علی شوهانی نژاد - ایلام
آخرين كلمات يك انسان عصر حجر: فكر ميكني توي اين غار چيه؟
آخرين كلمات يك بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...
آخرين كلمات يك بيمار: مطمئنيد كه اين آمپول بيخطره؟
آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين كلمات يك پليس: شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين كلمات يك پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين كلمات يك جلاد: اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...
آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...
آخرين كلمات يك چترباز: پس چترم كو؟
آخرين كلمات يك خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين كلمات يك خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين كلمات يك خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!
آخرين كلمات يك داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين كلمات يك دربان: مگه از روي نعش من رد بشي...
آخرين كلمات يك دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه!
آخرين كلمات يك ديوانه: من يه پرندهام!
آخرين كلمات يك سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين كلمات يك شكارچي: مامانت كجاست كوچولو؟.
آخرين كلمات يك غواص: نه اين طرفها كوسه وجود نداره...
آخرين كلمات يك فضانورد: براي يك ربع ديگه هوا دارم...
آخرين كلمات يك قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين كلمات يك قهرمان: كمك نميخوام، همهاش سه نفرند...
آخرين كلمات يك قهرمان اتوموبيلراني : پس مكانيكه ميدونه كه با ...
آخرين كلمات يك كارآگاه خصوصي: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين كلمات يك كامپيوتر: هاردديسك پاك شده است...
آخرين كلمات يك كوهنورد: سر طناب رو محكم بگيري ها...
آخرين كلمات يك گروگان: من كه ميدونم تو عرضهء شليك كردن نداري...
آخرين كلمات يك گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين كلمات يك مادر: بالأخره سيديهات رو مرتب كردم...
آخرين كلمات يك متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش كاملاً بيخطره...
آخرين كلمات يك متخصص خنثي كردن بمب : اين سيم آخري رو كه قطع كنم تمومه...
آخرين كلمات يك متخصص كامپيوتر: معلومه كه ازش بكآپ گرفتم!
آخرين كلمات يك معلم رانندگي: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين كلمات يك ملوان: من چه ميدونستم كه بايد شنا بلد باشم؟
آخرين كلمات يك ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين كلمات يك نارنجكانداز : گفتي تا چند بشمرم؟
تو ای آدم گرفتی نمره ی بیست
مکن با نمره ی بیست اینقدر فیس
به مثل آدم پولدار ومغرور
که ازفردای خود او را خبر نیست
غرض از نمره ی بیست مال و پول است
در آخر هشتن ورفتن به گور است
بیا آدم بشناس خدا را
برو مکه ببین خانه ی خدا را
همش جمع کردن مال حرامی
نه خمس نه زکات سهم امامی
همی گوئی که من هستم مسلمان
ندانیکه خدا داه است فرمان
مسلمانی بده خمس و زکاتت
قیامت میدهد خمست نجاتت
ولی در این زمان خرجها زیاد
با این پولها نمیشه داد افاده
هرآن کس کارگریا کارمند است
حقوق کم برای او ننگ است
یک سیکلی حقوق نهصد هزاری
لیسانسها می کنند گریه و زاری
یکی لیسانس،ولی بی کار باشد
شب و روزگوش به زنگ اخبارباشد
یکی دیپلم یکی هست فوق دیپلم
خجالت می کشند از روی مردم
نه پول دارند نه ماشینُ نه خانه
نه زن دارند همین باشد بهانه
ترحم کن خدا بر بندگانت
ببخشا و بیامرز مردگانت