر خواهيد رسيد.

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

به نام خدای مهربونم که اگر او نبود من نیز اکنون نبودم.

سلام.می خوام یک دقیقه رو برات معنی کنم خب حاضری...

یک دقیقه یعنی...
یعنی ۶۰ ثانیه

یعنی یکی از ۶۰ دقیقه یک ساعت.

یعنی ۶۰ ثانیه برای دوره کردن برگه امتحانی!!

یعنی ۶۰ ثانیه برای اخرین چشم در چشم شدن!

یعنی ۶۰ ثانیه فاصله زنده ماندن و مردن برای کودکی در حال متولد شدن.

یعنی ۶۰ ثانیه فرصت برای گفتن اخرین حرف ها.

یعنی ۶۰ ثانیه فرصت برای زندگی کردن.

یعنی ۶۰ ثانیه فرصت برای گرفتن تصمیم های بزرگ.

یعنی ۶۰ ثانیه برای در اغوش کشیدن هر انچه دوستش میداری.

یعنی ۶۰ ثانیه فاصله تا ابدیت.

یعنی ۶۰ ثانیه فرصت  برای انجام بهترین.

یعنی ۶۰ ثانیه برای حس کردن پرتوهای لذت بخش افتاب.

یک دقیقه یعنی...

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

شعر

 

در آن روز افراد خوار و دورو

بگوییند برمومنان نکو

کجا میروید این چنین با شتاب

بمانید یک لحظه زین شور و تاب

که بلکه یکی فرصت آید بدست

بگردیم ما با شما هم نشست

که یک شعله نوری ز نور شما

مگر خود شود قسمت و سهم ما

به پاسخ چنین لب نمایند باز

به دنیا دگر باره گردید باز

ببایست ز آنجا بگیرید نور

اطاعت نمایید رب غفور

 

در این گفتگو یند آن انجمن

برانند با یکدگر این سخن

که ناگاه از بین آن دو گروه

یکی حایل آید همانند کوه

به روی حصار است آنگه دری

که بد را ز نیکو نماید بری

بود جانب داخلش بر بهشت

برونش عذاب الهی نوشت

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

هنگامی که شب با لالا یی جیرجیرک ها چشمان سیاهش را بر هم می گذارد

و مهتاب هاله های نقره ای اش رابریاس ها وشب بوها می پاشد سجاده سبز نیاز را می گشایم

و شرمنده از بخشش و کرامتت پیشانی بر خاک مقدست می گذارم.

پیچک های سبز امید بر جسم و روحم می پیچد و گل های سپید دعا می شکفند

خداوندا یاد تو بهاری است جاویدان

و من همچون شاپرکی که در انبوه شکوفه هایش حیران و سرگردانم...

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 خدایا تویی که تنها میتوانی مرا بفهمی تویی که تنها از من خبر داری و درد دل هایم را میشنوی تویی که هر شب به رازو نیاز های من گوش میدهی پس کمکم کن. کمکم کن تا تو را بفهمم و تو را درک کنم در این تاریکی شب دست گدایی به سویت دراز میکنم به امید اینکه تو دستم را بگیری. خدايا من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام!من به سوی تو دست یاری دراز کرده ام و تو با مهربانی هرچه تمام تر دستانم را گرفته ای و در دل شب بهترین راه را به من نشاد داده ای. خدایا باز هم نیاز به یاری تو دارم. خدایا من نیازدارم به کمکی که از سویت باشد, کمکم کن. تو رو به دل چاک چاک علی قسم میدم که دعا های شب من رو قبول کنی

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

یا لطیف
 

 

زيبايي حقيقت است

و حقيقت زيبائي است

و هر دو عين وجودند

و هر سه عين عشقند

و هر چهار همان شادي مطلق اند

و هر پنج همان دل آدميست

 

دكتر الهي قمشه اي

............................................

پ ن:

يا حبيبَ مَن تحبّب اليك،انتَ المحسن و نحن المسيئون

(اي دوست كسي كه به تو دوستي ورزد،تو نيكو كرداري و ما بدكرداران)

 

-خدايا!در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي مي كشد مرابا نداشتن و نخواستن روئين تن كن...

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 gif_flower_19.gif gif_flower_19.gif gif_flower_19.gif

    gif_flower_19.gif 

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره

...............................................................

معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

..............................................................................

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

  اوصاف ماه مبارك رمضان در آئینه كلام معصوم«ع»

  آیا توبه كننده ای هست...؟

 شهر الصیام (ماه روزه)

 عبدالرحمن بن بشیر نقل می كند امام زین العابدین(ع) در هر روز ماه رمضان این دعا را می خواند:«بارخدایا این ماه رمضان و ماه روزه است... (1) امام سجاد همچنین در صحیفه سجادیه هنگام ورود به ماه رمضان از این ماه بعنوان (شهر صیام، یاد نموده اند.صوم و صیام در لغت هر دو مصدر و به معنای امساك و خودداری از انجام كاری است. این كار ممكن است گفتن یك سخن با خوردن و آشامیدن یا راه رفتن یا تمتع و لذت جنسی یا فعل دیگر باشد. به اسبی كه راه نمی رود صائم گفته و به باد راكد نیز صوم گفته اند.

 صوم و صیام از نظر شرع عبارت است از خودداری از كارهای معین در زمان معین با نیت از طلوع فجر تا مغرب مهمترین كارهادر ماه رمضان روزه است. ماه رمضان با روزه شروع می شود و باروزه پایان می پذیرد. ماه رمضان پیوند اساسی و عمیق با روزه دارد.

 فراگیرترین و عمومی ترین دعای معصومین (ع) درماه مبارك رمضان در ارتباط با توفیق در روزه گرفتن در این ماه است.

 در كتاب شریف مفاتیح الجنان آمده است: پیامبر گرامی اسلام در شب اول ماه مبارك رمضان می فرمودند: حمد و ستایش مخصوص خدائی است كه ما را بوسیله توای ماه مبارك  گرامی داشت. بار خدایا ما را بر روزه و قیام در این ماه نیرومند گردان.

 پیامبر اسلام (ص) هنگامی كه هلال ماه  رمضان را مشاهده می كردند روبه قبله كرده می فرمودند «خدایا روزه ، نماز و تلاوت قرآن رادر این ماه روزی ما كن» (2) حضرت علی (ع) فرموده اند: « برشما باد به روزه ماه رمضان ، زیرا روزه این ماه سپر نگهدارنده از آتش جهنم است.(3)

 شهر الاسلام (ماه اسلام)

 امام چهارم امام زین العابدین(ع) هنگامی كه شب اول یاروز اول ماه رمضان می رسید دعائی می خواندند. در بخشی از این دعا در صحیفه سجادیه آمده است:«سپاس خدائی را سزا است كه ماه خود ، ماه رمضان، ماه صیام، ماه اسلام... را یكی از راههای احسان قرار داد.»

 ماه رمضان را ماه اسلام نامیده اند ؛ چون ماه طاعت و فرمانبرداری و تسلیم ، و بندگی و تعمیم و گسترش آن است . یا مقصود ماه دین اسلام است بدلیل اینكه واجب شدن روزه از مختصات امت اسلام و از خصوصیات مسلمانان است . پیامبر گرامی اسلام «ص» در استقبال از ماه رمضان بر روی منبر خطاب به مسلمانان فرموده اند : « خدای متعال شما را به ماه رمضان اختصاص داد»(4)

 امام صادق (ع) فرموده اند : «اسلام بر پنج پایه بنا گذاشته شده است : نماز ، زكات ، حج ، روزه و ولایت و در اسلام نسبت به چیزی در سطح ولایت صحبت نشده است(5)

 شهر القیام (ماه قیام )

 امام علی بن الحسین زین العابدین «ع» در صحیفه سجادیه  در دعای خویش هنگام ورود به ماه رمضان ، این ماه را «شهر القیام » نامیده اند . توفیق قیام در ماه مبارك رمضان خواسته معصومین (ع) بوده است و شیعیان را هم به سوی چنین دعایی دعوت می كرده اند . پیامبر گرامی «ص » هنگام ورود ماه رمضان می فرمود:

 «حمد و ستایش خدایی را سزاست كه ما را به وسیله تو ای ماه مبارك گرامی داشت ، بار خدایا ما را به روزه و قیام در این ماه ، نیرومند و توانا بگردان »

 همچنین ایشان در خطبه ای در فضلیت ماه رمضان فرموده اند : ای مردم به تحقیق ماهی شما را فرا گرفت كه در آن ماه شبی است كه بهتر از هزار ماه است و این ماه ، ماه رمضان است . خداوند در این ماه روزه را واجب كرده و ثواب قیام برای نماز مستحبی در شبی از این ماه را به اندازه نماز مستحبی هفتاد شب در غیر این ماه قرار داده است .(6)

 امام زین العابدین (ع ) فرموده اند : “خدایا روزه داری در این ماه رسیدن به آرزوی قیام در این ماه را نصیب من بگردان . (7)

 قیام در این ماه آنقدر ارزشمند و مهم است كه امام زین العابدین (ع) در پایان ماه هنگام وداع با آن از خدا می خواهد توفیق قیام در ماه رمضان آینده را نیز به ایشان عنایت كند. اینكه ماه رمضان در بیان ائمه معصومین (ع) ماه قیام نامیده شده احتمال دارد به خاطر یكی از این موارد باشد .

 1 ـ برای آن كه نمازهای مستحبی در شبهای آن بسیار خوانده می شود و سفارش زیاد بر خواندن آنها شده است . چنانكه بسیاری از علما فرموده اند خواندن هزار ركعت نماز در شبهای آن مستحب است

 پیامبر گرامی ( ص) هنگام ورود به ماه رمضان می فرمودند : “ بار خدایا برای ما در ماه رمضان بركتی قرار ده . ما را بر روزه آن و نمازهای آن یاری فرما و آنها را از ما بپذیر “ (8)

 مرحوم علامه مجلسی در جلد 97 بحار الانوار بابی جداگانه به همین نمازهای مستحبی ماه رمضان اختصاص داده

 2ـ از آن جهت كه چون سحور و خوردن سحری مستحب است و عموم مردم در دل شب برای تصمیم بر روزه و اجابت دعوت حق بر می خیزند مرحوم شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه هم بابی تحت عنوان ( ثواب السحور ) آورده  كه در بر دارنده هفت روایت از معصومین ( ع)‌ است .

 3 ـ از آن جهت كه به طور كلی این ماه ماه قیام برای مبارزه با نفس و وسوسه های شیطانی و حركت در طریق سیر و سلوك معنوی و خود سازی است ـ‌كه مناسب ترین راه بركشاندن انسان به سوی مبارزات مخلصانه و فعالیتهای سیاسی اجتماعی برای خدا و در راه خداست ـ زمینه خودسازی انقلابی در این ماه بیشتر فراهم است .

 استاد شهید مرتضی مطهری (ره ) در ارتباط با امتیاز بزرگ و ویژگی انحصاری نهضتهای الهی می گوید . اگر ما تاریخ را بررسی كنیم به این حقیقت می رسیم كه در نهضت های مذهبی و دینی ،  در نهضت های آسیا چنین چیزی بوده كه انبیا فرد را علیه خودش بر می انگیزند . اصلا توبه همین است توبه كه واقعا یك حالت عالی انسانی است عبارت است از قیام انسان علیه  خودش ، یك قیام اصلاحی . من مخصوصاً یك وقت تعبیرات قرآن در مورد توبه را جمع كردم دیدم تعبیرات خیلی عالی و عجیبی است . قراینن مكرر می گوید : تاب و اصلح یك قیام اصلاحی از درون انسان ، قیام وجدان انسان علیه خودش ، علیه اسراف كاریها و افراط كاری های خویش (9)

 شهر التوبه ( ماه توبه )

 پیامبر گرامی (ص) می فرماید (شهر رمضان شهر الله عزوجل و هوش هر التوبه) ماه رمضان ماه خدا و ماه توبه است.( 10)

 در ماه رمضان هر روز این دعا را می خواندند : “ اللهم ان هذا شهر رمضان و هذا شهر التوبه “  بار خدایا این ماه رمضان و ماه توبه است (11)

 رهبر كبیر انقلاب امام خمینی “ره “ در تعریف توبه در كتاب چهل حدیث چنین می نویسد “ “ توبه عبارت است از رجوع از طبیعت به سوی روحانیت نفس بعد از آنكه به واسطه معاصی و كدورت  نافرمانی نور فطرت و روحانیت ، محجوب به ظلمت طبیعت شده است “

 خدای متعال توابین را دوست دارد. پیامبران همواره انسانها را به سوی توبه كه راهی به سوی تكامل و رسیدن به كمال حقیقی است دعوت كرده اند . دست كشیدن از گناه و بازگشت به راه حق ، محور عمده خودسازی و تهذیب نفس است .توبه زیباترین و رساترین نوع عذر خواهی است  .

 در روایتی پیامبر گرامی اسلام فرموده اند: در شب اول ماه رمضان خدای متعال به فرشتگان فرمان می دهد بهشت را برای روزه داران از امت محمد (ص) آراسته و آماده كنید ، درهای جهنم را بر این روزه داران ببندید و تا پایان ماه باز نكنید و به جبرئیل فرمان میدهد به زمین فرود آی و راه شیاطین را بر امت محمد ببند كه نتواند ایمان و روزه آنها را فاسد كند.( 12)

 اگر چه همیشه راه توبه و بازگشت به سوی پروردگار باز است اما ماه رمضان بهار توبه است . در این ماه زمینه پذیرش و قبولی آن بیشتر فراهم است .

 و باز رسول الله در سخنی دیگر فرموده اند : “ خدای متعال در سراسر ماه رمضان می فرماید : آیا توبه كننده ای هست كه توبه او پذیرفته شود ؟ ( 13)

 محمد مسلم ثقفی می گوید : امام محمد باقر (ع ) فرشتگان خدا در شب آخر ماه مبارك رمضان به روزه داران بشارت می دهند كه پروردگار گناهان شما را آمرزیده و توبه شما را پذیرفت ، به آینده بنگرید كه چگونه خواهید بود .(14)

 ائمه معصومین تاكید بسیاری بر اهتمام به توبه در ماه رمضان كرده و در ادعیه ، توفیق توبه از پروردگار را خواسته اند .

 اما زین العابدین (ع ) در دعای ماه رمضان می فرمودند : بار خدایا در این ماه جدیت و تلاش و سعی و كوشش و قدرت و نشاط و توبه را روزی من بنما . (15)

 امام خمینی ( ره ) در اهمیت توبه در كتاب چهل حدیث می نویسد ای عزیز  بی اعتنا و سرسری از این مقام مگذر تدبر و تفكر در حال خود و عاقبت امر خویشتن كن و به كتاب خدا و احادیث خاتم انبیاء و ائمه هدی ، سلام الله علیهم اجمعین و كلمات علمای امت و حكم عقل وجدانی رجوع نما و این باب توبه را كه مفتاح ابواب است به روی خود بگشا و در این منزل كه عمده منازل انسانیت است وارد شو و اهمیت به آن بده و از آن مواظبت كن و از خداوند تبارك و تعالی توفیق حصول مطلوب بخواه و از روحانیت رسول اكرم و ائمه هدی سلام الله علیهم استعانت كن و به ولی امر و ناموس دهر ، حضرت امام عصر عجل الله فرجه ، پناه ببر ، البته آن بزگوار دستگیر ی ضعفا و بازماندگان می فرماید و بیچارگان را دادرسی می نماید .

 ای عزیز مبادا شیطان   و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نمایش دهند . وتو را از توبه منصرف كنند و كار تو را یكسره نمایند . بدان كه در این امور هر قدر ، ولو به مقدار كمی نیز باشد اقدام بهتر است . اگر نمازهای فوت شده و روزه ها و كفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بیشمار است .

 گناهان متراكم است و خطاها متزاحم ، از لطف خداوند مأیوس مشو و از رحمت حق نا امید مباش كه اگر به مقدار مقدور اقدام كنی حق تعالی راه را بر تو سهل میكند و راه نجات را به تو نشان می دهد.

  1ـ وسائل ج7 ص237 ـ كافی ج 4 ص 75

 2ـ من لا یحضره الفقیه ج 2ص100

 3ـ امالی شیخ طوسی ج2 ص 136

 4وسائل ج7ص224

 5ـ محجه البیضاء ج2 ص 122

 6ـ وسائل ج7 ص 227 بحار ج96 ص 359

 7ـ كافی ج4 ، ص 76

 8ـ مفاتیح الجنان ص 300

 9ـ اسلام و مقتضیات زمان اثر استاد مطهری ـ چاپ انتشارات صدرا ج 2 ص 165

 10ـ بحار ج 96 ص 34

 11ـ وسائل ج7 ص 237

 12ـ بحار ج 96 ص 350

 13ـ همان ص 348

 14ـ امالی مرحوم شیخ صدوق ص33

 15ـ من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 105

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 آیات نازله در وصف على علیه السلام (2)

 8ـ آیه قل كفى بالله شهیدا بینى و بینكم و من عنده علم الكتاب.(19)

 كافران رسالت پیغمبر اكرم را انكار كرده و گفتند تو پیغمبر نیستى این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد كه بگو (من براى رسالت خود دو شاهد دارم یكى) خدا است كه براى شهادت میان من و شما كافى است و دیگرى كسى است كه علم كتاب در نزد اوست. ثعلبى در تفسیر آیه مزبور می‌نویسد آن كه علم كتاب در نزد اوست على بن ابیطالب است. (20)

 همچنین ابوسعید خدرى گوید از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدم آن كس كه علم كتاب در نزد اوست كیست؟ فرمود آن كس برادرم على بن ابیطالب است. (21)

 شیخ سلیمان بلخى از ابن عباس نقل می‌كند كه گفت آن كه علم كتاب در نزد اوست على علیه السلام است زیرا او به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود. (22)

 9- آیه "افمن كان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه." (23)

 آیا كسی كه (رسول خدا صلى الله علیه و آله براى صحت گفتار خود) حجتى (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهى از خود او باشد... .

 در این آیه نیز مفسرین و مورخین عامه و خاصه نوشته‏اند كه منظور از شاهد و گواهى از خود پیغمبر على علیه السلام است. (24)

 ابراهیم بن محمد حموینى در كتاب فرائد السمطین از ابن عباس نقل می‌كند كه این آیه در شأن على علیه‌السلام است و احدى با او در آن شریك نیست و خوارزمى هم در مناقب خود می‌نویسد كه عمرو عاص در نامه‏اى كه به معاویه نوشته بود اشاره به آیاتى در شأن على علیه السلام كرده بود كه از جمله آنها آیه مزبور بوده است. (25)

 10- آیه الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون.(26)

 كسانی كه اموالشان را در شب و روز و نهانى و آشكارا انفاق می‌كنند براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى است و آنان خوف و اندوهى ندارند.

 خوارزمى و ثعلبى و مالكى و ابونعیم و دیگران از ابن عباس نقل كرده‏اند كه على علیه السلام چهار درهم داشت یكى را شب (در راه خدا) صدقه داد و یكى را روز و یكى را پنهانى و یكى را آشكارا آنگاه این آیه در باره او نازل گردید. (27)

 11- آیه و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله.(28)

 و از مردم كسى هست كه جان خود را می‌فروشد (بذل می‌كند) در راه به دست آوردن رضاى خدا.

 ثعلبى در تفسیر خود از ابن عباس روایت می‌كند كه در شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه‌السلام در فراش وى خوابید و این آیه در شأن آن حضرت نازل گردید. (29)

 12- آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریة.(30)

 كسانی كه ایمان آورده و اعمال نیكو انجام دادند آنان بهترین مردمند.

 مقاتل بن سلیمان از ضحاك از ابن عباس نقل كرده است كه این آیه در شأن على علیه السلام و اهل‌بیت او نازل شده است. (31)

 13ـ وقفوهم انهم مسئولون(32) ؛ آنها را نگهدارید كه مورد سؤال خواهند بود.

 ابوسعید خدرى از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل می‌كند كه آنچه مورد سؤال خواهد بود ولایت على بن ابیطالب است. (33)

 14ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا. (34) كسانى كه ایمان آورده و عمل‏هاى نیك انجام دادند به زودى خداوند دوستى آنها را در دل‌هاى مردم قرار می‌دهد.

گنجى شافعى از قول خوارزمى می‌نویسد كه على علیه السلام فرمود مردى مرا ملاقات كرد و گفت یا ابا الحسن بدان كه به خدا من ترا در راه خدا دوست دارم على علیه السلام فرمود من به رسول خدا صلى الله علیه و آله مراجعه كرده و سخن ‏آن مرد را به او خبر دادم. پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود شاید در باره او احسان و نیكى نموده‏اى،گفتم بخدا من در باره او احسانى نكرده‏ام،رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود خدا را سپاس كه دلهاى مؤمنین را بدوستى تو واد داشته است آنگاه آیه بالا نازل شد. (35)

 15ـ آیه و اعتصموا بحبل الله جمیعا. (36) و همگى بریسمان خدا چنگ زنید.

 صاحب كتاب مناقب الفاخرة از عبدالله بن عباس روایت كرده است كه ما در خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم عربى آمد و عرض كرد یا رسول الله شنیدم كه می‌فرمودى اعتصموا بحبل الله حبل خدا كدام است كه به او تمسك جوئیم؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله دست خود را بر دست على علیه‌السلام زد و فرمود به این شخص تمسك جوئید كه این حبل المتین است. (37)

 16ـ آیه انما انت منذر و لكل قوم هاد.(38) هر آینه تو بیم دهنده‏اى و براى هر قومى هدایت كننده‏اى است. از طریق اهل سنت هفت حدیث نقل شده است كه مقصود از منذر پیغمبر صلى الله علیه و آله و از هادى على علیه السلام می‌باشد از جمله مالكى در فصول المهمه می‌نویسد كه چون آیه مزبور نازل شد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: انا المنذر و على الهادى و بك یا على یهتدى المهتدون.

 یعنى من انذار كننده‏ام و على هدایت كننده و به وسیله تو یا على هدایت یافتگان هدایت مى‏یابند. (39)

 17ـ آیه و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام.(40) زمانی كه ابراهیم (به درگاه خداى تعالى دعا كرد) و گفت پروردگارا این شهر را (مكه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان.

 ابن مغازلى شافعى به سند خود از عبدالله بن مسعود نقل می‌كند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود دعاى ابراهیم كه عرض كرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان به من و على منتهى شد كه هیچ یك از ما هرگز به بت سجده نكردیم در نتیجه خداوند مرا نبى و على را وصى قرار داد. (41)

 18ـ آیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائكة بعد ذلك ظهیر. (42)

 البته خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین یارى كننده او (پیغمبر صلى الله علیه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتیبان اویند. مفسرین و علماى بزرگ اهل سنت نوشته‏اند كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود در آیه مزبور منظور از صالح المؤمنین على بن ابیطالب است. (43)

 19ـ آیه لا یستوى اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون. (44) یعنى دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند اصحاب بهشت آنانند كه رستگار هستند.

 موفق بن احمد به سند خود از جابر روایت كرده است كه گفت ما در خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم كه على علیه السلام داخل شد رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود قسم به آن كه جان من در دست اوست كه این مرد و شیعه‏اش در روز قیامت رستگارانند. (45)

 20ـ آیه و تعیها اذن واعیة. (46) و نگهدارد، آن پند را گوش نگاهدارنده.

 طبرى و سیوطى در تفسیر خودشان نوشته‏اند كه وقتى آیه مزبور نازل شد پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله عرض كرد خدایا آن گوش را گوش على قرار بده و على علیه السلام فرمود از آنگاه چیزى نشنیدم كه فراموش كرده باشم. (47)

 21ـ آیه افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا یستون. (48) آیا كسى كه مؤمن است مانند كسى است كه فاسق است (این دو) در نزد خدا یكسان نیستند.

 ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن كثیر در تفسیر خود و خطیب بغدادى در تاریخ بغداد و دیگران نوشته‏اند كه ولید بن عقبه در مقام مفاخره به على علیه السلام گفت من از تو زبانم گویاتر و نیزه‏ام تیزتر و در جنگ شجاع‏ترم! على علیه السلام فرمود ساكت شو اى فاسق. آنگاه خدا به تصدیق كلام آن حضرت آیه مزبور را نازل فرمود. (49)

 22ـ القیا فى جهنم كل كفار عنید. (50) بیفكنید در دوزخ هر ناسپاس ستیزه جو را.

 حاكم حسكانى در شواهد التنزیل به سند خود از ابوسعید خدرى نقل می‌كند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود چون روز قیامت شود خداى تعالى به من و على می‌فرماید هر كس دشمن شما است او را در آتش بیفكنید و هر كه دوست شما است او را داخل بهشت گردانید و اینست فرموده خداى تعالى القیا فى جهنم كل كفار عنید. (51)

 23ـ آیه و اركعوا مع الراكعین.(52) و ركوع كنید با ركوع كنندگان. موفق بن احمد و ابو نعیم اصفهانى به اسناد خود از ابن عباس نقل كرده‏اند كه این آیه در خصوص پیغمبر صلى الله علیه و آله و على علیه السلام نازل شده و آنها اول كسى بودند كه نماز گزاردند و ركوع كردند. (53)

 24ـ آیه ثم لتسألن یومئذ عن النعیم.(54) آنگاه در آن روز از نعمت‌ها پرسیده شوند.

 ابو نعیم و حاكم حسكانى به سند خود از حضرت صادق علیه السلام نقل كرده‏اند كه فرمود مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیرالمؤمنین و ما است كه از آن پرسیده خواهد شد. (55)

 25ـ آیه سأل سائل بعذاب واقع.(56) خواست سؤال كننده‏اى عذابى را كه واقع شد.

 ثعلبى و ابن صباغ و دیگران نوشته‏اند كه چون در روز 18 ذیحجه رسول خدا صلى الله علیه و آله على علیه السلام را به جانشینى خود منصوب نموده و فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه. حارث بن نعمان پس از شنیدن این خبر خدمت آن حضرت آمد و گفت ما را به شهادت یگانگى خدا و نبوت خود از جانب خدا امر كردى قبول نمودیم و سپس به نماز و زكوة و حج و جهاد و روزه دستور دادى پذیرفتیم به اینها قناعت نكردى در آخر كار این جوان را كه پسر عموى تست به ولایت نصب كردى آیا این كار از جانب تست یا به دستور خدا است؟ رسول اكرم فرمود قسم به خدائى كه جز او خدائى نیست كه این امر به دستور خدا است حارث بن نعمان در حالی كه به سوى ناقه خود می‌رفت گفت خدایا اگر این مطلب صحیح است بر ما از آسمان سنگ بفرست یا به عذابى دردناك معذب گردان هنوز به ناقه‏اش نرسیده بود كه سنگى از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاكش نمود آنگاه این آیه نازل شد كه‏ سأل سائل بعذاب واقع. (57)

 آیاتى كه در باره ولایت و فضائل على علیه السلام نازل شده خیلى بیش از اینها است و ما براى نمونه فقط به 25 آیه از آنها اشاره نمودیم و به طوری كه مفسرین و محدثین نوشته‏اند متجاوز از سیصد آیه در باره امامت و مناقب آن حضرت در قرآن وجود دارد چنانكه گنجى شافعى و ثعلبى به سند خود از ابن عباس نقل كرده‏اند كه نزلت فى على بن ابى طالب اكثر من ثلاثمائة آیة. (58)

 پى‏نوشت‌ها:

 (19) سوره رعد، آیه 13.

 (20) غایة المرام، باب 126.

 (21) شواهد التنزیل، جلد 1، ص 307.

 (22) ینابیع المودة، ص 104.

 (23) سوره هود آیه 17.

 (24) تفسیر ابو الفتوح رازى/ ینابیع المودة، ص 99.

 (25) غایة المرام، باب 128.

 (26) سوره بقره، آیه 274.

 (27) مناقب ابن مغازلى، ص 280/ ذخائر العقبى، ص 88.

 (28) سوره بقره آیه 207.

 (29) ینابیع المودة، ص 92/ كفایة الطالب، ص 239.

 (30) سوره بینة آیه 8 .

 (31) غایة المرام، باب 94، حدیث 9.

 (32) سوره الصافات آیه 24.

 (33) شواهد التنزیل، جلد 1، ص 107/ صواعق المحرقه، ص 89 .

 (34) سوره مریم آیه 96.

 (35) كفایة الطالب، ص 249/ مناقب خوارزمى، ص 188/ الغدیر، جلد 2، ص 56 .

 (36) سوره آل عمران، آیه 103.

 (37) كفایة الخصام، ص 343 .

 (38) سوره رعد آیه 7 .

 (39) فصول المهمه، ص 122 .

 (40) سوره ابراهیم، آیه 35 .

 (41) مناقب ابن مغازلى، ص 276 .

 (42) سوره تحریم آیه 4 .

 (43) شواهد التنزیل، جلد 2، ص 255/ صواعق محرقه، ص 144.

 (44) سوره حشر آیه 20.

 (45) كفایة الخصام، ص 422 .

 (46) سوره الحاقة، آیه 12.

 (47) مناقب ابن مغازلى، ص 265 .

 (48) سوره سجده آیه 18.

 (49) غایة المرام، باب 152/ مناقب ابن مغازلى، ص 324 .

 (50) سوره ق آیه 24 .

 (51) شواهد التنزیل، جلد 2، ص 190 .

 (52) سوره بقره، آیه 43 .

 (53) غایة المرام، باب 176 .

 (54) سوره تكاثر آیه 8 .

 (55) غایة المرام، باب 48 / شواهد التنزیل، جلد 2، ص 368 .

 (56) سوره معارج، آیه 1 .

 (57) فصول المهمه، ص 26/ كفایة الخصام، ص 488 .

 (58) كفایة الطالب، ص 231/ صواعق محرقه، ص 76/ ینابیع المودة، ص 126.

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 آغازها و سرانجام‌ها

هميشه شروع فعاليت‌ها شيريني و حلاوتي وصف ناپذير دارد. شروع هر حركت يعني آغاز فصل جديدي فرا روي آن‌هايي كه باتمام وجود براي آغاز حركتي نو تلاش كرده‌اند. اگر يك نگاه گذرا به تمام آغازها داشته باشيم در مي‌يابيم كه ابتداي تمام حركت‌هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي، و حتي شخصي و دروني با حلاوتي خاص همراه است. از تولد يك نوزاد كه آغازي است براي زندگي تا آغاز زندگي مشترك و يا به تكليف رسيدن نوجواناني كه آغاز بندگي خويش را در عبادت خداوند مي‌بينند، و هزاران شروع ديگر مي‌تواند مبنايي باشد براي تفكر.

در اين ميان آدم‌ها چند دسته‌اند دسته‌اي كه به آغازهاي محدود خود قانع‌اند و دسته‌اي كه دلشان مي‌خواهد هر روزشان آغازي جديد باشد. ما از كدام دسته هستيم؟ نمي‌دانم، اما اين را مي‌دانم كه بهترين قاضي براي برشمردن آغازهاي زندگي خودمان هستيم. آن‌چه در اين آغازها بسيار چشمگير است و در واقع دغدغه اصلي افراد به شمار مي‌رود چگونگي پايان‌ پذيري فعاليت‌هاست. يعني محال است شما كاري را آغاز كنيد اما نگران سرانجام آن نباشيد. نوزادي كه به دنيا مي‌آيد همه آرزوي عاقبت به‌خيري برايش مي‌كنند و انسان‌هر بار كه كاري مي‌كند تلاش و كوشش براي اين است كه بر سرانجام مطالب برسد. همان‌قدر كه آغازها در زندگي ما چشمگير است سرانجام‌ها نيز پر اهميت و تأمل برانگيزند.

þ

بشر با هر ايده آلي كه تصورش را بكنيد همواره به آغازها و سرانجام‌هايش بستگي دارد. اگر اين حركت فطري با تأمل و تدبر همراه باشد، حلاوت زندگي‌ها آن‌قدر بالا مي‌رود كه انسان به دليل خلقت خود نزديك‌تر مي‌شود و خدا نخواهد براي كسي كه آغاز و انجام كارش در گروه «هيچ‌ها» باشد. معنويت به جهت ماهيتي كه دارد مي‌تواند هر لحظه براي انسان خلق لحظاتي را به عهده بگيرد كه آغاز يك حركت آسماني باشد و اين به نظر مي‌رسد همان حلقه مفقوده‌اي است كه انسان قرن بيستمي از آن غافل است و خداوند تمام كائناتش را بسيج كرده تا انسان بتواند از آغازهاي خوب به سرانجام‌هاي ناب برسد.

نماز يك آغاز است آغازي سبز و با طراوت؛ هرگاه كه به قيام مي‌ايستيم و تكبيره الاحرام مي‌گوييم يك حركت نو آغاز مي‌شود اگر دل به صراط مستقيم بسپاريم بي‌شك در خنكاي سلام بر پيامبر رحمت تن و جان مي‌شوييم و اين آغاز و انجام به ظاهر چند دقيقه‌اي انسان را از زمين به آسمان مي‌كشاند.

و با همين ويژگي‌ها است كه مي‌توان رمضان را آغاز يك‌سال بندگي دانست. آغازي كه لذت مناجات با پروردگار در آن احلي من العسل است.

هيچ دقت كرده‌ايد كه در رمضان دل انسان به خدا نزديك‌تر مي‌شود. احساس كرده‌ايد صداي پاي ملكوت خيلي نزديك است. به هم خوردن بال ملائك را شنيده‌ايد. اين‌ها همه نويدبخش يك آغاز است آغازي كه اگر خوب دركش كنيد به سرانجامي لطيف منتهي مي‌شود.

انسان‌هاي آزاده اگر رمضان را آغاز فصل بندگي خويش بدانند و به سرانجام خوش آن اميدوار باشند مي‌توانند يك‌سال پر از خوبي را پيش‌رو داشته باشند.

آغاز رمضان يعني آغاز فصل عبوديت و در واقع سرانجام يك سال بندگي، هرچه بوده و هست در همين روزها جلوه مي‌كند. كارنامه آدم‌ها در رمضان توزيع مي‌شود.

انسان اگر قدر لحظات خود را بداند و رمضان را آغاز همه خوبي‌ها، مي‌تواند يك‌سال به سمت بندگي پرواز كند. همه چيز در گرو دل آدم‌هاست. از قدر تا قدر، آغاز و انجامي است ملكوتي براي دل‌هايي كه دنبال خداوند مي‌گردند. رمضان مي‌آيد تا ما ابتداي بهار بندگي‌مان را جشن بگيريم و فكر كنيم كه حركت يك‌ساله ديگري را شروع كرده‌ايم. يادمان باشد سال ديگر رمضان چگونه خواهيم بود. اگر به اين آغاز و آن سرانجام ايمان بياوريم حتماً يك‌سال موفق خواهيم داشت. هم در رشحات معنوي، هم در خواسته‌هاي دنيايي.

يا علي مدد

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 آيا شب قدر با اختيار سازگارى دارد؟

 

مى‏گويند در شب قدر مقدرات بندگان اعم از خير و شر و ولادت و مرگ و خلاصه هر چه تا شب قدر سال آينده با آن مواجه مى‏شوند، تقدير و معين مى‏گردد . اگر چنين باشد، هر كس سرنوشتش تا سال آينده مشخص است . بنابراين، در دايره همين سرنوشت معين حركت مى‏كند و اختيارى از خود ندارد; زيرا با توجه به سرنوشتى كه در شب قدر برايش رقم خورده، حركت كرده است . بنابراين، زندگى جبر مطلق است; مخصوصا با عنايت‏به اين كه شب قدر هر سال تكرار مى‏شود، انسان از ولادت تا مرگ در سرنوشتى از پيش تعيين شده حركت مى‏كند; اختيارى از خود ندارد و مانند عروسك خيمه شب بازى، اختيارش دست كسى است كه او را به بازى گرفته است . آيا چنين نيست؟

 

براى پاسخ به پرسش دقيق شما اشاره به چند مساله ضرورت دارد:

 

1 . منظور از شب قدر چيست؟

 

شب قدر يكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است . طبق روايات ما، يكى از شب‏هاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زياد بيست و سوم ماه مبارك رمضان، شب قدر است . در اين شب كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آيد، امور خير و شر مردم و ولادت و مرگ و روزى و حج و طاعت و گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدير مى‏گردد . شب قدر هميشه و هر سال تكرار مى‏شود . عبادت در آن شب فضيلت فراوان دارد و در نيكويى سرنوشت‏يك ساله بسيار مؤثر است . در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت‏خود و ديگران با خبر مى‏گردد . امام باقر - سلام الله عليه - مى‏فرمايد: "انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنة سنة، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا; در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مامور به دستورهايى مى‏شود . "

 

پس شب قدر شبى است كه قرآن در آن نازل شده است،  حوادث سال آينده در آن تقدير مى‏شود،  اين حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهايى مى‏گردد . بنابراين، مى‏توان گفت‏شب قدر، شب تقدير و شب اندازه‏گيرى و شب تعيين حوادث جهان ماده است .

 

2 . معناى قدر و تقدير چيست؟

 

قدر در لغت‏به معناى اندازه و اندازه‏گيرى است . تقدير نيز به معناى اندازه‏گيرى و تعيين است . اما معناى اصطلاحى قدر عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن; به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز قدر نام دارد . يعنى در نظام آفرينش هر چيزى اندازه‏اى خاص دارد و هيچ چيز بى حساب و كتاب نيست . جهان حساب و كتاب دارد، بر اساس نظم رياضى تنظيم شده و گذشته و حال و آينده آن با هم ارتباط دارد . استاد مطهرى در تعريف قدر مى‏فرمايد: " . . . قدر به معناى اندازه و تعيين است . . . حوادث جهان . . . از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آن‏ها تعيين شده است، مقدور به تقدير الاهى است . "  پس در يك كلام قدر به معناى ويژگى‏هاى طبيعى و جسمانى چيزها است كه شامل اندازه و حدود و طول و عرض و موقعيت‏هاى مكانى و زمانى آن‏ها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در بر مى‏گيرد . اين معنا از روايات استفاده مى‏شود; چنان كه در روايتى از امام رضا - سلام الله عليه - پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ فرمود: "تقدير الشى‏ء طوله و عرضه; اندازه‏گيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: "هندسة شى‏ء من طول و العرض و البقاء; اندازه هر چيز اعم از طول و عرض و بقا . "

بنابراين، معناى تقدير الاهى اين است كه در جهان مادى آفريده‏ها از حيث هستى و آثار و و يژگى‏هايشان محدوده‏اى خاص دارند . اين محدوده با امورى خاص مرتبط است; امورى كه علت‏ها و شرايط آن‏ها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى و آثار و ويژگى‏هاى موجودات مادى نيز متفاوت است . هر موجود مادى به وسيله قالب‏هايى از داخل و خارج اندازه‏گيرى و قالب‏گيرى مى‏شود . اين قالب حدود يعنى طول و عرض و شكل و رنگ و موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آيد . پس معناى تقدير الاهى در موجودات مادى يعنى هدايت آن‏ها به سوى مسير هستى شان كه براى آن‏ها مقدر گرديده است و در آن قالب‏گيرى شده‏اند .

 

3 . تعبير فلسفى قدر، اصل عليت است . "اصل عليت همان پيوند ضرورى و قطعى حوادث با يكديگر و اين كه هر حادثه‏اى تحتم و قطعيت ضرورى و قطعى خود را و همچنين تقدر و خصوصيات وجودى خود را از امرى يا امورى مقدم بر خود گرفته است . اصل عليت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرما است و هر حادثى، ضرورت و قطعيت وجود خود را و همچنين شكل و خصوصيت زمانى و مكانى و ساير خصوصيات وجودى خود را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستى ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودى و علل متقدمه او هست . "  اما علل موجودات مادى تركيبى از فاعل و ماده و شرايط و عدم موانع است كه هر يك تاثير خاص بر آن دارند و مجموع اين تاثيرها قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند . اگر تمام اين علل و شرايط و عدم موانع كنار هم گرد آيند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دينى به قضاى الاهى تعبير مى‏شود . اما هر موجودى با توجه به علل و شرايط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ويژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دينى از آن به قدر الاهى تعبير مى‏شود . پس اين كه مى‏گويند در شب قدر همه مقدرات تقدير مى‏گردد، معنايش آن است كه قالب معين و اندازه خاص هر پديده روشن و اندازه‏گيرى مى‏شود . اين اندازه‏گيرى حتمى نيست; زيرا در عالم طبيعت رخ مى‏دهد كه جهان تغيير است و شرايط و موانعى خاص دارد . در اين عالم، وجود اشيا تنها در صورتى قطعيت مى‏يابد كه علت تامه شان موجود شود; يعنى تمام شرايط موجود و همه موانع مفقود گردد و فاعل نيز تاثير بخشد .

با توجه به مقدمه فوق، رابطه شب قدر و تعيين سرنوشت‏بندگان و كردار اختيارى آن ها روشن مى‏شود . قدر يعنى پيوند و شكل گرفتن هر پديده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر اين پيوند دقيقا اندازه‏گيرى مى‏گردد . اولا، براى امام هر زمان اين پيوند معلوم و تفسير مى‏شود; و ثانيا، رابطه اين پديده‏ها با علل خود روشن مى‏گردد . خداوند متعال چنان مقدر كرده است كه بين اشيا رابطه‏اى خاص برقرار باشد; مثلا بين عزت و دفاع از كيان و ذلت و پذيرش ستم . هر كس از كيان خود دفاع كند، عزيز مى‏شود و هركس تسليم زور و ستم شود، ذليل مى‏گردد . اين تقدير الهى است . يا بين طول عمر و رعايت‏بهداشت و ترك بعضى گناهان مثل قطع صله رحم و دادن صدقه رابطه بر قرار كرده و فرموده است: هر كس طول عمر مى‏خواهد بايد در اين قالب قرار گيرد . آن كه اين شرايط را مهيا كرد، طول عمر مى‏يابد و آن كه در اين امور كوتاهى كرد، عمرش كوتاه مى‏گردد . پس در افعال و كردار اختيارى بين عمل و نتيجه كه همان تقدير الاهى است، رابطه مستقيم وجود دارد . انسان تا زنده است، جاده‏اى دو طرفه در برابرش قرار دارد: يا با حسن اختيار كميل بن زياد نخعى، كه صاحب سر امير مؤمنان - سلام الله عليه - مى‏گردد و يا با سوء اختيار حارث بن زياد نخعى، قاتل فرزندان مسلم، مى‏شود . دو برادر از يك پدر و مادر، يكى سعيد و ديگرى شقى . پس معناى صحيح تقدير الاهى اين است: آن كه با حسن اختيار خود به جاده صواب رفت، كميل مى‏شود و آن كه با سوء اختيار خود به بيراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث مى‏گردد . بين تقدير الاهى و اختيار آدمى هيچ منافاتى وجود ندارد، زيرا در سلسله علل و شرايط به ثمر رسيدن كار و ايجاد حادثه، اراده آدمى يكى از علل و اسباب است و قدر جانشين اراده و اختيار آدمى نمى‏شود تا همچون عروسك خيمه شب بازى جلوه كند . در كردار اختيارى، بين كردار و تقدير رابطه مستقيم از نوع رابطه شرايط و معدات با معلول وجود دارد و در افعال اختيارى ما، يكى از عوامل و اسباب و علل، فعل اختيارى انسان است .

ديديم كه جهان بر اساس نظم رياضى برپا شده است و هر پديده‏اى علت و سبب خاص دارد . تاثير آتش گرما و سوختن است و تاثير آب سرما و خاموش كردن . ما به دليل اين كه در بند زندگانى مادى محصوريم، از گذشته و حال و آينده بى خبريم و جريان حوادث و پديده‏ها برايمان نامعلوم است و گرنه تقدير الاهى بى حساب و كتاب نيست و بر اساس نظمى خاص قرار دارد . آن كه با حسن اختيار خود كردار نيك انجام دهد يا مخلصانه دعايى بخواند، نتيجه آن را در اين جهان مى‏بيند و آن كه بر اثر سوء اختيار گناهى مرتكب شود، نتيجه تلخ آن را مى‏چشد .

پس اين كه فرموده‏اند در شب قدر مقدرات بندگان اعم از مرگ و زندگى و ولادت و زيارت و . . . تقدير مى‏شود، همگى با حفظ علل و شرايط و عدم موانع است كه اختيار يكى از علل و شرايط آن به شمار مى‏آيد . به اين دليل است كه سفارش شده آن شب مخصوص را به شب زنده دارى و عبادت و دعا سپرى كنيد، تا اين عمل در آن شب خاص كه از هزار شب برتر است، شرايط نزول فيض الاهى را فراهم آورد . چنين نيست كه اگر كسى در طول سال كارى انجام داد، اين تقدير را تغيير ندهد; زيرا تقدير تغييرپذير است و با توجه به مقدمات آن تغيير مى‏كند .

نكته آخر اين كه خداوند مى‏داند هر چيز در زمان و مكان خاص به چه صورت و با توجه به كدام شرايط و علل تحقق مى‏يابد و مى‏داند كه فلان انسان با اختيار خود، كارى خاص انجام مى‏دهد . فعل اختيارى انسان با وصف اختيارى بودن متعلق علم ازلى خداوند است كه در شب قدر و بلكه در تمام زمان‏ها به امام زمان - سلام الله عليه و عجل الله تعالى فرجه الشريف - منتقل مى‏شود . اين امر با اختيار منافات ندارد و حتى بر آن تاكيد مى‏ورزد; مثلا معلم كاردان و مجرب به خوبى مى‏داند كدام يك از دانش‏آموزانش به دليل تلاش فردى و استعداد لازم با رتبه بالا قبول مى‏شود و كدام يك به دليل تلاش يا استعداد كم‏تر در حد متوسط نمره مى‏آورد و كدام يك به دليل تنبلى تجديد مى‏شود . علم معلم به دليل علم او به علت‏ها است و نفى كننده تلاش دانش‏آموزانش نيست . در شب قدر همه كردار اختيارى انسان با وصف اختيارى بودن مقدر و اندازه‏گيرى و قالب بندى مى‏شود . خداى عالم به علت‏ها، بر اساس نظم خود ساخته، اشياى اين جهان را برنامه ريزى مى‏كند و اختيار يكى از مبادى اين جهان مادى است .

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

اعجاز قران در طبیعت

معجزه قرآن در رابطه با موجودات و تحقیق آن

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

ماه رمضان

این دهان بستی دهانی بازشد
تا خورنده ی لقمه های راز شد *
این دهان بربند تا بینی عیان
چشم بند آن جهان حلق ودهان
لب فرو بند از طعام وزشراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب *
برامیدراه بالا کن قیام
همچو شمعی پیش محراب ای غلام
طفل جان ازشیرشیطان بازکن
بعدازآنش با ملک انباز کن *
گرزشیردیو تن را وابری
درفطام او بسی نعمت خوری
گرتو این انبان زنان خالی کنی
پر زگوهرهای اجلالی کنی *
چندخوردی چرب وشیرین ازطعام
امتحان کن چندروزی درصیام *
چندشبها خواب راگشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر*
از طعام الله و قوت خوش گوار
برچنان دریا چو کشتی شو سوار
باش در روزه شکیبا و مصر
دمبدم قوت خدارا منتظر
کان لب خشکت گواهی میدهد
کاو به آخربرسرمنبع رسد
خشکی لب هست پیغامی زآب
که به مات آرد یقین این اضطراب

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

رمضان

 

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن در راه است .  در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: 

«ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.  بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتی درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

 آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت .

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

قوانین جهانی موفقیت
 
 
  • قانون انگیزه: هرچه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرید. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد  تا  با  یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.
 
  • قانون انتظار: با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقع می پیوندد، شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیان تاثیر می گذارد.
 
  • قانون تمرکز: هر چیزی که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را روی چیزهایی متمرکز کنید که واقعا طالب آن هستید.
 
  • قانون انتخاب: زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خویش آزاد هستیم. کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.
 
  • قانون مسئولیت: هر چه و هر کجا هستید به خاطر اینکه خودتان اینطور خواسته اید. مسئولیت آن چه هستید، آن چه به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.
 
  • قانون باور: هر چیز را عمیقا باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.
 
  • قانون تاثیر تلاش: همه امیدها، رویاها، آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هرچه بیشتر تلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب می کنیم.
 
  • قانون تصمیم: مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در مورد آن تصمیم روشنی گرفته باشیم.
 
  • قانون استقامت: معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختیها، شکست ها و ناامیدی هاست. استقامت ویژگی اساس موفقیت است. اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتا سرانجام موفق خواهیم شد.
 
  • قانون صداقت: خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون وجودمان وجود دارد صادق باشیم.

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام


سلام دوستای خوبم؛

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

هفت نصيحت از مولانا :

1 ) گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) •

۲ ) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) •

3 ) اگركسي اشتباه كردآن رابپوشان (مثل شب) •

4 ) وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) •

5 ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) •

6 ) بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) •

7 ) اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

سه چیز درزندگی است كه هركدام بگذرد هرگز برنمی گردد :

1-  زمان   

2-  سخنی كه از دهان بیرون آید

3-  فرصت ها

سه چیز درزندگی است كه می تواند انسان را خراب كند :

1-  خشم

2-  غرور   

3-  نداشتن گذشت  

سه چیز درزندگی را هرگز نباید ازدست داد :

1-  امید   

2-  سلامتی  

3-  درست كاری

سه چیز درزندگی با ارزش ترین هستند :  

1-  عشق   

2-  خانواده و دوستان   

3-  مهربانی

سه چیز درزندگی هرگز قطعی نیست :  

1-  شانس   

2-  موفقیت   

3-  رویاها

سه چیز در زندگی  انسان را می سازد :

1- تعهد   

2-  خلوص  

3-  كارسخت 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

بی حجاب شرمت باد

 

خواهرم انسانیت این گونه نیست

شخصیت هم زیبایی در گونه نیست

خواهرم این بد حجابی خاری است

شخصیت هم نیست بیماری است

خواهرم این بدحجابی ترکش است

با حجاب دیده ات در ارامش است

خواهرم نازو عشوه جلوه ای حیوانی است

قلب مولا خون از این نادانی است

خواهرم از شهیدان یادی اما مانده است

یا که عکسی و چفیه بر جا مانده است

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

شعر مادر

ساحل امروز خموش است

ماسه ها شسته و نمناک

موج کف بر لب و دیوانه و مست

سوی من می آید و بر می گردد،

مرغ دل گرچه اسیر قفس است،

     همرۀموج ندانم که چرا میخواند

مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند

بر سر سنگ به نزدیکی آب،

مرغکی گرم عبادت،

سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،

پر این مرغ سپید است، از رهی

سینه اش پا ک زکین،

به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،

از رهی  دور رسیدست ومرا میخواند.

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

نقش گروه خونی در شخصیت شما

 گروه خونی "A"

 افرادی آرام، منظم ، مطیع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند.

اما انعطاف پذیر ، تودار و خودخواه و مشکل پسند هستند.

این افراد در کارهای حساب داری و هرگونه مهندسی و امور اقتصادی ، مالی ، شایستگی بیشتری دارند.

 گروه خونی "B"

 مردانی انعطاف پذیر،مستقل، عاطفی ، صریح الهجه ، حساس و در عین حال پشتکار دارند،ولی ناشکیبا،غیر قابل پیش پینی ،و در کارهایی که مورد علاقه اشان نیست تنبل هستند و دهانشان چفت و بست ندارد.

و نمی شود اسرار و کارهای محرمانه را با آنها در میان گذاشت.

و این افراد شایسته  روزنامه نگاری، نویسندگی هنر و کارهای فکری هستند.

 گروه خونی "AB"

 افرادی منطقی، حسابگر، امین و رو راست ، سازمان دهنده  و مطیع و درعین حال نیرومند هستند.

این افراد به آسانی کسی را نمی بخشند،گاهی خشمگین می شوند،اغماض را دوست ندارند،محافظه کار هستند.

و نمی شود آنها را به آسانی شناخت و دستشان را خواند.

اینان برای مدیریت،قضاوت، نمایندگی،کارگری و کارفرمایی هر دو مناسب هستند.

 گروه خونی "O"

 افرادی سالمتر،دارای هدف مشخص،آینده نگر و اندیشمند هستند ولی در عین حال بیش از دیگران حسود و مقام طلب هستند و پر حرفی می کنند.

افراد این گروه سیاستمداران،وزیران و همچنین ورزشکاران می توانند باشند

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

طبیعت زیباست

ای غزل پرداز سوز و ساز من                   شعر چشمت آسمان راز من

از طلوع عاشقی با من بگو                     تا وجودم از تو گیرد    رنگ وبو

جاده ها غمگین تر از اندوه شب               سایه بر جان و دلم زد کوه وشب

 

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

سلام بر ماه خجسته جان

 سلام بر ماهى كه روزها بر آن فخر نفروشند و سرافرازى نكنند; ماه سرافرازى روح و خاكسارى تن، ماه دست‏هاى خواهش بر آستان نيايش، ماه گام‏هاى به عاشقى رهسپار، ماه چشم‏هاى اشك بر پيشگاه خشيت‏خدا، ماه «خدايا!»، ماه دهان‏هاى آه و لب‏هاى زمزمه دوست دوست، ماه آوازهاى زخمى زارى.

 

سلام بر ماه صبورى مؤمنان و ماه مؤمنان صبور، ماه راز و نماز، ماه حاجات و مناجات، ماه يقين، ماه كتاب مبين. سلام بر ماه شور شوكت ايمان و روح رحمت رحمان. سلام بر خجسته جان، سلام بر رمضان.

 

الهى! به پيشواز اين خجستگى، ديدار تو را چون اشك بر سر مژگان ايستاده‏ايم و دل به مهر مهربان رمضان داده‏ايم. خدايا! در اين روز، روزه مرا روزه روزه داران راستين كن و بيدارى مرا، بيدارى بيداران راستين، و از خواب بى‏خبران بيدارم كن. در اين روز، بدكارى‏ام را بر من ببخش اى خداوندگار جهانيان و از من درگذر اى آمرزگار بدكاران. (1)

 

رمضان، ماه ميعاد است و گاه ياد: ميعاد با معبود و گاه حضور در هميشه نور; ماه گذشتن و رسيدن: گذشتن از خويش و رسيدن به خويش، ماه شكيبايى تن و شادمانى جان.

 

رمضان، بشارت رستگارى است‏بر پاكان و اشاراتى است‏به پاكى رستگاران. سر سلسله رستگاران و پاكان، فخر كاينات و برگزين رسولان، محمد مصطفى در پيشواز رمضان فرموده است: «ماه خدا با فرخندگى و مهر و آمرزش به شما روى كرده است; ماهى كه در آن ضيافت ربانى بارعام يافته‏ايد و از اهل كرامت‏شمرده شده‏ايد. در اين ماه، نفسهاتان، تسبيح، خوابتان عبادت و نيايشتان به اجابت رسيده است; پس پروردگارتان را با نيتهاى راست و جانهاى پاك بخوانيد. شوربخت است آن كه در اين ماه گرامى به مقام آمرزش نرسد. با گرسنگى و عطش اين ماه، گرسنگى و عطش قيامت را در ياد آريد. در اين ماه بينوايان را دريابيد. زبان از زشتگويى بداريد و چشم از حرام فرو پوشيد. در نماز اين ماه، دست التجا بر آستان خدا بريد كه با چشم مهر بر بندگانش مى‏نگرد، اگر او را بخوانند، اجابت كند; اگر او را ندا در دهند، روى آورد و اگر از او بخواهند، عطا كند. با سجده‏هاى طولانى از گرانبارى بدكاريهاى خود بكاهيد و بدانيد كه خدا به شكوهمندى خود سوگند خورده كه نمازخوانان و سجده‏گذاران را عقوبت نكند. در اين ماه، در بهشت‏خشنودى الهى بر روى شما گشوده است، مباد كه پروردگارتان آن را بر شما فرو بندد و دروازه دوزخ غضب خداوند بر روى شما بسته است، مباد كه پروردگارتان آن را بر شما بگشايد... .» (2)

 

روضه رمضان، بهار جانهاست و طراوت ايمانها. دل از عطش ديدار. بى‏تاب است و جان از چشمه‏ساز نيايش، سيراب. دست‏ها پيچك سبز دعاست و چشمها چشمه شوق.

روضه رمضان، فصل سر سبز جان مؤمن است. فصل شكفتن، از نو شكفتن، ديگر گونه شكفتن، فصل جوانه‏زدن، جوان شدن، بهارى شدن و جارى شدن در اقيانوس بى‏كران رحمت.

روضه رمضان، بهار التجا و رجاست، بهار سجاده‏هاى باز آگاهى است و شكفتن در بهاران خرم الهى.

رمضان، روح سبز پرهيزگارى است و دست دوست‏بر شانه‏هاى عاشق روزه‏داران است.

روزه، شكر است و ذكر، و رمضان دعا و دعوت است و روح و رحمت; «ماهى كه آغازش مهر، ميانه‏اش آمرزش و پايانش رهايى از آتش است‏». (3)

رمضان، وادى ياد است: ياد معبود و در اين وادى بايد با قدم صدق و نيت صادق گام نهاد: «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدمنا». (4)

 

الهى ! روزه، راز خاكسارى بر آستان كبريايى توست; اگر تو، به پاداش اين خاكسارى، جان ما را به رفعتگاه مهربانى‏ات برنيارى، پناهخواه كه باشم و ايمنى جوى كدام آستانه شوم؟

 

الهى! اين طاعت كوچك هم نشان شرمندگى من است و هم راز عزت و شوكتم: شرمسارى آنكه بر درگاه تو عبادتى نياورده‏ام كه شايان والايى و سزاوار جبروت بى‏انتهاى تو باشد، و شوكت آنكه مرا اين سان آسان اذن فرموده‏اى كه در بار عام مهرورزى و عنايتت در آيم.

 

الهى! مهربانى كن بر ما كه خواستاران صادق توييم و از در عنايت و احسان درآ. كه ديرى است تا بر خاك بندگى مخلصانه پا فرسوده‏ايم و جان عاشق به پيش تو آورده‏ايم. الهى! اگر مهر نورزى، در غربتم و اگر احسان نفرمائى، در اندوه و حسرتم، اى خداوندگار مهرورزى بى‏پايان.

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1) ترجمه دعاى روز اول ماه رمضان.

 

2) وسائل الشيعه، ج 7، باب 18، حديث 20، ص 226، 228.

 

3) بحار الانوار، ج 96، ص 342.

 

4) بقره/ 250.

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

عطر نياز

باز عطر نياز آمد و شميم راز، ميان خالق و مخلوق پراكنده شد. باز سروش « ربنا» و بانگ سحورى « اللهم انى اسئلك من بهائك‏» روح ‏نواز شد; ناسوتيان به مهمانى ديگرى دعوت شدند و كروبيان فوج فوج به استقبال آمدند تا بال‏هاى خود را زير پاى دعوت شدگان اين ضيافت الهى بگسترند.

 

بارخدايا! چه سرى است در اين ماه سراسر رحمت، كه خوابمان در آن عبادت، نفس‏هايمان تسبيح و حتى بوى دهانمان، براى ملائك از مشك خوشبوتر است.

 

پروردگارا!  ديگر بار، بنده‏ى درمانده و غرق گناهت را كه عمرى در غفلت و بى ‏خبرى به سر برده، به سوى خود خوانده‏اى با آن كه « من مى‏خوانم تو را با زبانى كه الكن شده از فرط گناه، و راز مى ‏گويم تو را با قلبى كه پاك شده از آلودگى ‏».

 

معبود! جز تو كيست كه « هر وقت ‏بخوانمش اجابتم كند. هر چند كه من دير دير مى ‏خوانمش و هر وقت ‏بخواهم، عطايم كند هر چند كه من در پاسخ به دعوتش بخل مى ‏ورزم.»

 

راستى چه سعادتى از اين بالاتر، كه خود را در جارى زلال رمضان، شتسشو دهيم و در شب‏هاى قدر جام جانمان را از شراب معرفت او لبريز كنيم. باشد تا با قلبى روشن در سفره فطر او به ضيافتش نائل آييم.

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب
گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني
طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن
چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام
چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير
مثنوي معنوي - مولوي

حلول ماه مبارک رمضان بر همه حق پویان مبارک

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

قال الصادق عليه السلام

امام صادق عليه السلام فرمود: آنگاه كه روزه مى‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«يعنى از گناهان پرهيز كند.»

خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.

امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسیمی بوزید
كه سراپای پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سلیمانی خویش
پله از سلسله دیو دعا كرد مرا

فیض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهی تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهی
لایق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشی او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن این پیك مبارك نكشم
كه به مهمانی آن دوست ندا كرد مرا

زین دعاهاست كه با این همه بی‌برگی و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مویم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زین همه فیضی كه عطا كرد مرا
 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

خیلی ها شلمچه را با غروبش میشناسند. غروب که می شه سرخی اسمان که جایخورشید را می گیرد حزن عجیبی می ریزددردلهای عاشق . ادم انگاردیوانه می شود.انگار یک عالمه حقیقت یک عالمه ذکر یک عالمه صدا و ناله می خواهند  هجوم بیاورند به مغزت و تو در امان نیستی از همه اینها .

عجیب است... ادم در هجوم این همه باشد و لذت ببرد عشق بازی کند خودش را بیندازدروی خاک و خاک را مشت کند و توی دست  هایش بگیرد.

خیلی ها شلمچه را با غروبش می شناسند . اصلا نذر می کنندکه غروب به شلمچه برسند  نجوای غروب شلمچه با بقیه ساعات روز فرق می کند و وای  ... اگر این غروب  غروب جمعه نیز باشد. "ای کاش هرچه زودتر سال تموم بشه دوباره عید بشه تا دوباره بتونم غروب شلمچه رو ببینم دلم براش تنگه"

اگر شلمچه را با غروبش میشناسند دو کوهه را هم با شبهایش می شناسد.  دلت میخواهد توی تاریکی شب لابه لای این ساختمان ها پیچ و تاب بخوری بروی بیایی و در این رفت و امدها بعضی حقایق دستگیرت می شه.

این وسط چاشنی دیوانگی های تو جملاتی است  از شهید سبز سید مرتضی اوینی که تو را همراهی می کندقدم به قدم.

"دو کوهه مغموم است و دلتنگ یاران عاشورایی خویش است... "

و می توانی بفهمی" شرف المکان بالمکین" یعنی چه؟ یعنی کسی که روزی اینجا نشسته وضو گرفته و نماز خوانده اهل اسمان بوده است  پس اینجا اسمان است نه؟

یکی از بسیجی ها روی یکی از دیوار ها نوشته؟" ای کسانی که بعد ها به این ساختمان ها می ایید تو را به خدا با وضو وارد شوید."

"دو کوهه مغموم مباش که یاران اخر الزمان ات از راه می رسند..." و

شاید تو هم یکی از انها باشی

"دلم برای حسینیه گردان تخریب تنگ است"

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

به امید وصال

از زبان حضرت حافظ

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی​ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی​کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می​رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
 
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

من کجا و تو کجا که شنیده ام قطره های خونت با همین خاک های شلمچه یا طلاییه یا شاید ابهای اروند همراه شد  تا من را که بعد از سالها به زیارت تو کشانده هشدار دهد و کسی از درونم فریاد بزند که :

های می دانی فاصله خونی که در رگ توست با ان قطره های خون در چیست؟

من کجا و تو کجا که شنیده ام چقدر راحت چشمت را به زرق وبرق چراغ های شهر بستی  چراغ های چشمک زنی که مردمش را از نگاه به اسمان باز میداشت و تو اما دنبال ستاره ها بودی و همین بود که خودت هم یکی از ستاره های اسمان شدی.

من کجا و تو کجا که شاید در یک لحظه ی ملکوتی  به قشنگی تمامی عمر ادم ها کوله بار گناهت را زمین گذاشتی و قنوت گرفتی  سجده کردی سجده شکر یا توبه نمی دانم هر چه بود در یک لحظه عهدی بستی و تمام شد و همه چیز از همین یک لحظه شروع می شود  لحظه هایی که شاید یک چشم به هم زدن بیشتر طول نکشند اما چشمه ای در قلب ادم ها می جوشانند که سعادت عمری را رقم می زند لحظه ای که میثاق می بندی همان باشی که او می خواهد.

وقتی بر خاکی که تو روی ان افتاده بودی قدم میزدم با تو پیمان بستم کوله بار گناهانم را همانجا روی زمین بگذارم و همان میثاقی را ببندم که تو با خدا بستی .

هنوز کلام پیر جماران را از یاد نبرده ام که می گفت: جنگ تمام نشده است جنگ ما جنگ حق و باطل است  و تا پایان تاریخ ادامه خواهد داشت و من هر روز در کشاکش زندگی معنای این کلام را در می یابم درجنگی که هنوز تمام نشده است با مسئولیتی شاید هزاران بار سنگینتر .

گاهی که بار سنگین مسئولیت را بر دوشم احساس می کنم دلم برای اسمان تنگ می شود.

و تو می دانی که در این زرق و برق شهر ها پیمودن راه اسمان چقدر سخت است .

همراهیم کن .

 

... تا شاید من هم به آسمانی ها بپیوندم.

... تا شاید من هم یکی از انهایی باشم که امام عصر(عج) برای خودش انتخاب می کند.

... تا شاید من هم مثل تو پرواز کنم.

 اخر چه سود از ماندن در این زمین

اسمان را عشق است.

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک و بین یدی ولیک

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

دلم قرا ر نمی گیرد از فغان بی تو

سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو اسمان مه الوده ام ز تنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی اورد ترانه شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شب های تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم  شراره ای به زبان

نمی زند سخنم اتشی به جان بی تو

ز بی دلی وخموشی چو نقش تصویرم

نمیگشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سردبه زیر زبان تشنه نهم

چو یادم اید از ان شکرین دهان بی  تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب "جمکران" بی تو

 

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

هنوز راه همان است و مرد بسیار است

خبر دهید که اهل نبرد بسیار است

صدای گام سواران صبح می اید

مگر ندیدی در جاده گرد بسیار است

به پای عشق برو و خون گرم جاری کن

اگر نه فرصت تا ابر سرد بسیار است

چه می نشینی ان دشنه تیز برکش

شتاب کن نفس هرزه گرد بسیار است

مباد تیغ علی(ع)را زدست بگذاریم

هنوز طایفه سرخ و زرد بسیار است

از این قبیله اگر چند عاشقان رفتند

هنوز راه همان است و مرد بسیار است

شهید نور علی یونسی

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

غم عشق تو نور چشم تو

تو دل خستم آروم نشسته

 

غم دوریتو هنوز از یادم

از قلب پاکم بیرون نرفته

 

عاشق ترینم تنها ترینم بی تو می دونم

تنها می مونم تنها می میرم

 

اگر از پیشم از برگ و ریشه ام

یه وقت بری و تنهام بزاری

 

تو ساقه ی من بی تو می میرم

یه وقت نری و تنهام بزاری

 

عاشق ترینم تنها ترینم بی تو می دونم

تنها می مونم تنها می میرم

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 
آیا می دانید هاله شما چه رنگی است؟

 


در صورتيكه تاريخ تولد شما در:

 
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.


بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد...خزان

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

در سرم عشق تو ای یار همانست همان

در دلم حسرت دیدار همانست همان

 

شعله آتش سودای تو در سر باقی ا‌ست

دل سوزان شرربار همانست همان

 

غم و اندوه فراق تو همانست كه بود

زاری دیده خونبار همانست همان

 

در دلم صبر دگر نیست همین بود همین

جورت ‌ای شوخ جفاكار همانست همان

 

تیر مژگانت همان خون دلم می‌ریزد

ستم غمزه خون‌خوار همانست همان

 

چشم مست تو همان راهزن دل و دینست

فتنه نرگس خمّار همانست همان

 

شربت نوش دهان تو همان روح‌فزاست

هم‌ دوای من بیمار همانست همان

 

شیوه ناز و تغافل كه تو را بود بجاست

ستم و جور ز اغیار همانست همان

 

دم به دم عشق توام رو به ترقی دارد

زان ‌كه حسن تو درین كار همانست همان

 

دیده فیض به وصلت نگران است هنوز

حسرت چشم گهربار همانست همان

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

 

 

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

                   دروغ می گوییم!

فریب مارا مخور آقا دروغ می گوییم،به جان حضرت زهرا دروغ میگوییم.

چه ناله ای چه فراقی چه درد هجرانی ، نیا نیا گل طاها،دروغ میگوییم.

تمام چشم به راهی و انتظاروفراق وندبه های فرج را،دروغ میگوییم.

دلی که مامن دنیاست جای مولا نیست،اسیر شهوت دنیا دروغ میگوییم.

زبان،سخن ازتوگوید ولی برای مقام ،به پیش چشم خدا هم دروغ میگوییم.

کدام ناله ی غربت،کدام درد فراق ،قسم به ام ابیها دروغ میگوییم.

خلاصه ای گل نرگس ،کسی به فکر تو نیست ،وما به وسعت دریا دروغ میگوییم.

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

دلم گرفته امشب در خلوت شبانه                      هوای گریه دارم زسوز این ترانه

از دست رفته فرصت تا کی صبور با شم              در آرزوی وصلت جان از تنم روانه

بر عاشقان نظر کن ای منتهای خوبی                  ابروی نازنینت محراب را نشانه

از عشق جانگدازت وزنور جانفزایت                     مدهوش و بی قرارم،باقی همه بهانه

در سینه ی شقایق عطر تو می ترواد                  بر لوح جان عشاق نام تو جاودانه

تا بگذری از اینجا ای غایب از نظرها                     چون خاک زیر پایت برخیزم از میانه

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

یار

 

گفت این همه شهامت

گفتم ز شب دارم

گفت این همه شجاعت

گفتم ز مرغ شب خوان

گفت این همه نجابت

گفتم ز غنچه ی گل

گفت این همه متانت

 گفتم ز کوه ، ز دره

گفت این همه صبوری

گفتم ز سنگ خارا

گفت این همه جسارت

گفتم ز خار دارم

گفت این همه محبت

گفتم ز مهر مادر

گفت این همه طراوت

گفتم ز دامن دشت

گفت این همه ظرافت

گفتم ز بید مجنون

گفت این همه سعادت

گفتم ز یار دارم

 

اقبال

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

تاريخ در چنين روزي 7 شهريور ماه

 

در گذشت آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی

در چنین روزی در سال 1312هجری قمری آیت الله میرزا حسن شیرازی ، مرجع بزرگ تقلید و قهر مان جنبش تنباکو دیده از جهان فروبست .

مـیـرزا مـحـمـد حـسن بن میرزا محمود بن محمد اسماعیل حسینی شیرازی از علمای عالیقدر شیعه در پانـزدهم جمادى الاولى سال 1230 ه ق در شیراز  دیده به جهان گشود . ایشان  پس از طی مقدمات علوم در حوزه های علمیه شیراز و اصفهان به عراق رفت و در  آنجا به سلک شاگردان شیخ انصاری اعلی الله مقامه الشریف  در آمد . وی در سال 1291 ه ق در سامره اقامت گزید و در آنجا به به تدریس و تعلیم مشغول بود . آن فقیه فرزانه   حـدود بیست و سه سال  مرجع شیعیان  جهان بود و در دوره علمی خویش شاگردان بسیاری را تربیت کرد که از میان آنها می توان به آخوند مـلا مـحمد کاظم خراسانى ،  سیدمحمد کاظم طباطبائى یزدى ،    حاج میرزا حـسـیـن سـبزوارى ،  سید محمد فشارکى رضوى ،  میرزا محمد تقى شیرازى و... اشاره کرد . آن عالم ربانی  از خود آثار گرانبهایی به جای نهاده است که از میان آنها می توان به رسالاتی مبسوط در ابواب مختلف فقهی   ،  حاشیه اى بر نجاة العباد و تعلیقه اى بر کتاب معاملات آقا وحید بهبهانى اشاره کرد . شاگردان ایشان نیز بسیاری از دروس ایشان را به رشته تحریر در آوردند که منتشر شده اند . ازمهمترین وقایع  زندگی این عالم ربانی واقعه تنباکو(رژی) است که به عنوان جنبش تنباکو و سر سلسله جنبش های آزادی خواهانه در تاریخ معاصر ایران مشهور است .  واقعه از این قرار است که در تابستان  سال 1308 ه ق تالبوت یک سرگرد انگلیسی به ناصر الدین شاه پیشنهاد امتیاز انحصاری خرید و فروش توتون و تنباکو در سراسر ایران به مدت پنجاه سال را داد . شاه نیز با تشویق دیگران این قرار داد را پذیرفت و شرکت انگلیسی تالبوت موظف شد سالانه خواه سود کند یا نه مبلغ 150 هزار لیره انگلیسی و نیز یک چهارم سود سالانه خود را به ایران  پرداخت  کند . با انتشار خبر ، بسیاری از علما و مردم بر آشفتند . در همین هنگام میرزای بزرگ با صدور فتوایی در مقابل این دسیسه ایستاد .

 

 

متن حکم

 

بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم , الیوم استعمال تنباکو و توتون , باى نحو کان , در حکم محاربه باامام زمان صلوات اللّه و سلامه علیه است حرره الاقل محمد حسن الحسینى .

 

با صدور این فتوا مردم مبارزه سیاسی علیه قراداد استعماری  امتیاز تنباکو را یک وظیفه شرعی و تکلیفی الهی دانستند و قلیان ها را شکسته و توتون و تنباکو را را به آتش کشدند . ناصر الین شاه نیز مجبور شد با پردات غرامتی این قرار داد را فسخ کند . فتوای تاریخی  این مرجع  بزرگوار در تحریم تنباکو فاجعه ای را که در سال 1309 ه ق به دست ناصر الدین شاه قاجار با واگذاری امتیاز دخانیات ایران به مدت پنجاه سال در حال شکل گرفتن بود در نطفه خفه کرد .  

امام خمینى (ره ) در این باره فرمودند:آن مرحوم  که در سامره تنباکو را تحریم کرد ، براى این که ایران را تـقـریـبـا در اسارت گرفته بودند ،  به واسطه قرار داد تنباکو و ایشان یک سطر نوشتند که تنباکو حرام است  و حتى بستگان خود آن جائر (ناصر الدین شاه ) هم و حرمسراى آن جائر ترتیب اثر دادند بـه آن فتوا و قلیانها را شکستند و دربعضى جاها تنباکوهایى که قیمت آن هم زیاد بود در میدان آوردنـد و آتـش زدنـد وشـکست دادند آن قرارداد را و لغو شد قرارداد و یک چنین چیزى و آنها دیـدنـد کـه یـک روحـانـى پـیرمرد در کنج دهى از دهات عراق  یک کلمه مى نویسد و یک ملت قیام مى کند و قراردادى که مابین شاه جائر و انگلیسیها بوده است , به هم مى زند و یک قدرت این طورى دارد او ( سخنرانی امام خمینی در مورخه  28/8/1359  )

سرانجام آن عالم ربانی در چنین روزی در سال 1273 ه ش مصادف با  بیست و چهارم شعبان 1312 ه ق رحلت کردند .

 

 

 

رحلت آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری

 

 سید محمد تقی خوانساری درار دیبهشت سال 1267 ه ق  در خانواده اهل علم وکمال دیده به جهان گشود . سید محمد تقی در هفده سالگی ادبیات  عرب و دیگر پایه های مقدماتی علوم اسلامی را فراگرفت. او در نجف در درس فقیه بزرگ و محقق بزرگ اصولی آیت الله آخوند خراسانی  شرکت کرد و در کنار آن در محضر درس آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی و پس از ارتحال او از محضر آیت الله نایینی و آیت الله آقا ضیاء عراقی بهره های فراوان برد.  پس از آغاز جنگ نخست جهانی ، بصره و حوالی آن به تصرف قوای انگلیس در آمد . در این وضعیت  آیت الله خوانساری درس و بحث را رها کرد و در صف نخست مبارزه علیه رژیم اشغالگر انگلستان قرار گرفت .  او در که این نبرد در صف مقدم جبهه مجاهدت می کرد ،  پس از مدتی مجروح شد و به دست نیروهای  مهاجم اسیر گشت . پس از آن  آقای خوانساری و چند صد نفر از اسرا به سنگاپور فرستاده شدند . ایت الله خوانساری در این محیط نیز هرگز از  تدریس و  آموختن دست بر نداشت و توانست زبان انگلیسی را از  یک راجه هندی بیاموزد . او سرانجام پس از چهار سال اسارت آزاد شد . آن عالم ربانی  پس از آن به خوانسار بازگشت و حوزه علمیه ای بنا نهاد  و در آن شاگردان بسیاری تربیت کرد . یکی از مهمترین حوادث دوران او نماز بارانی است که آن عالم جلیل القدر  اقامه کرد . بروز خشکسالی در سال 1323 مردم قم را کلافه کرده بود . نه تنها قم که سراسر کشور در  پی حمله متفقین  دچار فقر ، گرسنگی و قحطی شده بود .  در این هنگام آیت الله خوانساری در حالی که پاها را برهنه کرده بود به  همراه عده ای به سمت صحرای خاک فرج قم حرکت کر دند . پس از این نماز بود که باران گسترده ای قم را فرا گرفت که تا آن وقت کسی چنین بارشی را ندیده بود .  آیت الله خوانساری در هنگام ملی شدن صنعت نفت نیز به یاری آیت الله کاشانی و دکتر مصدق برخاست و با فتوایی سرنوشت ساز ملی شدن صنعت نفت را خواستار شد . آیت الله خوانساری سرانجام در سال هفتم ذی حجه  1371 ه ق ، هفتم شهریور سال 1331 ه ش به دیار حق شتافت . پیکر او را در جوار حرم مطهر حضرت معصومه مدفون ساخته اند .

 

 

 

تولد گوته یوهان ولفگانگ فون

 گوته شاعر دراماتیست و نویسنده آلمانی در شهر فرانکفورت چشم به گیتی گشود . پدر او از جمله اشراف و علمای بزرگ  مشهور آلمانی بود . گوته ایام جوانی را در شهر های لایپ زیک و استراسبورگ به تحصیل حقوق و علم پزشکی گذارنید و چون به رتبه پزشکی رسید دل بر ادبیات بست و در شهر وایمار اقامت گزید . نخستین اثر ادبی او درام" گوتس فون بلرلیخن گن" است که در سال 1773 به رشته تحریر در آمد . گوته در تمام رشته های ادبی از نثر و نظم و تئاتر نویس داستان سرایی گرفته تا فن انتقاد استاد بود .وی  از علوم طبیعی و گیاه شناسی نیز اطلاع کافی داشت و کتبی نیز درباره رنگ ها و نباتات نگاشت . وی در سال 1786 برای نخستین بار به ایتالیا مسافرت کرد . در سال 1808 ناپلئون اول به دیدار گوته رفت و ساعتی چند در مصاحبت او به سر برد و به او نشان لژیون دونور اعطا کرد . این شاعر بزرگ پس از هشتاد و سه سال زندگی در سال 1832 میلادی در شهر وایمار در گذشت . "رنجهای ورتر" ،" ایفی ژنی "،" اگمونت "،" هرمان دوروتا" ،" ویلهلم مایستر" و "وصلت انتخابی" از مهمترین آثار اویند . گوته در سال 1808 میلادی نخستین بخش از فاوست را منتشر ساخت . دیوان شرقی ، .یادداشتهای من ، نغمه ها ، سکون دریا ، رقص اموات ، شعر و حقیقت و...از مهمترین آثار شعری اویند .

گوته سخت دلبسته و تحت تاثیر حافظ شیرازی بود ودیوان شرقی وی براساس همین تعلق خاطر نوشته شده است .

 

 

تولد لئوتولستوی

 

در چنین روزی در سال 1827 میلادی لئو تولستوی ادیب ونویسنده بر جسته روس به دنیا آمد .لو یا لئو تولستوی نویسنده بر جسته جهان در  خانواده ای اشرافی  در یاسنایا پولیانا به دنیا آمد. وی در دو سالگی مادر و در هشت سالگی پدرش را از دست داد. تولستوی در این سال ها زیر نظر عمه و مادربزرگش و نیز در محیط  مذهبی روستای خود،  پرورش یافت . تولستوی  پس از طی تحصیلات مقدماتی و همچنین طی تحصیلات تکمیلی  در دانشگاه قازان  به نوشتن

بخش های ناتمام  زندگینامه خود نوشت اش در کودکی (1853)، نوجوانی (1854) و جوانی (1857) پرداخت. تولستوی در پایان جنگ کریمه از ارتش کناره گرفت و با حضور در مجامع ادبی مسکو و ارایه آثار ادبی خود ، شهرتی به هم زد. وی به کمک تورگنیف نویسنده بر جسته روس در 1857 راهی اروپا گردید. حضور در مراسم اعدامی با گیوتین که در پاریس شاهد آن بود ،  به نفرت او از معیارهای اروپایی دامن زد . وی در بازگشت به روسیه، کتاب های  پگاه ارباب، سه مرگ، آلبرت و خوشبختی خانوادگی را انتشار داد. تولستوی که از آغاز عمر به بیداد گری ها و شقاوت های طبقه خود پی برده بود از سال 1849 در املاک خود مستقر شد و کوشید تا به حال رعایای کشور خود مفید واقع شود . به همین منظور  مدرسه ای برای روستاییان در یاسنایا پولیانا تأسیس کرد و نشریه ای آموزشی انتشار داد. وی در سالهای  پایان عمر دچار یاس فلسفی مضاعفی گشت و دست به نگارش کتاب اعتراف زد . در این کتاب تولستوی بر گشت خود را از مذهب ارتودوکس اعلام داشت . قزاق ها ، جنگ وصلح ، جنگ های ناپلئون ، آنا کارنینا ، سنت پطرز بورگ ، مرگ ایوان ایلیچ ، حاجی مراد ، قدرت در تاریکی ، نعش جاندار و رستاخیز از مهمترین آثار اویند .

 

 

 

تولد سرادوراد بورن جون

ز این نقاش انگلیسی در چنین روزی در سال 1833 میلادی به دنیا آمد . وی طراح و نقاش سبک قبل از رافائل است .

 

 

تولد جرج هویت ویپل

 ویپل  ستاره  شناس آمریکایی در چنین روزی در سال 1878 میلادی قدم به عرصه گیتی نهاد  . او در سال 1934 به دلیل تلاش های فراوان خود در فیزیک ستاره شناسی جایزه نوبل  را از آن خود کرد .

 

 

تولد پل هنری لانگ

 لانگ ، منتقد ادبی و موسیقی شناس مجارستانی در چنین روزی در سال 1901 میلادی دیده به جهان گشود .

 

 

تولد برونوبتلهیم

 بتلهیم نویسنده بر جسته آمریکایی در چنین روزی در سال 1903 میلادی به دنیا آمد ." استفاده های افسون"  از مهمترین آثار اوست .

 

 

 

سرجان بتجمان

بتجمان ، ملک الشعرای انگلستان در چنین روزی در سال 1906 میلادی دیده به جهان گشود . در آثار او نوعی غم غربت نسبت به گذشته نزدیک دیده می شود   .

 

 

تولد روژه تروی پیترسون

 پیترسون نویسنده بر جسته آمریکایی در چنین روزی در سال 1908 میلادی به دنیا آمد . "چگونه پرندگان را بشناسیم؟ " عنوان مهمترین اثر علمی اوست .

 

 

تولد سی رایت میلز

 رایت میلز جامعه شناس و نویسنده آمریکایی در چنین روزی در سال 1916 میلادی دیده به جهان گشود . "قدرت نخبگان "عنوان مهمترین اثر علمی اوست

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

ياد خدا آرامبخش قلبهاست

ماه شعبان؛ ماه پيامبر رحمت

 

 

خبرگزاري فارس: حضرت رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: شعبان ماه من است، پس در اين ماه براي جلب محبّت پيغمبر خود و براي تقرّب به سوي پروردگار‌ روزه بداريد.

  

 

به گزارش خبرگزاري فارس، در منابع ديني آمده است: شعبان ماه بسيار شريفي است و به حضرت سيد انبيا(ص) منتسب است. آن حضرت همه اين ماه را روزه مي‌گرفت و روزه آن را به ماه رمضان متّصل مي‌كرد.

 

پيامبر(ص) مي‌فرمودند شعبان ماه من است، هر كه يك روز از اين ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مي‌شود. از امام صادق(ع) نيز روايت شده است: چون ماه شعبان مي‌رسيد حضرت زين‌العابدين(ع) اصحاب خود را جمع مي‌كرد و مي‌فرمود: اي اصحاب من، مي‌دانيد اين چه ماهي است؟ اين ماه شعبان است، و حضرت رسول(ص) مي‌فرمايد شعبان ماه من است، پس در اين ماه براي جلب محبّت پيغمبر خود، و براي تقرّب به سوي پروردگار خويش،‌ روزه بداريد،‌ به خدايي كه جان علي‌بن الحسين(ع) به دست قدرت اوست، سوگند ياد مي‌كنم از پدرم حسين‌بن علي(ع) شنيدم كه فرمود: از اميرالمؤمنين(ع) شنيدم: هر كه شعبان را براي جلب محبّت پيامبر، و تقرّب جستن به سوي خداوند روزه بدارد خداوند او را دوست بدارد، و در روز قيامت به كرامتش نزديك نمايد، و بهشت را بر او واجب گرداند.

 

از صفوان جمّال روايت شده است كه امام صادق(ع) به وي فرمود: كساني را كه پيرامون و اطراف تو هستند به روزه شعبان وادار كن. گفتم: فدايت شوم، مگر در فضيلت آن چيزي مي‌بيني؟ فرمود: آري رسول خدا(ص) هرگاه هلال شعبان را مي‌ديد، به منادي دستور مي‌داد تا در مدينه ندا كنند: اي اهل مدينه، من از جانب خدا(ص)‌ به سوي شما ارسال شده‌ام، آن حضرت مي‌فرمايد: آگاه باشيد، به درستي كه شعبان ماه من است، خدا رحمت كند كسي را، كه مرا در ماه من ياري كند،‌ يعني روزه بدارد آن را.‌

اميرالمؤمنين(ع) نيز چنين فرموده است: از هنگامي كه شنيدم منادي رسول خدا(ص) در شعبان ندا داد، روزه شعبان از من فوت نشد، و تا زماني كه زنده هستم به خواست خداوند از من فوت نخواهد شد.

 

 

* بعضي از اعمال اين ماه

اوّل: هر روز هفتاد مرتبه بگويد: «أًستَغفِرُاللهَ وَ أَسأَلُهُ التَّوبَهَ»

 

دوم: هر روز هفتاد مرتبه بخواند: «أَستَغفِرُاللهَ الَّذي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الرَّحمنُ‌ الرَّحيمُ الحَيُّ القَيُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَيهِ». در بعضي روايات «الحيُّ القَيُّومُ» پيش از «الرَّحمنُ الرَّحيمُ» است، و عمل به هر دو خوب است. و از روايات استفاده مي‌شود، كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است، و هر كه در هر روز اين ماه هفتاد مرتبه استغفار كند، مانند اين است كه در ماه‌هاي ديگر هفتاد هزار مرتبه استغفار كند.

 

سوّم: در اين ماه صدقه بدهد،‌ گرچه نصف دانه خرمايي باشد، تا حق‌تعالي بدن او را بر آتش دوزخ حرام كند. از امام صادق(ع) نقل شده است كه از وجود مبارك ايشان درباره فضيلت روزه رجب سؤال كردند؟ فرمود: چرا از روزه شعبان غافل هستيد؟ راوي عرض كرد: يَابنَ رسول‌الله كسي كه يك روز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابي دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است، عرض كرد يَابنَ رسول‌الله بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هر كه در ماه شعبان صدقه دهد حق‌تعالي آن را رشد و نموّ دهد همان‌گونه كه يكي از شما بچّه شترش را رشد مي‌دهد، تا آن كه در قيامت، در حالي كه به اندازه كوه احد شده باشد به صاحبش باز گردد.

 

چهارم: در تمام اين ماه هزار مرتبه بگويد: «لا إِلهَ إِلَّا اللهُ، وَ لا نَعْبُدُ إِلّا إيّاهٌ مٌخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ معبودي جز خدا نيست، و نپرستيم جز او را، در حالي كه دين را براي او خالص كرديم، گرچه مشركان را خوش نيايد». اين ذكر پاداش بسياري دارد، از جمله اينكه در نامه عملش عبادت هزار ساله بنويسند.

 

پنجم: در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز بجا آورد، در هر ركعت پس از سوره «حَمْد» صد مرتبه «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» خوانده و بعد از سلام نماز صد مرتبه صلوات بفرستد، تا حق‌تعالي هر حاجتي كه در امر دين و دنيا دارد روا كند، و نيز روزة هر پنجشنبه اين ماه فضيلت بسيار دارد. روايت شده است كه در هر پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زينت مي‌كنند، پس ملائكه عرض مي‌كنند، خداوندا! روزه‌داران اين روز را بيامرز، و دعاي آنان را اجابت فرما. در خبر نبوي است: هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بدارد، حق‌تعالي بيست حاجت از حوايج دنيا، و بيست حاجت از حوايج آخرت او را برآورد.

 

ششم: در اين ماه بسيار صلوات فرستد.

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن

مارا ازاین هوای سراسیمه دور کن

وقتی برای بدرقه عشق می روی

از کوچه های خسته ما هم عبور کن

**********

کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز

کاروبار عشق بی سامان نمی ماند عزیز

یک نفر فردا زمین را نور باران می کند

مهدی ما تاابد پنهان نمی ماند عزیز

****************

از عشق توگفتیم ونمک گیر شدیم

تاساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد

آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

************************

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا واشک دلهای بی قرار کافی نیست

خودت دعایی بکن ای نازنین که برگردی

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

الهم عجل لولیک الفرج

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

nime-shaban-86-02.jpg-72098

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

 

گل رز


* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

 - داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"

                      - نيلوفر آبي: حقيقت.
                      - نرگس: غرور - خود بيني.
                      - بنفشه: انديشه هاي ناگفته- سفر- "سفر بخير" -پاكدامني-فروتني.
                      -  سوسن سفيد: دوشيزگي - پاكي.
                      - اقاقيا: عشق پاك - عشق پنهاني.
                      - بگونيا: هشدار.

كاكتوس: پايداري - استقامت.

                      - كامليا صورتي: "در آرزوي تو هستم"
                      - كامليا قرمز: "عشق تو همچون آتشي در قلب من است"
                      - كامليا سفيد: "تو در خور پرستشي"

                      - ميخك: شيفتگي - عشق زن - ستايش - "بله"
                      - قاصدك: وفاداري - خوشبختي - صداقت - پيام آور عشق.

       - فراموشم نكن: خاطرات گذشته - عشق ناب.
                      - پيچك: عشق - صداقت - وفاداري.
                      - نسترن: آرزو - همدلي - "دوستم داشته باش".
                      - لادن: پيروزي - غلبه - فتح.
                      - لاله: عاشق تمام عيار - "باورم كن"
                      - اركيد: عشق - زيبايي.

                      - نرگس زرد: احترام - جوانمردي - " تا زماني كه تو در
                        كنار من هستي خورشيد بر من خواهد تابيد"
                      - اطلسي: شرم - ازدواج فرخنده.
                       - گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگي كردن نميباشم"

 - ياسمن: شادي - شيريني - دلپذيري - وقار.
                      - رزماري: يادآوري - خاطرات - يادگاري.
                      - آلاله: پروت - زرق و برق.
                      - آفتاب گردان: ستايش - غرور - پرستش.
                      - مريم: لذت.
                      - گلايل: ستايش - صداقت - "به من فرصت بده"
                      - زنبق: اندوه - تاسف.
                      - آنتوريوم: عاشق.
                      - مرغ بهشتي: شكوه - عظمت

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

749

ادامه نوشته

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

خاطره    

 

 ورود به آموزش و پرورش

 

در مورد زندگی فرهنگی پدرم، موردی كه قابل ذكر است و خودم هم تا حدودی در جریان آن بودم، مسئله تألیف كتب دینی برای مقاطع، ابتدایی تا انتهای دوره‌ی تربیت معلم و حتی كتب مربوط به دانشگاههاست. كه آن كار عظیم، یكی از مهمترین عوامل بیداركننده نسل جوان و آماده‌سازی‌شان برای حضور در صحنه‌های پرشكوه انقلاب اسلامی بود. پدرم به همراه شهید مظلوم بهشتی و بعضی دیگر از همكارانشان وارد آموزش و پرورش شدند. به این نیت كه یك كار زیربنایی انجام دهند و یك تحول اساسی در فرهنگ جامعه ایران به وجود بیاورند. رژیم سابق ابتدا متوجه این نیت نبود و لذا به ایشان و همكارانشان اجازه داد كه برای كلیه مقاطع تحصیلی كتابهایی را تألیف كنند كه مدت 13 سال طول كشید.                                                                        

                                                         

 

تألیف كتب درسی

ایشان مرتب در حال گفتگو، بحث، مطالعه و تحقیق بودند، جلسات مختلفی داشتند، من گهگاهی همراهشان به اداره تحقیقات می‌رفتم و می‌دیدم كه ایشان برای اینكه كتب موردنظر در بهترین كیفیت باشند چه مباحث طولانی با صاحب‌نظران فن داشتند. اگر كسی یك مرور كلی به فهرست كتب منتشره در آن زمان داشته باشد یا خودش در آن روزگار كتابها را مطالعه كرده باشد به خوبی به ارزش كار آن شهید پی خواهد برد. به جرات می‌توان گفت آن كتابها نقش تعیین كننده‌ای در آشنایی نسل جوان با معارف اسلام ناب محمدی(ص) داشته‌اند چرا كه قبل از آن كتب دینی بگونه‌ای بود كه نه تنها معارف اصیل اسلام را مطرح نمی‌كرد بلكه در صدد تحریف آنها هم بود. این فعالیت از حدود سالهای 1344 ، 1345 تا سال 1357 به طور مستمر ادامه داشت و تا سال 1360 هم آن كتابها در مدارس و دانشگاهها تدریس می‌شد.

 

خاطرم هست در سال 57 ایشان یك روز مرا صدا زدند و گفتند: «ناصر، بیا یك چیز جالب نشانت بدهم»، وقتی من خدمتشان رفتم یك كتاب دینی در دستشان دیدم كه بخش اعظم آن را با خط قرمز علامت‌گذاری كرده بودند. پدرم گفت: «اگر اینها که خط‌كشی شده حذف شود، اجازه انتشار كتاب را می‌دهند»، دور برخی تفسیر آیات و احادیث خط كشیده بودند. آنها تازه متوجه شده بودند كه حتی در گزینش آیات و احادیث هم نكاتی مدنظر پدرم بوده است. آیات بیشتر مربوط به جهاد، قتال، مبارزه با طاغوت، امر به معروف و نهی از منكر بود.                                                                          

        

 

تأسیس مدارس

فعالیت‌های دیگر فرهنگی‌شان تأسیس مدارس گوناگون بود. ایشان با داشتن تحصیلات عالیه، بدون هیچگونه ابایی دست به تأسیس مدارس در مقاطع گوناگون زدند. این مدارس بعدها توسعه یافتند و به صورت موسسات فرهنگی درآمدند. كه از جمله آنها می‌توان به موسسه فرهنگی رفاه، كانون توحید، مدرسه مفید اشاره كرد كه ایشان بر اجرای كار موسسات مذكور نیز نظارت مستقیم داشتند                                                  

                                                     

 

دفتر نشر فرهنگ اسلامی

كار مهم دیگری كه ایشان انجام دادند تأسیس یك انتشارات بزرگ جهت چاپ كتابهای دینی بود به نام دفتر نشر فرهنگ اسلامی. كه هم‌اكنون این موسسه به صورت گسترده و فعال مشغول فعالیت است و كتابهای اسلامی و تربیتی مختلفی را به چاپ می‌رساند.                                                                                       

                                                         

 

ارتباط با دانشجویان

ضمن آنكه پدرم در مقاطع گوناگون آموزشی، تدریس می‌كردند. حتی در دانشگاهها جلسات متعددی با دانشجویان داشتند و هرگاه از دانشگاههای مختلف كشور از ایشان برای سخنرانی دعوت می‌كردند با روی باز می‌پذیرفتند. بیشترین كسانی كه دور ایشان جمع می‌شدند و مراوده داشتند دانشجویان و نسل جوان بودند و حتی مسائل شخصی‌شان را نیز با پدرم مطرح می‌كردند. خاطرم هست مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد پدرم فرمودند: شهید باهنر از جمله افرادی است كه شخصیت ایشان ناشناخته باقی مانده است                                                                                  

 

 

فعالیت های فرهنگی

فعالیت‌های فرهنگی ایشان پس از انقلاب، ادامه فعالیت‌های قبلی‌شان بود. می‌توان به جرات گفت قسمت عمده عمر پدرم معطوف به فعالیت‌های فرهنگی بود. اگر نگاه كنید، می‌بینید كه پس از انقلاب ایشان در سمتهای معاون وزیر آموزش و پرورش، وزارت آموزش و پرورش تا دوران نخست‌وزیری همچنان در زمینه تالیف كتب و نظارت بر تالیف كتب فعال بودند. یكی از مهمترین كارهای پدرم كه از ابتكارات ایشان و شهید رجایی بود، تاسیس نهاد امور تربیتی در وزارت آموزش و پرورش بود. خودشان در این باره گفتند:

 

«بعد از انقلاب بنا بر ضرورتی كه در اصلاح سیستم اداری و اجرایی كشور ملاحظه می‌كردیم. در كار وزارتخانه‌ها و سازمانهای مختلف اجرایی و اداری، نهادهای انقلابی را بوجود آوردیم. فی‌المثل در كنار ارتش، سپاه پاسداران به وجود آمد یا در كنار وزارتخانه‌هایی مانند نیرو، راه و ترابری و پست و تلگراف، جهاد بوجود آمد. برمبنای احساس این ضرورت و اینكه نمی‌شد نهادی در كنار آموزش و پرورش ایجاد كرد (البته مقوله‌ی نهضت سوادآموزی، جدای از این بحث است چرا كه نهضت نیز، یك نهاد جهادی است) ما در دل وزارت آموزش و پرورش نهادی به وجود آوردیم به نام «نهاد امور تربیتی» كه هدف از ایجاد آن، تزریق ایده و تفكر اسلامی و انقلابی در پیكره آموزش و پرورش بود تا از این طریق نیروهای مومن و مخلص جهت خدمت به نظام آموزشی كشور تربیت شوند»، پدرم برای ایجاد و ارشاد این نهاد تلاش فوق‌العاده‌ای به همراه شهید رجایی به خرج دادند.

 

آقای هاشمی رفسنجانی ریاست محترم جمهوری جمله‌ای دارند در مورد پدرم كه جالب است ایشان فرمودند: ناشناخته‌ترین و مظلوم‌ترین شخصیت انقلاب، شهید باهنر بود. من از نزدیك شاهد زحمات و فعالیت‌های ایشان بودم و دلیل اینكه بسیاری از خدماتش ناشناخته مانده است این است كه او كمتر حرف می‌زد و بیشتر عمل می‌كرد. از جمله فعالیت‌های پس از انقلاب ایشان، یكی هم حضور فعال در ستاد انقلاب فرهنگی بود، چرا كه پس از امروز اثرات آن مجاهدتها و ایثارگریها را به وضوح می‌بینیم.                                                                                  

 

 

نقش شهید باهنر در پیوند حوزه و دانشگاه

 تا آن زمان كه پدرم وارد دانشگاه شد، كمتر كسی از روحانیون وارد دانشگاه شده بود كه هم در امور مربوط به حوزه آشنایی داشته باشد و هم با سبك و روش‌های معمول دانشگاهی، در زمان پدرم بود كه ایشان، شهید بهشتی، شهید مفتح یعنی عده‌ای كه در حوزه‌ها تا مدارج بالای علمی تحصیل كرده بودند و به حدود اجتهاد رسیده بودند تصمیم گرفتند كه وارد دانشگاهها شوند و در رشته‌های مختلف به تحصیل بپردازند. آشنایی روحانیون با دانشگاه موجب شد كسانی كه در دانشگاهها علاقمند به اسلام و معارف دینی بودند به سمت این شخصیتها جلب بشوند و پدرم و دوستانش موفق شدند با جذب علاقمندان دانشگاهها به سمت حوزه‌ها زمینه نزدیكی روحیه حوزوی به دانشجویی را فراهم كنند كه این نزدیكی بركت زیادی داشت و وحدت حوزه و دانشگاه باعث شد كه اینان به عنوان یكی از اساسی‌ترین و موثرترین نیروهای ضد رژیم پهلوی وارد معركه مبارزه قهرآمیز علیه رژیم شوند. پس از پیروزی انقلاب نیز خوشبختانه این پیوند مستحكم‌تر شد و امروز شاهد بركات و اثرات این پیوند مقدس هستیم  . 

 

                                                                                                                          دکتر ناصر باهنر فرزند شهید باهنر

 

منیع :  سایت اطلاع رسانی شهدای هیات دولت   

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

بررسی افسانه‏ی جزیره‏ خضراء (1)

 

تاریخ جهان اسلام و عقاید و افکاری که در بستر آن ظهور و بروز کرده، اقیانوسی متلاطم و بی‏کران و عرصه‏ای بسیار گسترده است . حرکت در امواج متلاطم و بعضاً ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیله‏ای مطمئن و راهنمایی، دریادیده است. در غیر این صورت، در شب تاریک دریا و امواج سهمگین آن، نمی‏توان راهی به ساحل نجات یافت . 

عقاید، اخبار و احادیثی که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، کم نیستند. فقهای اسلام از عصر غیبت تاکنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریف‏ها و انحرافات داشته‏اند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکری می‏گشت و راه کشف حقیقت‏ بر همگان مسدود می‏شد .  

از جمله داستان‏هایی که تحت تاثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقداری تحریف، تطبیقی بی‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی ‏ به نام «جزیره‏ی خضراء» است. از آن جا که در دو دهه‏ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی‏اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر "مثلث ‏برمودا" تطبیق کرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود. (1)  

قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمی‏دهد. علاوه بر این ‏که علامه مجلسی همه‏ آثار شهید را در اختیار داشته است.  

خلاصه‏ی داستان

مرحوم علامه مجلسی‏(ره) در بحارالانوار، ج 52، ص 159 می‏نویسند: 

رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء ... و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم .  

یابنده‏ی آن متن می‏گوید: در آن متن چنین آمده است:  

من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 ه.ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم . آنها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند. داستان مربوط به جزیره‏ خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم و در خانه‏ سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم .  

او داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حلّه و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل می‏کردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .  

به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .  

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است .  

هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی‏ آب و آبادی و بقیه راه آباد بود، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مانند شیعیان بود .  

آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند. 

منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ خضراء رسید. فرمانده‏ آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ خضراء برد. 

شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت ‏حصار بود. خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود ... .  

در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدّم، او را دیده است . 

خلاصه‏ سخن این‏ که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقل‏هایی موجب ارزش و اعتبار خبر نمی‏شود .  

سید مرا به اطراف برد. در آنجا کوهی مرتفع بود که قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آنجا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است . 

من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است .  

درباره‏ سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است . 

با سید شمس الدین، گفت و گوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره‏ ارتباط آیات و این ‏که برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: ... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوری کردند. از همین رو، آیاتی که در مذمت ‏خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط می‏بینی، ولی قرآن علی علیه السلام که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبراست و همه چیز در آن آمده است . 

در جمعه‏ دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ میانی ماه، سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند. پس از این‏ که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند. 

از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟ 

سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است . 

سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان(عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای. هم ‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج می‏گزارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند . 

این خلاصه‏ای از داستان بود. البته کسانی که خواهان اطلاع دقیق‏تری هستند، می‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند . 

چگونه می‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه‏ ائمه علیهم السلام به آن استناد می‏کردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج می‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟!  

بررسی داستان از نظر سند

از مهم‏ترین موضوعات در بررسی سند یک خبر، منابعی است که آن خبر را ذکر کرده‏اند. بدیهی است هر قدر، منابع یک خبر به عصر صدور و حدوث آن نزدیک‏تر باشد، آن خبر اعتبار بیشتری خواهد داشت . در مورد داستان جزیره‏ خضراء چنان ‏که در اصل داستان آمده، راوی خبر آن را در سال 699 ه.ق از علی بن فاضل در شهر حله شنیده است .  

در آن زمان، «حلّه‏» شهری آباد بین بغداد و کوفه بوده و چون کوفه و نجف در آن زمان، مرکز حوزه‏ علمی شیعه بوده، طبیعتاً خبرها، به ویژه خبرهای مهمی که به مسایل عقیدتی و کلامی و فقهی شیعه مربوط می‏شده است، با اهمیت تلقی می‏شده و در آثار و نوشته‏های آنان منعکس می‏گشته است . ولی علی‌رغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حلّه و طبیعتاً نجف، در هیچ یک از آثار مکتوب آن زمان (یعنی از سال 699 تا 1019 ه.ق) که به دست ما رسیده است، این خبر انعکاس نیافته است .  

اشتهار این داستان از آغاز هزاره‏ دوم به ویژه در زمان علامه مجلسی‏(ره) و ذکر آن در کتاب بحارالانوار است. قبل از علامه، قاضی نور الله شوشتری (م 1019) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است. البته قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمی‏دهد. علاوه بر این ‏که علامه مجلسی همه‏ آثار شهید را در اختیار داشته است. (2) در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره‏ خضراء می‏گوید: «این داستان را در کتاب‏های معتبر ندیدم.‏» بدیهی است اگر علامه مجلسی این خبر را در کتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر کتاب ذکر نمی‏کرد و به جای انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند می‏کرد .  

مجهول بودن راوی و استنساخ کننده‏ نسخه‏ مکتوب داستان

علما و فقهای اسلام در پذیرش یک کتاب یا نوشته و انتساب آن به نویسنده، صرفاً به ادعاها توجه نمی‏کنند، بلکه وقتی یک کتاب را از نظر انتساب به نویسنده زمانی معتبر می‏دانند که آن کتاب از طریق سلسله‏ اجازات برای آنان نقل شده باشد. از همین رو، شاگردان یک مؤلف یا راوی با اجازه از شیخ و استاد خود، مطالب را نقل کرده و آنان نیز این اجازه‏ها را به طبقه‏ بعد از خود منتقل می‏کردند. 

در زمان‏های گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه‏های مکتوب خطی می‏شد، اجازه‏ای بود که مؤلف با واسطه یا بدون آن، به افراد شناخته شده می‏داد. برای نمونه، مرحوم مجلسی در مجلدات آخر کتاب بحارالانوار به ذکر اجازه‏های خود برای نقل از کتاب‏ها می‏پردازد و بدین ترتیب، نقل خود از کتاب‏های آنان را مستند می‏سازد . 

بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .  

ولی نوشته‏ جزیره‏ خضراء اولا؛ هیچ ارتباط مستندی با نویسنده‏ی آن ندارد. و هیچ مدرکی که صحت انتساب نوشته را به علی طیبی نشان دهد، وجود ندارد. ثانیا؛ یابنده‏ نسخه و (کسی که می‏گوید من جزوه را به خط فضل بن علی طیبی کوفی یافتم و آن را استنساخ کردم)، معلوم نیست چه کسی است تا بتوان نسبت ‏به وثاقت ‏یا عدم وثاقت او ابراز نظر کرد. ثالثا؛ یابنده‏ مجهول نوشته‏ فضل بن علی طیبی، معلوم نیست از کجا تشخیص داده است که نوشته‏ مزبور خط فضل بن علی است. ناچار باید گفت: چون در خود نوشته، توسط نویسنده به این مطلب اقرار شده است، یابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است. ولی باید توجه داشت چنین انتساب‏هایی، ارزش علمی ندارد و چنان ‏که قبلا نیز گفته شد، نوشته‏ای را می‏توان مستند قرار داد و بدان استدلال کرد که دارای سلسله سند موثق به نویسنده‏ کتاب باشد، وگرنه هر کس نوشته‏ای می‏نوشت (چنان ‏که برخی نوشتند و وارد اخبار کردند) و آن را به شخص مورد وثوقی نسبت می‏داد، مثلا می‏گفت این نوشته‏ی زرارة بن اعین یا محمد بن ابی عمیر و ... می‏باشد .  

بررسی شخصیت‏های داستان

نام چند نفر در آغاز داستان آمده است که به جز یک نفر که همان فضل بن علی باشد، هیچ ‏کدام شناخته شده نیستند و به گفته‏های آنان نمی‏توان استناد کرد . 

علی بن فاضل که شاهد اصلی ماجرا و مدعی رفتن به جزیره‏ خضرا و ... است، جز به همین خبر شناخته شده نیست و رجالیون هیچ ذکری از او به میان نیاورده‏اند، با آن که شخصیت‏هایی چون علامه حلّی و ابن داود (صاحب کتاب رجال ابن داود که تالیف کتابش در سال 707 ه.ق به پایان رسیده است) که معاصر و یا نزدیک به زمان نقل داستان بوده‏اند، هیچ نامی از علی بن فاضل به میان نیاورده‏اند، حال آن که خبر جنجالی او که علاوه بر جنبه‏های حساس کلامی، دارای ابعاد فقهی نیز هست، طبیعتاً می‏بایستی انعکاس گسترده‏ای در محافل علمی و دینی آن زمان داشته باشد . 

خلاصه‏ سخن این‏ که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقل‏هایی موجب ارزش و اعتبار خبر نمی‏شود . 

شخصیت فضل بن یحیی علی طیبی کوفی

مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی به واسطه‏ اجازه‏ صاحب کشف الغمة (عیسی بن ابی الفتح اربلی) از رجال موثق شمرده می‏شود،(3) ولی نکته‏ مهم در این مقام، آن است که از کجا معلوم است فضل بن یحیی که در داستان جزیره‏ خضراء به او منسوب است، همان فضل بن یحیی بن المظفر باشد؟ علاوه بر این ‏که، راوی کتاب (کسی که کتاب را برای ما نقل کرده) نیز شخصی مجهول و ناشناخته است. هم ‏چنین شخصی که فضل بن یحیی از او نقل می‏کنند (علی بن فاضل) نیز ناشناخته است . 

به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كرده‌اند. 

گرچه بررسی این خبر از نظر سند، ابعاد دیگری نیز دارد، ولی به جهت رعایت اختصار به همین مقدار، بسنده می‏کنیم .  

بررسی داستان از نظر متن و محتوا

1- دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبی که در ضمن گفت‏وگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است. یعنی کسی که این داستان را بپذیرد، بایستی با یک خبر که مجهول الراوی و نهایتاً خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد.(4) مگر آن که کسی مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سری اخبار ضعیف و بی‏اعتبار همچون حدیث مذکور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت ‏بی‏فکری و کم خردی و دوری از عقل و منطق است . 

آری، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت می‏گوید که قرآن جمع‏آوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است .  

و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما کان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلی الله علیه و آله فلهذا تری الآیات غیر مرتبطة . (5)  

چگونه می‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه‏ ائمه علیهم السلام به آن استناد می‏کردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج می‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟! 

2- راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) که با نسبت مازندرانی از او یاد می‏شود در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی می‏کند. گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقه‏ای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر می‏رسد سازنده‏ این داستان، دچار اندکی کم حافظه‏گی شده است که یک بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی می‏کنند . 

حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت ‏خاص دارد و از ملاقات‏های امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار می‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟ 

3- در متن داستان آمده است: 

هذا هو البحر الابیض و تلک الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من ای الجهات اتیته و جدته و بحکمة الله ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت ... .  

ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت ‏حصار می‏داند و از برج‏های محکم دفاعی آن یاد می‏کند. حال اگر این جزیره به وسیله‏ آب‏های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‏شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟ 

این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا می‏کند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی می‏کرده‏اند؟!!  

4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه می‏نویسد: «رؤیت امام غیر ممکن است‏»، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان می‏راند و می‏گوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نمی‏شناسد.» حال چگونه بین غیر ممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط می‏توان جمع کرد؟  

5- در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد می‏شنود و علت را از سید شمس الدین جویا می‏گردد، وی اظهار می‏دارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند .  

بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .  

آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .

 6- به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كرده‌اند. 

7- علی بن فاضل از سید شمس الدین می‏پرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است. ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان می‏گوید:

 «هر مؤمن با اخلاصی می‏تواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جمله‏ مخلصان هستم، ولی او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏ای؛ یک بار در راه سامرا و یک بار در سفر مصر ... .  

معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .  

حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت ‏خاص دارد و از ملاقات‏های امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار می‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟  

در جای دیگر داستان، ادعا می‏کند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت می‏کند و به سرزمین ما برمی‏گردد .  

معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .  

پی‏نوشت‏ها:  

1. نگارنده: در اوایل دهه‏ 1360 ه.ق در جزوه‏ای که جهت پاسخ به سؤالات در برخی مراکز علمی تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم. در سال‏های بعد، نویسندگان متعددی بحمدالله دست ‏به قلم برده و حقایق را آشکار کردند. ر . ک: جزیره‏ خضراء در ترازوی نقد، علامه جعفر مرتضی عاملی/ جزیره‏ خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، غلام‏رضا نظری. از آن جا که دیدگاه نگارنده در بررسی این موضوعات قدری با نظر نویسندگان این کتاب‏ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم . 

2. بحارالانوار، ج 1، ص 10 .  

3. کشف الغمة، ج 1، ص 445 .  

4. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون‏.» حجر، 9 .  

5. بحارالانوار، ج 52، ص 170 .  

منبع: 

كلباسی،‌ مجتبی،‌ مجله انتظار،‌ شماره 1 .

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

الهی بساز کار من

منگردرکردار من

دلی ده که طاعت افزون کند

طاعتی ده که به بهشت رهنمون کند

الهی ظاهری داریم شوریده

باطنی داریم در خواب

سینه ای داریم پر آتش

دیده ای داریم پرآب

گاه درآتش سینه می سوزیم

درآب چشم غرقاب

الهی دانی که بی تو هیچ کسم

به دادم رس که به تو رسم 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

 

گذری بردیوان حافظ

 

صوفی ارباده به اندازه خوری نوشش باد             ورنه اندیشه این کار فراموشش باد

آنکه یک جرعــه می از دست تواند دادن              دست باشاهد مقصود درآغوشش باد

پیــر ما گفت خــطا برقلــــم صنــع نــرفت              آفرین بر نظــر پــاک خطا پوشش بـاد

شاه تـرکان سخـن مدعیـان می شنـود              شرمی ازمظلمه خون سیاووشش باد

گرچه ازکبـرسخن با من درویـش نگفت               جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

چشمم از آینه داران خط وخالش گشت              لبــم از بوسه ربایان بـرد دوشـش بــاد

نرگس مست نوازش کن مردم دارش                 خون عاشق بقدح گر بخورد نوشش باد

 

                                به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

                               حلقـه بندگی زلــف تـو در گوشش بـاد 

 

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام

دانستنی های جالب قسمت پنجاه و هشتم

این مطلب از سایت : مرکز علوم و فناوری سمپاد برداشته شده است.

آيا ميدانستي که سالانه حدود ده تن الماس در سراسر دنیا استخراج می شود، بد نیست اين را هم بدانید که معمولا" برای یافتن یک الماس به اندازه یک بادام، باید ده تن خاک را الک کرد؟

آيا ميدانستي نصف کساني که در جهان زير بيست و پنج سال هستند در هندوستان زندگي ميکنند؟

آيا ميدانستي قديمترين متروی جهان در لندن قرار دارد، قدمت متروی لندن به صد و پنجاه سال ميرسد؟

آيا ميدانستي که خفاش هميشه وقتي غار محل زندگيش را ترک ميکند، به سمت چپ پرواز ميکند؟

آيا ميدانستي که پرنده مگس خوار تنها پرنده ای هست که عقب عقب ميتواند پرواز کند؟

علي شوهاني نژاد - مسئول روابط عمومي حوزه هنري استان ايلام