عجایب هفتگانه باستان
فانوس دریایی اسکندریه (به یونانی: ὁ Φάρος Ἀλεξανδρινóς)، (به لاتین: Turris Pharia یا Pharus Alexandrinus) یکی از عجایب هفتگانه جهان است و به شکل برجی بود که در اسکندریه مصر قرار داشت.
فانوس اسکندریه برجی بود که برفراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ملوانان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فاروس بنا شده بود و از همین جاست که کلمه فاروس (و با تلفظی دیگر: فانوس) به معنای چراغ دریایی را برای این نوع ساختمانها و منارههایی که چراغ دریایی بر فراز آن است به کار میبرند. برج دریایی اسکندریه در زمان پادشاهی جانشین اسکندر، یعنی «بطلمیوس دوم» (۲۴۷ – ۳۰۴ پیش از میلاد) به وسیله معماری به نام «سوسترات» ساخته شد.
آنچه تاریخ درباره ارتفاع برج ذکر کردهاست باورکردنی نیست. یونانیها میگویند در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفتهاند بلندای ویرانه برج دریایی اسکندریه به ۱۶ متر میرسید. این برج روی پایهای چهارگوش که ۶۹ متر ارتفاع آن بوده از دیواری ۸ ضلعی و ۳۸ متری بالا رفتهاست که برج ۹ متری دیگری روی آن بنا شدهاست که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتوافکن بود. فانوس دریایی اسکندریه برفراز برج عظیم آن روشن بوده و این برج تا سده ۱۲ جایگاه فانوس دریایی بودهاست. در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زمینلرزه شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد، برج دریایی اسکندریه زیر و رو شد و از ویرانههای آن هم چیزی به دست نیامد. گفته میشود بر روی برج یک آینه غول پیکر نصب بودهاست.
یک سال پس از آنکه اسکندر مصر را تسخیر کرد و در پایتخت قدیمی مصر به نام «ممفیس» به عنوان فرعون مصر تاج بر سر نهاد ــ و اگر دقیقتر بگوییم ــ در ۱۶ آوریل سال ۳۳۱ پیش از میلاد، این فرمانروای جوان که آن هنگام تازه ۲۵ سال سن داشت، طی مراسم جشن و سروری، چهار گوشی به ابعاد ۷×۳۰ استادیوم (۱۲۵۳×۵۳۷۰ متر) را با قدم، اندازهگیری کرد. پشت سر او یک روحانی در جای قدمهای او آرد جو میپاشید. غیبگویی گفته بود که آرد جو، وانگریستن و کرامت خدایان را بر خواهد انگیخت و خواستههای شاه را محقق خواهد کرد. زیرا در اینجا، درست در غربیترین نقطهٔ دلتای نیل، قرار بود «اسکندریه»، نخستین بنیان شهری به نام اسکندر (که بعدها باید شهرهای متعددی در خاور نزدیک از پی آن ساخته میشدند) تأسیس شود. شاه مقدونی میخواست با تأسیس اسکندریه فرهنگ و اقتصاد یونان را در مصر رواج دهد. این شهر باید یک کانون بازرگانی و بندر عمده و مهم میشد.
نقشههای شهر جدید را اسکندر خود طرحریزی کرده بود. او مکان میدان گردهمآیی و مرکز بازرگانی را خود انتخاب کرد. او حتی تعداد و محل پرستشگاهها را معین کرد و مشخص نمود که هر معبد باید ویژهٔ کدام خدا باشد. و بالاخره او دستور داده بود که بر فراز یک صخرهٔ دریایی در کنار جزیرهٔ «فاروس» که در جلوی شهر اسکندریه قرار گرفته بود، یک برج روشنایی بسازند که بزرگتر و بلندتر از تمام برجهای دریایی باشد که تا آن زمان ساخته شده بود.
اسکندریه آن شد که شاه به هنگام بنیادگذاری آن با خود عهد کرده بود: طی مدت کوتاهی اسکندریه تبدیل به شهری شکوفا و پررونق با ۶۰۰۰۰۰ تن جمعیت شد که اکثر آنها از مهاجران یونانی، مصریها و یهودیان بودند. اسکندریه مهمترین شهر در دریای مدیترانه شد. اسکندر خود به دیدار «فانوس دریایی» نائل نشد. او در سال ۳۲۳ پیش از میلاد درگذشت، و ۲۳ سال بعد ساختن برج آغاز شد
قسمت زیرین برج به ۱۴ طاق منحنی که همدیگر را میپوشانید، تقسیم میشد. به دور دیوارهای داخلی سطح شیبداری به طرف بالای برج امتداد داشت. این سطح دارای پهنایی بود که روی آن دو حیوان بارکش به راحتی میتوانستند پهلوی هم بالا بروند. در میان برج تونلی وجود داشت که از زیرزمین تا اتاق تأسیسات روشنایی امتداد داشت. یک بالابر طنابی میتوانست مواد و تجهیزات را تا بالاترین طبقهٔ برج حمل کند.
نمای خارجی برج از سنگ مرمر سفید بود. برای ساختمان برج حدود ۸۰۰ تالنت (معادل ۲۰۸۰۰ کیلوگرم نقره) هزینه شده بود. برج اسکندریه احتمالاً مانند تمام نشانههای دریانوردی آن زمان در ابتدا به عنوان یک برج دریانوردی برای استفاده در «روز» ساخته شده بود. کشتیها در آن دوران، عصرها پیش از غروب آفتاب همه روزه بندری را مییافتند و در آن پهلو میگرفتند تا شبها بر روی آب نباشند. به هر حال بندر اسکندریه خارج از انتظار و خیلی سریع شکوفا و پر رفتوآمد شد. در بندر داخلی که در دهانهٔ رود نیل واقع میشد، غلات و انواع سبزی از درهٔ پربار نیل تخلیه میشد؛ در بندر رو به دریا کشتیهای بزرگ با انواع نوشیدنی از یونان، ادویه از شرق، فلز از اسپانیا و بسیاری کالاهای بازرگانی دیگر از نقاط گوناگون جهان پهلو میگرفتند و بارهای خود را تخلیه میکردند. آنها مسافر هم با خود میآوردند: دانشجویانی که در دانشگاه پیشرفته و نوپای اسکندریه میخواستند به آموزش ستارهشناسی و فلسفه بپردازند؛ بیمارانی که تندرستی خود را از پزشکان نامدار اهل اسکندریه طلب میکردند؛ سیاستمداران و بازرگانان و نیز جهانگردانی که میخواستند شهر جدید کنار رود نیل را ببینند و آن را تحسین کنند، نیز به آنجا میآمدند.
از اسکندریه در آن زمان بیش از هر چیز دیگر، شیشه، پاپیروس (نوعی الیاف گیاهی که از آن کاغذ میساختند) و کتان صادر میشد. چون آمدوشد کشتیها در بندر اسکندریه پرحجم و پرتراکم شد، کشتیها میبایست در شب نیز وارد بندر میشدند و پهلو میگرفتند و یا اینکه از بندر خارج و بادبان میکشیدند. برای این منظور یک تأسیسات روشنایی قوی در برج ایجاد شد که در آن صمغ درخت و روغن سوزانیده میشد. چوب، گران بود و باید وارد میشد و فقط برای ساخت خانه و کشتی از آن استفاده میشد. این تأسیسات روشنایی، نخستین تأسیسات هدایت نوری در تاریخ کشتیرانی و دریانوردی بود. بنابراین برج اسکندریه به معنای واقعی نخستین «برج روشنایی» بود که پدید آمد. نور ایجاد شده را آینهٔ کاو (مقعر)ی بازمیتاباند. گفته میشود این نور آنقدر قوی بودهاست که انسان میتوانست آن را مثلاً «تا انتهای جهان!» ببیند. این نورافکن قوی نیز به همراه ساختمان عظیم برج، یکی از دلایلی بودهاست که فانوس دریایی را بلافاصله پس از پایان ساخت آن در سال ۲۷۹ پیش از میلاد، جزو شگفتیهای هفتگانهٔ جهان قرار دادهاست.
هرم بزرگ جیزه (به انگلیسی: Great Pyramid of Giza) (اسم دیگر: هرم خوفو یا خئوپس) در مصر تنها بازمانده عجایب هفتگانه جهان به شمار میآید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بودهاست. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته میشود. این هرم در شهر قاهره مصر واقع شدهاست و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. میرسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسیدهاست.ین هرم که همراه با ده هرم کوچکتر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد.[۱] مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار میآمدهاست. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند. هرم در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشتهاست که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود ۱۳۷ متر رسیدهاست. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شدهاست. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود ۲۶۸۰ قبل از میلاد تخمین زده شدهاست. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانهاست.بسیاری از دانشمندان و باستان شناسان احتمال میدهند سنگهایی که در ساخت این بنا مورد استفاده قرار گرفته اند از معادن استخراج میشدند و بعد کارگران آنها را به سوی این مکان منتقل میکردند . نکته ی مهم دیگری که در ساخت این بنا بکار رفته موقعیت آن است . هرم بزرگ جیزه طوری جهت بندی شده است که موقعیت خاص ستاره ها را در حدود ۳۰۰۰ سال پیش نشان میدهد ( ستاره های B-Ursae Minoris و Z-ursae Majoris ) . در داخل هرم سه اتاق وجود دارد که بزرگترین آن در پایین ترین طبقه ی هرم است . جزئیات عجیبی در مورد این اتاق ها وجود دارد که توسط رباتی که مخترع آن یک مهندس آلمانی بنام آقای رادولف گانتن برینک بود کشف شد . تابوت فرعون که از گرانیت قرمز ساخته شده بیش از حد کوتاه است و دانشمندان بر این باورند که این تابوت برای بدن انسان طراحی نشده است .
غول رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) ‐ خدای خورشید ‐ که به قولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشتهاست. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخ نگاران این تندیس عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار میرفت.
یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونیهای مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونیها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمینلرزه شدیدی در سال ۲۲۶ قبل از میلاد به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن ( زانوهای غول ) شکست.
امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.
با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آن جایی که تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشدهاست، به نظر میرسد که تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته میشود از آب دور بودهاست. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بودهاست.
پروژه ساخت تندیس به چارز اهل لیندوس (Chares of Lindos) تندیسگر سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را قالب ریزی میکردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شدهاست. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار میشد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخشهای بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار برچیده شد. تندیس در پایان ۳۳ متر ارتفاع داشت که بر روی پایههای مرمرین به بلندی ۱۵ متر قرار گرفت. گفته میشود عده کمی میتوانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند.
معبد آرتمیس، یکی از عجایب هفتگانه جهان است. این بنا در سال ۵۵۰ قبل از میلاد در ترکیه کنونی ساخته شدهاست.
این معبد هماکنون در نزدیکی شهر سلجوق و بناهای تاریخی اِفِسوس قرار دارد.
معبد آرتمیس در شهر افسس در حدود ۵۰ کیلومتری شهر ازمیر ترکیه قرار داشتهاست. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته میشدهاست و به همین دلیل در میان عجایب هفتگانه جا دارد.
هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از میلاد مشخص میکند. اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایب هفتگانه به حدود ۵۵۰ قبل از میلاد مربوط میشود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین گفته میشود، توسط قارون شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron) معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمههای برنزی که توسط ماهرترین مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس، پلیکلیتوس (Ploycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).
بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن میکردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز مینمودند. تحقیقات اخیر باستانشناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمههای طلا و عاج آرتمیس، گوشوارهها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران دنیاهستند منجر شدهاست.
در شب ۲۱ ژوئیه سال ۳۶۵ پیش از میلاد، مردی به نام هروستراتوس (Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست یافت. اسکندر مقدونی هم در همین شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک تاریخ نگار، درآن شب آرتمیس چنان درگیر مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.
اسکندر پس از فتح آسیای کوچک اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وی در سال ۳۲۳ پیش از میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از میلاد، هنگامی که سنتپل برای تبلیغ مسیحیت به افسس سفر کرد، با شمار زیادی از پیروان آرتمیس روبهرو شد که به هیچ وجه قصد ترک ایزدبانوی خود را نداشتند. در سال ۲۶۲ میلادی معبد توسط قبیله گوت ازنو ویران شد. اهالی شهر سوگند خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی، بیشتر اهالی افهسوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالی افهسوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال ۴۰۱ میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر سده ۱۹ میلادی کشف و کندوکاو شد. این اکتشاف زیربنای معبد را نمایان ساخت.
ین معبد با زیر بنای چهارگوش خود، برخلاف نمونههای دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشتهاست. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکنهای بلند و عظیمی متصل میکردند که کف آن در حدود ۸ متر در ۱۳۰ متر بودهاست. ۱۲۷ ستون در این بنا به کار رفته که ارتفاع آنها ۲۰ متر و با سرستونهای ایونی و کنارههای کنده کاری شده بودهاست. گچکاری این بنا به شکل دورجستونی است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی - که محل قرارگیری خانه الهه بود - قرار گرفته بودند.
این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را درخود جا داده بود. از جمله ۴ مجسمه برنزی باستانی از قبیله آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامی که سنت پل به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمههای کوچک نقرهای و نقاشیهای متعدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.
ندیس زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیمترین تندیسهای جهان و از عجایب هفتگانهٔ دنیای قدیم بوده است. در دوران باستان المپیا مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بوده است. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایانالمپیک در سال ۷۷۶ پیش از میلاد برگزار شدهاست و تا سال ۳۹۳ پس از میلاد یا تا سال ۴۲۶ پس از میلاد همچنان بازیها برگزار میشد. برای مردمان دنیای قدیم این بازیها خیلی مهم بودند؛ چندانکه در زمان برگزاری مسابقات جنگها متوقف میشد تا شرکت کنندگان و تماشاگران بتوانند به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند.۲۵۰ را میپرستیدند و در زمانهای مشخص به افتخار او جشنهایی برپا میکردند. در این جشنها مسابقات ورزشی هم انجام میشد. تا آنجا که در تاریخ ثبت شده، نخستین بازیهای
۰ سال قبل، شهروندان المپیا تصمیم گرفتند معبدی برای زئوس بسازند. ساختمان با شکوه این معبد بین سالهای ۴۷۰ تا ۴۵۶ پیش از میلاد به دست یک معمار محلی بنا شد. این معبد ششگوش با سنگهای آهکیزئوس در آن نبود. به همین دلیل تندیسسازی ماهر از آتن را برای ساختن تندیس زئوس انتخاب کردند. تقریباً سه هزار سال پیش، «المپیا»، مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بود. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را می پرستیدند و در زمانهای مشخص به افتخار او جشن هایی بر پا می کردند. در این جشنها مسابقات ورزشی هم انجام می شد. از نظر ساکنان دنیای قدیم این بازیها خیلی مهم بودند، چندان که در زمان برگزاری مسابقات، جنگ ها متوقف می شد تا شرکت کنندگان و تماشاگران به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند. بزرگی که ستونهای تو پُر و بزرگی آنها را احاطه کرده بودند، ساخته شده بود و نمای آن توسط گچ تزیین شده بود. تا چند سال پس از پایان کار ساختمان معبد، تندیس مناسبی از
مجسمه زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیمترین مجسمههای جهان است . این اثر در ۴۵۰ سال قبل از میلاد توسط مجسمه ساز معروفی بنام فیدیاس ساخته شد این هنرمند همان کسی بود که مجسمه خدای آتنا را هم برای معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود ۱۲ متر بود . بدن این مجسمه را از عاج فیل و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند . این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد می کرد . فیدیاس با این کار می خواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به ۶۴ متر می رسید قرار داشت . ۷۲ ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کننده ای کرده بودند . سنگفرش آن نیز با مجسمههای بی نظیری تزیین گشته بود . مجسمه زئوس در حدود ۸۵۰ سال در این معبد قرار داشت تا هنگامیکه بعضی از یونانیها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته این زیاد طول نکشید چرا که محل جدید نیز در آتش سوخت و این مجسمه برای همیشه از بین رفت .
تندیسساز فیدیاس بود که قبلآ نیز تندیسهایی با شکوه از الهه آتنا ساخته بود. فیدیاس و کارگرانش در ابتدا داربستی چوبی را به عنوان اسکلت تندیس برپا کردند. سپس اسکلت چوبی را با صفحاتی از عاج به عنوان پوست آن پوشانیدند و صفحاتی از طلا را برای لباسهای آن به کار بردند.در پایان کار همه جای تندیس پوشیده شده بود و آن قالب تو خالی به تندیسی تو پُر شبیه شده بود.
مجسمه زئوس با ارتفاعی در حدود ۱۲ متر (۳۹ پا) یکی از عجایب هفتگانه جهان باستان به شمار می آید که هرودوت، مورخ معروف یونانی آن را در فهرست خود آورده است. بنا به گفته ی وی، این مجسمه در ۱۵۰ کیلومتری غرب آتن و در معبدی در شهر المپیا واقع شده بود. المپیا شهری در کشور یونان میباشد که اولین بازی های المپیک در آنجا جشن گرفته میشده. مجسمه ی زئوس توسط پیکر تراش یونانی با نام فیدیاس _سازنده ی مجسمه ی آتنا در پارتونون_ و به افتخار پادشاهی خدایان یونانی ساخته شده است. این مجسمه مدت ها به عنوان معروف ترین مجسمه ی یونان بشمار می رفت. جنس مجسمه از عاجی بود که رویش را روکشی از طلا احاطه کرده بود . مردمانی که زئوس را در قرن دوم قبل از میلاد دیده بودند وی را چنین توصیف کردهاند : زئوس نشسته بر تختی حیرت انگیز از چوب سدر است که با آبنوس، طلا و سنگ های قیمتی و عاج فیل تزیین داده شده. در طرف راست او نشانی از پیروزی و در طرف چپش عصایی سلطنتی قرار دارد که با فلزات و جواهرات قیمتی آراسته شده است که روی آن عقابی خودنمایی میکند.
تخمین زده میشود معبدی که مجسمه ی زئوس در آن قرار داشته بین ۲۵۶ تا ۲۶۶ سال قبل از میلاد توسط “لیبون” معمار یونانیِ زاده ی اِلیس ( شهری در نزدیکی المپیا ) با سبک و سیاقی همانند پارتون آتن ساخته شده است. اما قطعه اصلی معبد که مد نظر ما نیز میباشد، مجسمه ی زئوس است که در حدود سال ۴۳۲ میلادی توسط فیدیاس ساخته شده. یونانی ها بر این باور بودند که مجسمه ی زئوس خدای مجسم آنها است و به همین دلیل آن را بسیار چشمگیر و به سبک مجسمه های بزرگ آن زمان ساختند . بنا به روایات از فیدیاس درباره ی الهامی که به او شد تا مجسمه ی باشکوه را بسازد سوال کردند که آیا او نزد زئوس رفت یا زئوس از آسمان ها به نزد او آمد . در پاسخ به آنان فیدیاس گفت : “به وسیله ی الهامی که از یکی از نشانه های ایلیاد هومر گرفتم ، پسر کرونوس با آن ابروهای سیاه پر پشتش سری به جانب من تکان داد که انگار تمام المپیا با این کارش به لرزه در آمد و با این کارش مرا مامور ساخت این مجسمه کرد “. از آنجا که آب و هوای المپیا بسیار نمناک و مرطوب بود، مجسمه زئوس به مراقبت شدید نیاز داشت تا بر پیکره ی او هیچگونه خللی وارد نشود . به همین منظور فیدیاس خود مسئول نگهداری از مجسمه شد و هر بار با روغن مخصوصی باعث جلا دادن و سالم ماندن آن میشد.
دو نظریه راجع به تخریب مجسمه زئوس وجود دارد که هر دوی آنها چندان قطعی و مسلم نمیباشند . طبق نظریه ی “جورج آلدرنوس” مورخ بیزانسی، در زمان حمل این مجسمه به قسطنطنیه به علت بی احتیاطی نگهبانان، آتش بزرگی در کاروان به وقوع پیوست که باعث از بین رفتن مجسمه شد. روایت دیگری هم هست که میگوید این آتش در خود معبد زئوس شکل گرفت و مجسمه و معبد با هم به خاکستر تبدیل شدند. باستان شناسان بین سال های ۱۹۵۴_۱۹۵۷ در حفاری های خود وسایل و ابزارهایی را پیدا کردند “پاسانیو” این ادوات را متعلق به فیدیاس میدانست و دانشمندان با استفاده از همین ابزارها توانستند سن تقریبی مجسمه را حدس بزنند. در حال حاضر چندین مجسمه در سطح جهان وجود دارد که تداعی کننده ی زئوس المپیا میباشند به عنوان مثال مجسمه ی آبراهام لینکلن در بنای یادبود لینکلن در واشینگتن دی سی . مجسمه ی زئوس المپیا از حدود ۲۵۰۰ سال پیش تا به حال منبع الهام بسیاری از هنرمندان بوده است و در حال حاضر نیز جزو معروفترین مجسمه هایی است که تا به امروز توسط بشر ساخته شده است.
تندیس چنان بود که گویا زئوس بر تختی قیمتی نشسته است. بالاترین نقطه تندیس ۱۲ متر ارتفاع داشت که تقریباً نزدیک به سقف معبد بود. بینندگان چنان میپنداشتند که اگر زئوس بلند شود، سقف را از جای خود تکان خواهد داد. بر روی دیوارها سکوهایی ساخته شده بود تا مردم بتوانند بالا بروند و صورت تندیس را ببینند. فیدیاستندیس کامل شد و به مدّت ۸۰۰ سال به عنوان یکی از شگفتآورترین بناهای جهان شناخته شد. تاریخ ساخت تندیس بعد از کشف باقیماندههای آن در المپیای یونان در دههٔ ۱۹۵۰ تایید شد. در سال ۴۴۰ پیش از میلاد کار بر روی تندیس را آغاز کرد و در سال ۴۳۰ پیش از میلاد کار
در قرن اول پس از میلاد، یکی از امپراطوران رومی با نام کالیگولا تصمیم گرفت تندیس زئوس را به روم ببرد. گروهی از کارگران رومی برای این کار مأمور شدند؛ امّا با واژگون شدن داربستهای ساخته شده توسط کارگران تلاشهای او نقش بر آب شد.
قرنها پس از آن، با گسترش دین مسیح هنگامیکه تئودوسیوس دوم در سال ۴۲۶ پس از میلاد پایان بازیهای المپیک را اعلام کرد، دستور داد که همهٔ ساختمانهای آنجا از جمله ورزشگاه و معبد زئوس را به آتش کشند. در سال ۵۲۲ میلادی، زلزلههایی تمام سرزمین المپیا را لرزاند و آنچه از این بناها باقیمانده بود، نابود ساخت. امروزه حتی یک ستون ایستاده هم در آنجا موجود نیست و از معبد باشکوه زئوس، تنها خرابههایی برجاست.
باغهای معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانهبختالنصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شدهاست. این آثار در نوشتههای مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شدهاست ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشتههای بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشدهاست. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکیهای موجود در آن نواحی روشهای انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بودهاست آورده شدهاست. این باغها برای خوشحال کردن همسر بختالنصر که بیمار بودهاست ساخته شدهاند. آمیتیس دختر ایشتوویگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بختالنصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن میامد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقهای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بختالنصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد واژهٔ معلق که برای این باغها استفاده میشود در حقیقت به این معنی نیست که باغها بهوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بودهاند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمهای یونانی به معنای تراس یا بالکن بودهاست. استرابو در قرن اول قبل از میلاد مینویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بودهاند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایههای این ستونها شدهاست. میباشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور
آرامگاه هالیکارپناسوس یکی از عجایب هفتگانه جهان میباشد.
این آرامگاه میان سالهای ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد برای ماسول (به یونانی: Μαύσωλος) پادشاه کاریا و ساتراپهخامنشیان ساخته شد. زمان ساخت آن در دورهی سلطهی اردشیر سوم بر منطقهاست و بانی آن همسر و خواهر ماسول، آرتمیس دوم بود و پس از مرگ ماسول توسط معماران یونانی طراحی گردید. محل ساخت آن هالیکارناسوس (بودروم امروزی در ترکیه) است و خرابههای آن وجود دارد. آرامگاه آرتمیس نیز در همین ساختمان است. بدلیل آوازهی این سازه، واژهی Mausoleum در دوران پسین از روی نام ماسول ساخته و به آرامگاههای کشوری در انگلیسی و سایر زبانهای اروپایی اطلاق گردید. در فرانسوی به آن موزوله میگویند.
آرتمیس برای یافتن معماران ماهر گروهی را به سراسر یونان فرستاد تا سرانجام آنان دو معمار برجسته را به نامهای ساتیروس و پیتیس یافتند.ارتفاع این بنا ۴۵ متر بودهاست و قسمت پایینی بنا به شکل مکعب بودهاست و روی هر کدام از چهار دیوار اصلی تندیسهایی به شکل خدایان و فرشتههای یونانی به چشم میخوردهاست.روی قسمت مکعبی شکل در پایین بنا یک هرم مرمری و سفید رنگ همراه با مردی که سوار بر اسب است(احتمالاً موسول) وجود داشتهاست.ستونهایی برای زیبایی در بیرون مقبره قرارداده شده بودند.این آرامگاه از خشم مسیحیان متعصب دور نماند و ویران شد.